دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مذهبی + مهدوی + ولایی

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مذهبی + مهدوی + ولایی

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

تمامی تلاش ها در این وبلاگ ؛ جلب رضایت امام حاضر و ناظرمان مهدی عج است ؛ امید است با عنایت ایشان موفق باشیم ...

آخرین مطالب

به نام خدای مهدی عج






هر کس مرگ عبداللَّه را براى من ضمانت کند من هم آمدن قائم را براى او ضمانت می‌کنم. بعد از آنکه او مرد دیگر مردم بر سر کسى اجتماع نمی‌کنند و این امر بخواست خدا به صاحب شما (حضرت قائم ع) منتهى می‌گردد و بعد از آن سلطنت سالها از بین می‌رود و به سلطنت ماه‏ها و روزها تبدیل میشود!


امام صادق (ع):
 
مَنْ یضْمَنْ لِی مَوْتَ عَبْدِ اللَّهِ أَضْمَنْ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُ اللَّهِ لَمْ یجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ یتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ یذْهَبُ مُلْکُ سِنِینَ وَ یصِیرُ مُلْکَ الشُّهُورِ وَ الْأَیامِ فَقُلْتُ یطُولُ ذَلِکَ قَالَ کَلا. 
 
هر کس مرگ عبد اللَّه را براى من ضمانت کند من هم آمدن قائم را براى او ضمانت می‌کنم. بعد از آنکه عبد اللَّه مرد دیگر مردم بر سر کسى اجتماع نمی‌کنند و این امر (ظهور دولت حق) بخواست خدا به صاحب شما (حضرت قائم مهدی موعود علیه السلام) منتهى می‌گردد و بعد از آن (مرگ عبد الله) سلطنت سالها از بین می‌رود و به سلطنت ماه‏ها و روزها تبدیل مى‏شود عرض کردم: آیا این دوران طول میکشد؟ فرمود: نه‏.
  امام صادق(ع) : هنگامی که اولاد عباس اختلاف کنند و قدرتشان بهسستی و ضعف گراید و همگان بر آنها جرات کنند و عرب از آنها فرمان نبرد و هر صاحب چماقی چماقش را بردارد و شامی(سفیانی) ظاهر شود و یمانی روی اورد  و حسنی حرکت کند ، صاحب این امر ظهور میکند بشارت الاسلام ص 138

امام صادق(ع) : این امر واقع نمی شود مگر هنگامی که شمشیرهای بنی فلانی در میان خود به کارافتد و حلقه تنگتر شود و اختلاف به جاهای باریک بکشد آنگاه سفیانی خروج کند.... کشف الغمه ج3 ص 319



امام صادق(ع) : آنچه دوست می دارید محقق نمی شود جز آنکه بنی فلان(بنی عباس) دچار اختلاف شوند چون دچار اختلاف شدند مردم بر حکومت آنها چشم میدوزند و اختلاف آنها را غنیمت می شمارند ، آنگاه سفیانی خروج می کند منتخب الاثر ص 252

امام صادق(ع) :

که هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند ، من ظهور را برای او تضمین می کنم!

آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.


- امام محمد باقر(ع):

نابودی اولاد فلانی همانند شکستن کوزه است ..... سقوط رژیم آنها همچون افتادن کوزه و شکستن آن روی می دهد در حالیکه آنها در خواب غفلت غنوده اند یکمرتبه دیده گشوده می بینند که ناگهان رژیم آنها سقوط کرده است. غیبت نعمانی ص 136



بخشی از روایاتی که در مورد  خاندان بنی العباس در آستانه ظهور وجود دارد به شرح زیر است :

از مجموعه احادیث بدست می آید که در عصر ظهور بنی عباس یا بنی فلان از حاکمان حجاز بوده و در سرزمین عربستان ساکن می باشند به طور مثال در حدیث شماره 10 مکان قتل آن فرد محترم که همان پسرعموی نفس زکیه می باشد توسط سپاه بنی فلان در مدینه ذکر می شود و این مسئله نشان از این مسئله دارد که بنی فلان یا همان بنی عباس خاندان حاکم و ساکن عربستان هستند یا حدیث دیگری که قتل 15 نفر از بزرگان توسط فردی از قبیله بنی فلان را  در مکه ذکر می کند نیز بدین معنا اشاره دارد.

علامه کورانی محقق برجسته عرصه مهدویت نیز چنین اعتقادی دارد و بنی عباس یا بنی فلان را همان آخرین خاندان حاکم بر حجاز می داند


http://www.u313.ir/articles/item/623-1389-09-15-12-28-49.html

https://www.mashreghnews.ir/news/616321/
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۱:۱۷
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۳
مهرداد بچه مثبت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)





کربلا ما را به سوی خود فرا می‌خواند و ارواح مشتاق ما بی‌تابانه، همچون کبوتران حرم، به‌ سوی کربلا بال می‌گشایند. بار دیگر صدای «هل من ناصر» امام عشق در دل تاریخ بلند است و این بار حضور امت به‌راستی شگفت‌آور است. هر آن‌کس در هر زمان و در هر جا به این صلا لبیک گوید کربلایی است و کربلا میزان عشق است و اهل الله را از اغیار جدا می‌کند.
کربلا، آغوشت را بگشای، حزب الله به سوی تو می‌آید.

از که باید سخن گفت؟ از آن جوان کارگر بلورسازی و یا از آن پیرمرد هفتاد ساله‌ای که حسین را و آن فوز عظیم را یافته است و خود را چهارده ساله می‌پندارد؟ نه، اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از حضور است، حضور امتی که عاشورا را باز یافته و دعایش که «یا لیتنا کنا معکم»، به استجابت رسیده است.

راهیان کربلا را بنگر. آنان خوب دریافته‌اند که زندگی به خون وابسته است و پیکر تاریخ، بی‌خون خدا (ثار الله) مرده‌ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی، رمزی است بین خدا و عشاق، یعنی که این است بهای دیدار.

به یاد آر فرموده‌ی صاحب الزمان را که ما را به اعمالی فرا خوانده‌اند که به محبتشان نزدیک‌تر است: «فلیعمل کل امرء منکم ما یقرب به من محبتِنا.» و به‌راستی مگر محبت آنان در چیست؟ در محبت حسین. محب حسین محبوب خداست و کدام راه از این نزدیک‌تر؟

جلوه‌های شگفت‌آور حضور امت، همه حکایت از این دارد که آنان حضور تاریخی خود را می‌شناسند و سر آنچه عاشورا را جاودانه ساخته است دریافته‌اند.

حب حسین‌(ع) سر‌الاسرار شهداست. فاین تذ‌هبون؟ اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا؛ از این مستقیم‌تر راهی وجود ندارد: حب حسین علیه السلام.

مردان سخن از کربلا می‌گویند و زنان از حجاب عفتی که پاسدار حرمت خون کربلاییان است.

بگذار اغیار هرگز در نیابند که این‌همه در کام ما چه شیرین است. بگذار اغیار هرگز در نیابند که این قلب‌های ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و سر ما در هوای کدامین یار خود را از پا نمی‌شناسد.

قرن‌هاست که فریاد «هل من ناصر» سیدالشهدا(ع) پهنه‌ی زمان را پیموده است و چون نفخات حیات‌بخش روح القدس بر هر زمین مرده‌ای که گذشته است آن را به حیات عشق بارور ساخته و اینچنین، همه‌ی تاریخ تو گویی روزی بیش نیست و آن روز عاشوراست. راهیان کربلا را بنگر و به یاد آر ورق‌پاره‌های تقویم تاریخ را که می‌گوید هزار و سیصد و چهل و پنج سال است که از عاشورا می‌گذرد. و تو از خود می‌پرسی: پس این‌همه شور و اشتیاق و این‌همه شتاب در این راهیان شیدایی کربلا از چیست؟

تو گویی هنوز کاروان سال ۶۱ هجری قمری به بیابان پردرد و بلای کربلا نرسیده است. مگر آنان سر مبارک امام شهید را بر فراز نیزه ندیده‌اند؟ اما نه، از عاشورای سال ۶۱ هجری قمری، دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه‌ی روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو می‌گردد تا ببینند که چون صدای «هل من ناصر» امام عشق برخیزد چه می‌کنیم...

و شیرین‌تر از این لحظات را کجا می‌توان سراغ کرد؟ کدام چشمی است که از شوق به گریه نیفتد؟
آن دیگری هم بر فراز کوهی از آهن نشسته بود و خاکریز می‌زد و با خود زمزمه می‌کرد: «رزمندگان تا کربلا راهی نمانده.» و همه جا جلوه‌های شگفت‌آور حضور تجلی داشت؛ حضور امت را می‌گویم.

چه روزگار شگفتی! همه تاریخ در اینجا حاضر است.

منبع:
yon.ir/rjoQ
http://www.aviny.com/multimedia/aviny/index_01.aspx
http://www.aviny.com/article/aviny/chapters/matnefilm/part_6/05.aspx

دانلود صوت شهید آوینی درباره سفر کربلا

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/audio/2i6Cikr1Av5CJ0pPJfV-X5-NK2ByPSeJ0f1INSy7jq-h8JZXvx7KbQ/d/aviny_karbala.mp3
یا
yon.ir/yQDL

#شهید_آوینی #سید_مرتضی #پیاده_روی_اربعین #کربلا #زیارت #هل من ناصر
#حزب_الله #کربلا_میزان_عشق_است #رواح مشتاق #امام عشق #فایل_صوتی #دانلود _صدا

http://www.afsaran.ir/Link/1142431
http://mehrdadz.blog.ir/post/174
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/121949002
http://hadinet.ir/view/post:8323112



کربلا ما را به سوی خود فرا می‌خواند و ارواح مشتاق ما بی‌تابانه، همچون کبوتران حرم، به‌ سوی کربلا بال می‌گشایند. بار دیگر صدای «هل من ناصر» امام عشق در دل تاریخ بلند است و این بار حضور امت به‌راستی شگفت‌آور است. هر آن‌کس در هر زمان و در هر جا به این صلا لبیک گوید کربلایی است و کربلا میزان عشق است و اهل الله را از اغیار جدا می‌کند.
کربلا، آغوشت را بگشا، حزب الله به سوی تو می‌آید.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند.

http://www.aviny.com/article/aviny/chapters/matnefilm/part_6/05.aspx


حب حسین‌(ع) سر‌الاسرار شهداست. فاین تذ‌هبون؟ اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا؛ از این مستقیم‌تر راهی وجود ندارد: حب حسین.

راهیان کربلا را بنگر. آنان خوب دریافته‌اند که زندگی به خون وابسته است و پیکر تاریخ، بی‌خون خدا _ ثار الله _ مرده‌ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی، رمزی است بین خدا و عشاق، یعنی که این است بهای دیدار.


به یاد آر فرموده‌ی صاحب الزمان را که ما را به اعمالی فرا خوانده‌اند که به محبتشان نزدیک‌تر است: «فلیعمل کل امرء منکم ما یقرب به من محبتِنا.»(١) و به‌راستی مگر محبت آنان در چیست؟ در محبت حسین. محب حسین محبوب خداست و کدام راه از این نزدیک‌تر؟

جلوه‌های شگفت‌آور حضور امت، همه حکایت از این دارد که آنان حضور تاریخی خود را می‌شناسند و سر آنچه عاشورا را جاودانه ساخته است دریافته‌اند. کدام چشمی است که از شوق به گریه نیفتد؟ مردان سخن از کربلا می‌گویند و زنان از حجاب عفتی که پاسدار حرمت خون کربلاییان است.

چه روزگار شگفتی! بگذار اغیار هرگز در نیابند که این‌همه در کام ما چه شیرین است. بگذار اغیار هرگز در نیابند که این قلب‌های ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و سر ما در هوای کدامین یار خود را از پا نمی‌شناسد.

بگذار اغیار در نیابند. آینده در کف این بچه‌هایی است که از پشت میله‌های مهد کودک، همراه با راهیان کربلا، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» سر می‌دهند.

بگذار اغیار هرگز در نیابند و فردای روشن ما را در حضور امروز بچه‌های ما نبینند. بچه‌های ما امروز در تظاهرات و هیئت‌ها و روضه‌خوانی‌ها بزرگ می‌شوند و شیر مادر را مخلوط با اشک‌های حسینی می‌مکند و عشق حسین (ع) با جانشان آمیخته می‌گردد و آینده‌ی انقلاب را تا فرداهای دور و حکومت جهانی عدل در سراسر کره‌ی زمین استمرار می‌بخشند.

بگذار دشمن خود را بفریبد و از پیوند تاریخی ما با عاشورا غافل بماند. اگر امام تنها نماند اسلام هم پیروز خواهد شد، و ما اهل کوفه نیستیم که امام را تنها بگذاریم.

بگذار دشمن هرگز در نیابد آینده در کف آن حزب‌اللهی کوچکی است که کفن «هیهات منا الذله» در بر کرده است و قلک پس‌اندازش را چون نارنجکی به قلب دشمن می‌کوبد.

بگذار دشمن خود را بفریبد و در انتظار از پا نشستن ما باشد. آینده از آنِ فرزندان ماست

http://www.aviny.com/multimedia/aviny/index_01.aspx




کربلا ما را به سوی خود فرا می‌خواند و ارواح مشتاق ما بی‌تابانه، همچون کبوتران حرم، به‌ سوی کربلا بال می‌گشایند.هر آن‌کس در هر زمان و در هر جا به صدای «هل من ناصر» امام عشق لبیک گوید کربلایی است.کربلا، آغوشت را بگشا، حزب الله به سوی تو می‌آید.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۳:۵۳
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





شهید سید مرتضی آوینی:

سرد است و هیچ سقفی نیست که تو را پناه دهد. صبحانه آماده نیست و نان را باید در ماهی‌تابه پخت. وقتی انسان در فضای غفلت‌زده‌ی خانه‌های شهر و از دریچه‌ی تلویزیون به این صحنه‌ها می‌نگرد، شاید تصور معنای آوارگی و هجرت محال باشد، اما جای آن هست که از خود بپرسد چرا این عزیزان دل از شهر مأنوس و خانه‌ی مألوف کنده‌اند و آواره‌ی کوهستان‌های سرد کردستان عراق شده‌اند. از کردهای مبارز عراق گذشته، هر یک از این مجاهدان راه خدا از شهری و روستایی دور، اما آشنا، از خانه‌ای گرم در کوچه‌ای مألوف دل کنده‌اند و پای در طریق هجرت نهاده‌اند و آواره‌ی این کوهستان‌های سرد و ناآشنا شده‌اند. اگرچه همه جا ملک حق است و هیچ جا نیست که از حضور پرمهر او خالی باشد، اما در ابتدای راه که انس حضور نیست. اُنس حضور اجر آوارگی برای حق است. خانه، خانه‌ی الفت‌های دنیایی است،  کوچه، کوچه‌ی تعلقات است و شهر، مهبط عادات.

http://old.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/Matnefilm/part_4/BarJebal.aspx



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۸
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی عج





 http://www.rajanews.com/news/278092/

http://yon.ir/13983

دهه آخر ماه مبارک رمضان سال 1393 بود که توفیق زیارت امام رضا (علیه‌السلام) نصیبمان شد. داخل صحن روبه روی گنبد طلا نشسته بودیم چشم و دلمان گره‌خورده بود به گنبد طلایی حرم امام رضا (علیه‌السلام). گفت: خانم! یک حاجت بزرگی دارم و از آقا خواسته‌ام که من را به حاجتم برساند تو هم دعا کن حاجتم را بگیرم. گفتم: اگر قابل باشم چشم. چند روز بعد از برگشتمان از مشهد عازم سوریه شد روز خاک‌سپاری سید یحیی هم‌زمان با روز شهادت امام رضا (علیه‌السلام) بود و آنجا بود که فهمیدم سید یحیی به حاجتش رسید.

علی اولین کسی بود که از شهادت پدرش مطلع شد اما به من نگفته بود. من دیدم حال ‌و روز خوبی ندارد و چشم‌هایش قرمز شده، به من می‌گفت: سرم درد می‌کند و اگر کمی استراحت کنم خوب می‌شوم. همان روز دخترم کلاس داشت و رفت باشگاه، علی از خانه بیرون نرفت. خیلی‌ها می‌آمدند دم در خانه، خود علی جواب همه را می‌داد. گفتم: علی چیزی شده، گفت: نه مامان. یکی از همسایه‌ها مراسم روضه‌خوانی داشتند، می‌خواستم بروم برای مراسم که علی گفت: مامان اگر کسی حرفی زد قبول نکن. گفتم: علی برای بابا اتفاقی افتاده است؟! علی ‌بابا شهید شده؟! پسرم از صبح اسم پدرش را در لیست شهدا دیده بود و نتوانسته بود به ما بگوید. وقتی گفتم: علی، بابا شهید شده،  شانه‌های من را گرفت و گفت: نه؛ بابا فقط مجروح شده. به‌یک‌باره بند دلم پاره شد. 16 آذرماه سید یحیی در حلب درحالی‌که کنار تانک بوده، تانک با یک شلیک منفجر و در اثر اصابت ترکش‌ها به سرش مجروح می‌شود. هم‌رزم‌های سید یحیی تعریف می‌کردند که تا بیمارستان دمشق هم سید یحیی زنده بوده. درحالی‌که ذکر یا حسین (ع) را می‌گفته، به حاجتی که از امام رضا (ع) خواسته بود، می‌رسد.

 وداع خصوصی نداشتم، اما وقتی چهره‌اش را دیدم حس کردم خیلی نورانی‌تر از قبل شده. گفتم: خوش به سعادتت که به آرزویت رسیدی. درحالی‌که بر سجده‌گاهش بوسه می‌زدم، گفتم: منتظر شفاعتت می‌مانیم. این روزها با دل‌تنگی‌هایم می‌رویم سر مزار و برایش نماز می‌خوانیم. سید یحیی عادت به نماز شب داشت. هر موقع که نماز شبش قضا می‌شد در طول روز قضایش را به‌جا می‌آورد. به من هم می‌گفت: وقتی برایت مشکلی پیش می‌آید  دو رکعت نماز برای حضرت زهرا (س) بخوان و از خانم بخواه که کمکت کنند. دل‌تنگی‌هایم زیاد که می‌شود نماز می‌خوانم و از خدا صبر طلب می‌کنم و آرام‌تر می‌شوم. بعد از شهادت سید یحیی فکر می‌کردم به چهلم نمی‌رسم، اما خدا صبر می‌دهد. قشنگ‌ترین حرفی که از همسرم در ذهنم به یادگار مانده: می‌گفت سعی کنید کارهایتان با رضایت الهی همراه باشد، از خدا ایمان بخواهید اگر ایمانتان قوی باشد همه کارها درست می‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





مسلمانان میانـمار و نیجریه و سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و... با مظـلومیت خود
نشان دادند ؛ جهان تشنه عدالت منجی است!




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۴
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





‌‌انسان کافر روح را در خدمت اهوای تن می‌خواهد، اما مؤ‌من تن خویش را به مثابه مرکَبی برای تعالی روح می‌بیند و اینچنین، با پاهای بریده نیز از راه باز نمی‌ماند؛ می‌رود و پاهای بریده‌اش را نیز عصاکشان به دنبال خود تا قله‌های فتح می‌کشاند.
‌‌شیخان (با گردان خیبر)
http://old.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/Matnefilm/part_5/Sheikhan.aspx
http://dl.aviny.com/multimedia/aviny/rf5/sheykhan-02.mp3



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۱:۳۹
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی عج





ماجرای مکاشفه پدر شهیدی با حضرت فاطمه (س)  که در سال78 در مورد کابینه خاتمی مطالبی دیده بود!

حجت الاسلام رحیمیان نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران:
 ✳️خاطره ای از یک پدر شهید شنیده بودم که از نزدیکان بیت مرحوم فاضل لنکرانی بود.به همین منظور راهی قم شدم .رفتم آنجا و سراغ آن پدر شهید را گرفتم.
مشخص شد که این پدر شهید خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراین حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقیق تری از یکی از خدام گرفتم و راهی منزل این پدر شهید شدم. هنگامی که در را زدیم سریعا باز کردند؛گویا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان کس هستم. گفتند بفرمایید منتظر شما بودیم.ابتدا فکر کردم شاید منتظر فرد دیگری بودند و اشتباهاً در را به این سرعت به روی ما باز کردند ولی معلوم شد که خیر این طور نبود.بالاخره خدمت این پدر شهید رسیدیم که تازه از بیمارستان و عمل جراحی فارغ شده بودند و فکر کرده بودند که ما برای عیادت ایشان آمده ایم.

رحیمیان افزود: بعد از احوالپرسی خواستار این شدیم که داستان را از زبان این پدر شهید بشنویم ولی به دلایلی امتناع کردند. خلاصه از ما اصرار و از وی انکار. ولی بالاخره تصمیم بر این شد که برای یک بار دیگر قضیه را بازگو کند.(حدود چهل سال بود که اعتکاف این پدر شهید ترک نشده بود. یعنی قبل از اینکه اعتکاف در ایران مرسوم شود و از قدیم در مسجد امام و مسجد اعظم معتکف می شد.) گفت از اعتکاف به منزل باز می گشتم و بی خواب و خسته بودم و به منزل گفتم که می خواهم بخوابم. (حتی جایی که خوابیده بود به ما نشان داد)

✳️این پدر شهید یک یا دو روز بعد از حادثه 18تیر 78 این خواب را دیده بود، ادامه داد: نمی دانم که چقدر از خوابم گذشته بود که دیدم گویی چراغ ها روشن شدند. آمدم که اعتراض کنم که چرا چراغ ها روشن شده اند احساس کردم که نور چراغ نیست بلکه نور دیگری است.

دقت کردم دیدم بانویی دست به کمر گرفته کنار اتاق ما ایستاده. تا کمی به ایشان توجه کردم کنار من روی زمین نشست.

خطاب کرد:

«آقای احمدی! علی من غریب است، علی من مظلوم است،علی من تنهاست».

من همان وقت ناگهان احساس کردم این بانو حضرت زهرا(س) و منظور ایشان از علی من، حضرت علی(ع) است.

تا چنین چیزی به ذهن من خطور کرد ایشان تکرار کردند:

«فرزندم علی غریب است،فرزندم علی مظلوم است،فرزندم علی تنهاست».

دیگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقایی قائم کنار ما ایستاده است.

✳️(مشخصات آن آقا را نیز توصیف کرد. خواست خدا بود که امکانی فراهم شود و ما فیلمی از این بیانات پدر شهید نیز تهیه کردیم)

این آقا که کنار ما ظاهر شده بود به من خطاب کرد:

«آقای احمدی! برو نزد آقای فاضل لنکرانی و به ایشان بگو قیام کند.این میمون ها را از قم بیرون بریزند!

(چون همان روزها یعنی 18تیر در قم نیز امتداد فتنه وجود داشت)

بعد با دست چپش اشاره کرد و گفت:

«این ها خیال می کنند با توهین کردن به من، دست از حمایت از نایب ام بر می دارم. من از نایب ام حمایت می کنم».

هنگامی که دست آقا حرکت کرد ،دیدم جایش کابینه فلان (دولت اصلاحات خاتمی) جلوی صورت من شکل گرفت. چهره ها مبهم بود ولی سه چهره روشن بود. یکی در رأس شان بود و دو نفر دیگرشان مهاجرانی و عبدالله نوری بود. چهره های بقیه مبهم بود و تنها چهره های این سه نفر روشن بود.

گفتم: «آقا! آقای فاضل مریض است. مدتی است قدرت حرکت ندارد و باید چند نفر کمکش کنند». ایشان فرمود:

«✳️آقای فاضل ده سال دیگر به فعالیت اش ادامه می دهد».

(اینکه عرض کردم آقا جواد فاضل اشاره کرد یکی از حرف های ایشان محقق شد همین بود که آقای فاضل راس ده سال از دنیا رفت)

رحیمیان افزود: این پدر شهید صبح فردا خدمت آقای فاضل رفته و ماجرا را بازگو می کند.

آقای فاضل نیز اشک ریخته و می گوید این خواب نبوده بلکه مکاشفه بوده.

این پدر شهید به آقایی که دیده بود اشاره کرد و گفت: آن آقایی که کنارم ایستاده بود خیلی به چشم من آشنا بود. گویی جایی دیده بودمش. خیلی فکر کردم تا یادم افتاد.

سالی قرار بود حج مشرف شویم. ولی قبل از اینکه مشرف شویم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولی با هر زحمتی وی را نیز همراهم بردم. در سعی بین صفا و مروه بودیم که حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زیاد دیده بودم عرق مرگ را روی پیشانی وی تشخیص دادم.

رو به کعبه کردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اینجا غریبم و این ها با ما بد هستند. دیگر جنازه این را به من نمی دهند. به داد من برس و ...»

✳️بعد از چند جمله دیدم آقایی کنار من ایستاده و به من اشاره کرد. بالای سر همسر من نشست و گفت ایشان حالش خوب است. بعد دیدم همسرم بلند شد و حرکت کرد. آثار فلجی وی نیز بر طرف شد.یادم آمد که آقایی که در خواب دیده بودم همان است که در حج به داد من رسید.


منبع: سایت صالحات
yon.ir/74128




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۴
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





برو خجالت بکش، اباعبدالله را سیاسی نکن!!!


یک زمانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ، انگلیس در مشهد برای هیئت های مذهبی کمک فرستاد، انگلیس و دربار پرچم های عزاداری بین هیئت ها تقسیم کردند، تو همین مشهد خودمان، بعد کودتای ۲۸ مرداد، قمه توزیع کردند، سفارت انگلیس پول داد و قمه توزیع کرد بین عزاداران امام حسین، گفت بزنید توی سر خودتان ولی با ما کاری نداشته باشید!

می‌گویند زمانی که روس‌ها آذربایجان را گرفته بودند، روز عاشورا که بیست تا سی هزار قمه زن در خیابان‌های تبریز آمده بود، همانروز روس‌ها عالم مشروطه خواه و مجاهد تبریز-میرزاعلی ثقه الاسلام تبریزی- را گرفته بودند و می‌خواستند اعدامش کنند، در میدان مرکزی شهر این آخوند مجاهد را آوردند به دار بکشند، بیست هزار مرد هم در خیابان‌ها، قمه میزدند، یکی رفت پیش قمه‌زن‌ها. گفت شما که اینها را توی سر خودتان می‌زنید، من نمی‌گویم توی سر روس‌ها بزنید ولی لااقل با همین قمه‌ها بیایید به میدان اعدام و پای چوبه دار که اینها ببینند بیست هزار آدم قمه به دست آمده و بترسند و ایشان را به دار نکشند، قمه‌زن‌ها گفتند برو خجالت بکش، اباعبدالله را سیاسی نکن، امام حسین را بگذار برای ما، امروز ما آمدیم با امام حسین حال کنیم و قمه بزنیم ...

خب این نوع امام حسین را، انگلیس و روس قمه هایش را میخرند و هدیه میدهند...

استاد رحیم پور ازغدی/ سال ۹۱/ زندگی به سبک امام حسین






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۰
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج







دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟

زیرا که خدا نیز عزادار حسین است...



دانی که چرا آب فرات است گل آلود ؟
شرمنده گی اش از لب عطشان حسین است ..

دانی که چرا چوب شده قسمت آتش ؟
بی حرمتیش برلب و دندان حسین است ..

دانی که چرا جغد به ویرانه نشیند همه ی عمر ؟
خاکم به دهن باد که آن جای یتیمان حسین است ..

دانی که چرا کوفی و شامی شده بد نام ؟
خائن به حریم و هدف و راه حسین است ..

دانی که چرا ماه رخش گشته مکدر ؟
تابیده سه شب بر تن عریان حسین است ..

دانی که چرا آب روان زمزمه دارد ؟
این زمزمه از غربت طفلان حسین است ..

دانی که چرا وقت تمنای دلت آب ؟
سوزد جگر از سوز علمدار حسین است ..

دانی که چرا کرببلا کوی منا شد ؟
چون ذبح عظیم غایت ایثار حسین است ..

دانی که چه سریست به شش گوشه مزارش ؟
دوگوشه ی آن قبر علی جان حسین است ..

دانی که چرا گریه کند سید سجاد همه ی عمر ؟
چون شاهد لبهای عطش بار حسین است ..

دانی که چرا یاد خرابه به دل ماست ؟
چون تربت نورانی زهرای حسین است ..

دانی که چرا ذکر حسین بر لب دانا ؟
جاری شده از بهر تولای حسین است ..

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش ؟
گویی که خدا نیز عزادار حسین است ..










۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۱:۴۰
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





دانی که چرا آب فرات است گل آلود ؟
شرمنده گی اش از لب عطشان حسین است ..

دانی که چرا چوب شده قسمت آتش ؟
بی حرمتیش برلب و دندان حسین است ..

دانی که چرا جغد به ویرانه نشیند همه ی عمر ؟
خاکم به دهن باد که آن جای یتیمان حسین است ..

دانی که چرا کوفی و شامی شده بد نام ؟
خائن به حریم و هدف و راه حسین است ..

دانی که چرا ماه رخش گشته مکدر ؟
تابیده سه شب بر تن عریان حسین است ..

دانی که چرا آب روان زمزمه دارد ؟
این زمزمه از غربت طفلان حسین است ..

دانی که چرا وقت تمنای دلت آب ؟
سوزد جگر از سوز علمدار حسین است ..

دانی که چرا کرببلا کوی منا شد ؟
چون ذبح عظیم غایت ایثار حسین است ..

دانی که چه سریست به شش گوشه مزارش ؟
دوگوشه ی آن قبر علی جان حسین است ..

دانی که چرا گریه کند سید سجاد همه ی عمر ؟
چون شاهد لبهای عطش بار حسین است ..

دانی که چرا یاد خرابه به دل ماست ؟
چون تربت نورانی زهرای حسین است ..

دانی که چرا ذکر حسین بر لب دانا ؟
جاری شده از بهر تولای حسین است ..

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش ؟
گویی که خدا نیز عزادار حسین است ..


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۹
مهرداد بچه مثبت