دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مهدویت + ولایت + شهادت

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مهدویت + ولایت + شهادت

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

تمامی تلاش ها در این وبلاگ ؛ جلب رضایت امام حاضر و ناظرمان مهدی عج است ؛ امید است با عنایت ایشان موفق باشیم ...

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

به نام خدای شنهای طبس





نامه طبری از‌ زندان اوین:

در منزل آملی لاریجانی بازداشتم کردند/ تنها گناه من 20 سال خدمت صادقانه در قوه قضائیه است

https://www.asriran.com/fa/news/756465/


تنها گناه این‌جانب این است که بیست سال خدمت صادقانه در قوه قضائیه، مدیری لایق، توانمند و پاکدست بوده‌ام

در پرونده راجع به این‌جانب هیچ جرمی اتفاق نیفتاده یا محقق نگردیده

و سر سوزنی اتهام در رابطه با جایگاه شغلی و مدیریتی 38ساله وارد نیست!


ذره‌ای دست‌درازی به اموال عمومی نکردم/ پیش خدا و تاریخ سربلندم/ به خاطر حسنات و خیرات در راه تحقق رای ملت در زندان هستم

بنده ذره‌ای خیانت در امانت و دست‌درازی به اموال عمومی نکردم و پیش خدا و تاریخ سربلندم که به سبب حسنات و خیراتی که در راه تحقق رأی ملت انجام داده‌ام، در زندان هستم!
http://www.jahannews.com/report/744597


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۹ ، ۰۱:۳۷
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس





مولا علی(ع):


وَ قَالَ علیه السلام خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مُتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ

آنچنان با مردم رفتار کنید که اگر مردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید با اشتیاق با شما معاشرت نمایند.

نهج البلاغه، حکمت ۹

http://ahlolbait.com/article/16711/





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۹ ، ۰۱:۱۲
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای شنهای طبس





هاشمی در یادداشت اول دی 1363 خود به طور تلویحی اعتراف میکند که وزیر اطلاعات را از پیگیری پرونده بهزاد نبوی در ماجرای بمب گذاری نخست وزیر نهی کرده است و میگوید:
آقای ری شهری آمد گزارشی از ضربه ای که اخیرا به سازمان فداییان خلق شاخه اکثریت وارد شده داد . راجع به آقای بهزاد نبوی هم در خصوص پرونده بمب گذاری نخست ویزری مشورت کرد. گفتم وارد جریان های سیاسی نشود!
هاشمی یک بار دیگر نیز به کمک بهزاد نبوی می شتابد و در خرداد 68 در ماجرای استیضاح وی در مجلس در رابطه با پرونده سایپا مانع از سوایی او و حذف وی از صحنه قوه مجریه میشود.
لذا از آنجا که آقای هاشمی حداقل در چهار مقطع به یاری بهزاد نبوی شتافته و جلوی پیگیری های جدی پرونده های نبوی را گرفته یک بار ممنعت از انتشار خبر ارتباط وی با آمریکایی ها و آگاه کردن خود وی از این ماجرا بار دیگر با ممانعت از انتشار نتیجه گزارش تحقیق و تفحص مجلس درباره بیانیه الجزایر بار سوم با نهی کردن وزیر اطلاعات از پیگیری پرونده وی در انفجار نخست وزیری و بار چهارم با ممانعت از حذف وی در ماجرای استیضاح مجلس بهزاد نبوی نیز در برخی برهه های حساس به کمک ایشان آمده است. یکی از این موارد انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 بود که نبوی در این باره میگوید:
هاشمی آخرین خاکریز ما بود. تحلیل این بود که اگر معین رد صلاحیت شود و یا رای نیاورد ما میبایست یک خاکریز دیگر داشته باشیم. من با دوستان کارگزار دیدار داشتم و همیشه تشویق میکردیم که آقای هاشمی در انتخابات شرکت کند.

منبع کتاب راز قطعنامه / ص 148 و 149

هاشمی در یادداشت اول دی 1363 خود به طور تلویحی اعتراف میکند که وزیر اطلاعات را از پیگیری پرونده بهزاد نبوی در ماجرای بمب گذاری نخست وزیر نهی کرده است و میگوید: آقای ری شهری آمد راجع به آقای بهزاد نبوی در خصوص پرونده بمب گذاری نخست ویزری مشورت کرد. گفتم وارد جریان های سیاسی نشود!

پینوشت: و امروز باید به آقای ری شهری گفت: اگر آنروز سکوت نمیکردید شاید خیلی از فتنه ها رخ نمی داد! و این همه نفوذی مسئولیت های مهم کشور را اشغال نمیکردند!


منبع: کتاب راز قطعنامه / ص 149
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۹ ، ۰۱:۲۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس






دیوار بـزرگ چیــن با زحمات و تلاش بسیار ساخته شد تا مانع حملات دشمنان به کشورشان شود ولی هربار که دشمن حمله میکرد موفق بود ، زیرا نفوذی ها و جاسوسها درها را برایشان باز میکردند!



دیوار چین (به چینی: 中国的长城) طولانی‌ترین و بزرگترین سازهٔ مهندسی تدافعی و نظامی از لحاظِ زمانِ ساخت در جهان است. 

دیوار بزرگ چین در زمان چین شی هوانگ کامل شد. فرمانروایان پیش از او برای جلوگیری از هجوم اقوام صحراگرد، قسمت‌هایی از این دیوار را ساخته بودند. شی هوانگ تی بخش‌های مختلف این دیوار را به یکدیگر متصل کرد تا دژی به طول ۲۴۰۰ کیلومتر با ۲۵۰۰۰ برج نگهبانی در مرز شمالی چین شکل بگیرد. برای ساخت این دیوار، افراد زیادی به بیگاری گرفته شدند که بسیاری از آنها در حین کار جان سپردند.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF_%DA%86%DB%8C%D9%86



در تاریخ باستان آمده است که وقتی چینی‌ها از حملات پی‌در‌پی دشمنان به تنگ آمده بودند، دیوار عظیم چین را ساختند و بر این باور بودند که هیچ دشمنی توان بالا رفتن از آن دیوار بلند و ورود به شهر را ندارد و اشتباه نمی‌کردند. اما چین طی صد سال بعد از ساخت آن دیوار بلند و مستحکم، سه بار از سوی دشمنان مورد حمله قرار گرفت و در هر سه بار سپاهیان دشمن توانسته بودند به شهر وارد شوند! نه اینکه از دیوار چین بالا رفته باشند! دیوار، بلند‌تر و مستحکم‌تر از آن بود که قابل عبور باشد. دشمن با استفاده از خیانت نگهبانان و پرداخت رشوه به آنان توانسته بود از دروازه‌ها وارد شود و...!

ژنرال فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور خونریز اسپانیا که ۳۶ سال (۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵) حاکم مطلق‌العنان این کشور بود، هنگامی که قصد حمله به مادرید و برچیدن بساط جمهوری را داشت، به فرمانده سپاه خود دستور داد نامه‌ای خطاب به جمهوری‌خواهانی که شهر مادرید را در اختیار داشتند، بنویسد و او خطاب به آنان نوشت؛ «من با چهار ستون سرباز و تجهیزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوی شهر در حرکتم، اما شما فقط روی این چهار ستون حساب نکنید بلکه ستون دیگری هم داریم که در داخل شهر و حتی در میان جمع شما هستند که برای ما فعالیت می‌کنند! آنها «ستون پنجم» ما هستند.

اگر از چهار ستون اعزامی واهمه ندارید از این ستون پنجم بترسید که در تمام امور و شئون شما «نفوذ» دارند و راه ورود چهار ستون را به داخل شهر هموار می‌کنند.»!  اصطلاح «ستون‌پنجم» از همان هنگام وارد فرهنگ سیاسی شد و به افراد و یا جریانات و احزابی گفته می‌شود که تابلوی خودی دارند ولی شناسنامه‌شان به نام دشمن مُهر خورده و در پوشش نیروهای خودی اهداف دیکته شده دشمن را دنبال می‌کنند.

وقتی سپاه فرانکو به مادرید رسید، مردم آماده تسلیم بودند چرا که ستون پنجم از مدت‌ها قبل، ماموریت خود را به اجرا درآورده بود. آنها با نفوذ در حکومت وقت دست به کارشکنی زده، عرصه زندگی را بر مردم تنگ و تلخ کرده بودند و درحالی که خود عامل آن پلشتی‌ها و ناهنجاری‌ها بودند، همه مشکلات را به نظام موجود نسبت داده و راه نجات را در پذیرش حاکمیت ژنرال فرانکو آدرس می‌دادند! و اینگونه بود که زمینه ورود بی‌دردسر ژنرال فرانکو و دیکتاتوری خونریز وی برای ۳۶ سال متوالی -‌تا هنگام مرگ او- را فراهم آوردند.

https://www.ghatreh.com/news/nn55326447





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۹ ، ۰۲:۰۵
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس








اگر حسن عباسی و عباسی های دیگر به جبهه می آمدند و ما کمبود نیرو نداشتیم!

https://www.magiran.com/article/3761501



شمخانی: احمد متوسلیان دندان کرم خورده بود کندیم انداختیم دور!!!

https://www.aparat.com/v/P1zUD

شمخانی: باید بساط حفاظت شخصیت‌ها را جمع کنیم ، ما امنیت مان کامل است!

https://www.yjc.ir/fa/news/6362738

پاسخ دکتر حسن عباسی به ادعای پوچ شمخانی

https://www.aparat.com/v/dx7ZU


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۹ ، ۰۹:۲۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج














اسناد سال 1914 انگلیس علیه ایران هنوز طبقه بندی است تا سال 2053 و مجوز انتشار ندارد ص 10


دلایل قحطی ایران در اواخر قاجرا وقبل رضا شاه  ص 7 و 8

بزرگترین قربانی جنگ اول جهانی ایران با 40 درصد جمعیت ص 15



قحطی بزرگ 1917 تا 1919 یا 1296 الی 1298 شمسی حدود 8 تا 10 میلیون نفر و با حضور انگلیس ص 18



روس ها و عثمانی ها قبل قحطی ایران را ترک کرده بودند ؛ فقط انگلیس مانده بود ص 22



همسایگان ایران دارای غله کافی بودند ولی انگلیس اجاز ورود نمیداد ص 25 و 26

نکته مهم: شروع قرار داد دارسی 1901 و ایران در سال 1913 شروع به تولید و صادرات عظیم نفت کرد (علت قحطی) ص 183

شش ماه بعد از جنگ روس ها و عشمانی هیچ قحطی وجود نداشت تا اینکه انگلیس شروع به قحطی کرد ص 34


اوضاع گرسنگی در ایران 1917 ص 40 41 42 43




مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دست دارند 44

مردم مردار میخورند ص 45


ثروتمندان همدان سود زیادی از فروش به انگلیسی ها پسرک 9 ساله مرده و مردم عادی ... ص 46


مردم سگ علف مردار و حتی انسان میخورند ص 48


مردم در گورهای دسته جمعی دفن میشوند 49

مردم یا علف میخورند یا گندم لای پشگل حیوانات بارکش ص 50


حمله مردم روستا به یک لایه لوبیا کنسول آمریکایی ص52  و 53 و 54 بسیار مهم


و 53 و 54 بسیار مهم


آدمخواران اغلب زنان هستند و قربانیان اغلب کودکانی که از جلو خانه شان ربوده و یا در شلوغی بازار قاپیده میشوند.56


نیروی نظمیه دها زن را بازداشت کردند به جرم خوردن کودکان56


بازداشت مادر و دختر به جرم پختن کودک 56

اگر میتوانستم این صحنه ها به امریکا ببرم میلیونها نفر به کمکم میامدند و مردمی که بر سر یک لاشه مردار با هم مبارزه میکنند.61

خشکسالی همچنان ادامه دارد ولی صادرات گوشت و مواد غذایی به شمال همچنان وجود دارد  ص62


روستای بنیک سوما به دلیل دور افتاده بودن دچار قحطی نشده بود ص 67


مردم به لاشه حیوانی حمله کردند و سگها منتظر بودند کی نوبتشان میرسد ص 71


اگر انگلیسی ها تجارت از شرق و هند راه بیاندازند هم عمل بشردوستانه کردند و هم سود زیادی عایدشان میشود. ص 72

نیرویها خارجی بخشی از مواد غذایی ایران را برده اند ص 73

آنفولانز در قزوین نیمی از مردم را از پا نداخته ص 74



شلاق زدن کربالیی حسین نانوا شرور تهران توسط مردم بلژیکی ص 76


هیچ سگ وگربه و کلاغی نمیتوان یافت حتی موشها نثلشان بر افتاده اجساد همه جا پر شده بعد مدتی مردم به خوردن مردگان رو آورده اند ص 77
دولت و مقامات مسئول حتی کفن ها را هم احتکار میکردند ص 77

مردم خودشان را به مسجد رسانده اند تا در آنجا بمیرند ص 77

ماجرای نطق آخوند شیرازی در مقابله با قحطی بسیار جالب  ص 80

خسارات ناشی از تلف شدن حیوانات بارکش هنوز برطرف نشده

اوضاع تهران در سال 19191 خوب شده ولی تبریز تا پیان 19 19 مشکل دارد ص 82


استناد به جمعیت 20 میلیونی ایران در 1914 و 19191 11م یلیون نفر85



روسها و انگلیسها آشکارا تلاش میکردند جمعیت ایران را قبل قحطی کمتر معرفی کنند 86

در قحطی هند انگلیس به مردم هند کمک کرد ولی به ایران نه ص 97

غارتهای روس در ایران ص 102

روسها آنجه میتوانستند میبردند باقی را نابود میکردند ص 111


انگلیس مانع ورود کالا و مواد غذایی از آمریکا شد و همزمان کالا های ایرانی را میخرید 121

بسیار از مردم مانند حیوانات میروند بیرون و میچرند و خیلی هایشان در هنگام چرا مرده اند ص 123

از بین بردن آذوقه شهر میانه توسط انگلیسی ها ص 127

دو وسه زن و مرد زنجانی که کهنه لباس پاره دارند وبه امید غذا و کار به رشت امده امده اند 138

ماجرای قفروش کودک  زن همدانی ص 139

مردمی که ماده اند رشت و زیرشان سنگ و رویشان عبای ساده ای است ص 139

جنگلی ها مانع قحطی در رشت شدند ولی با شکست مقابل انگلیس رشت هم دچار قحطی شد 140 141

دنسترویل : خواباندن نهضت جنگل و چنگ زدن به هر چیز برای ارسال به باکو ص 143

جواهراتی با ارزش 50 تا 60 میلیون تومان در خدمت شاه برایضمانت وام از امریکا ص 170  171


انگلیس درامدهای نفتی را در سال 1917 تا 1919 به ایران در اوج قحطی قطع کرده است 185

خسارت وارد بر خطوط نفت را هم که 20 هزار پوند بود 400 هزار پوند در نظر گرفته بودند

شکایت ایران از انگلیس بدون نام بردن از وی برای رفع هر نوع اتهام و پیگیری ص212  و مهم تر 217



جنایات روسیه در ایران ص 219













تا ص 211




















۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۹ ، ۰۸:۳۳
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس







به تازگی فیلمی از عیسی کلانتری، معاون اصلاح طلب روحانی و ریاست سازمان محیط زیست منتشر شده است که وی در جسارتی آشکار به ساحت مقدس امام راحل، ایشان را فرزند ناخلف آمریکا توصیف نموده و دلیل پیروزی انقلاب اسلامی را برداشته شدن حمایت آمریکایی ها از محمدرضا پهلوی اعلام کرده که امام خمینی از این فرصت استفاده کرد!

بسیار سخت و ساده انگارانه است که بخواهیم اظهارات وقیحانه کلانتری درباره حضرت امام و نحوه پیروزی انقلاب را به عنوان یک مقام مسئول در دولت جمهوری اسلامی که سابقه وزارت در دولت های هاشمی و خاتمی هم در کارنامه خود دارد را به «کج فهمی» تعبیر کنیم.

این عنصر اصلاح طلب که متاسفانه به لطف ریاست جمهوری روحانی هم اکنون در ریاست سازمان محیط زیست جا خوش کرده است در اردیبهشت ماه امسال هم با حمله به واقعه غرورآفرین تسخیر لانه جاسوسی آمریکا که امام راحل آن را «انقلاب دوم» گفته بود: «اصل تسخیر لانه جاسوسی را قبول ندارم/ رسم کشورداری این نیست/ اینکه یک مشت دانشجو بخواهند از دیوار بالا بروند../ حکومت باید با اینها برخورد می‌کرد».

کلانتری چند روز بعد از آن گستاخی بدون هزینه، در ادعایی دیگر از قول سید محمد خاتمی، مدعی شد «امام آواز خواندن زنان را حرام نمی‌دانستند... خاتمی خودش گفت که امام برای استفاده از تک خوانی زنان به من دستور داد». البته خاتمی چند روز بعد از بافته های کلانتری، اظهارات وی را بی اساس خواند.

سوال اساسی اینجاست که چرا باید فردی در این سطح اعتقادی که مشغول به بازی های سیاسی تا حد هتک حرمت بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی است در جایگاه معاونت رئیس جمهور باقی بماند؟  و اینکه آیا اصلا چنین فردی صلاحیت حضور به عنوان یک کارشناس ساده در دولت را دارد؟ سوال مهم تر آن است که اساسا این رفتارهای گستاخانه کلانتری هزینه ای هم برای او دارد یا خیر؟

یادآور می شود کلانتری، یک سال و نیم بعد از فرار کاوه مدنی، جاسوس دوتابعیتی که به عنوان معاون سازمان محیط زیست منصوب شده بود، او را بزرگوار و دانشمند نامید و با رد جاسوس بودن و دوتابعیتی او، به خاطر از بین رفتن فرصت همکاری با مدنی ابراز تاسف کرد!
 

http://www.jahannews.com/report/746298


روزهای آخر حاج احمد خمینی

 

روز ۲۱ اسفند ۱۳۷۳، چهار روز پیش از درگذشت سید احمد خمینی، دقیقاً در روزی که خبر بیماری او پخش گردید، سخنان انتقادی تندی از او درباره اوضاع کشور در هفته‌نامه امید منتشر شد: (10)

 

«الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسئولین، حتی مسئولین نهادهایی که پس از انقلاب تاسیس شده اند، مشکلات مدیریتی و مسایل خود را به گردن رژیم گذشته می اندازند و ندانم کاری های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژیم طاغوت می دانند! ایضاً بعضی‌ها همه نقاط ضعف و بی‌کفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند.

مشکلات و مسایل ما به کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیست‌ها برمی‌گردد شکی نیست، اما گسترش فساد اداری و رشوه‌خواری در ادارات و مؤسسات دولتی به خودمان برمی‌گردد. اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است.

آقای دکتر کاشان در زمان تصدی پست معاونت ارزی بانک مرکزی مملکت در خزانه بانک را باز کرد و به هر دلال و قاچاقچی و چاقوکش 5 هزار دلار تقدیم کرد و روزانه میلیون‌ها دلار ذخایر ارزی بانک مرکزی را به جیب گانگسترها ریخت. آیا این نقشه تهی کردن خزانه ارزی مملکت را آمریکای جنایت‌کار جلوی حاج اصغر آقا گذاشته بود و یا به تصمیم‌گیری نابخردانه شخص او مربوط می‌شد؟ آیا این بابا رئیس بزرگتری نداشت تا جلوی کار او را بگیرد؟»


http://www.rajanews.com/news/205531



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۹ ، ۰۱:۱۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس







افشاگری هاشمیان درباره دکتر ملک زاده

محمدرضا هاشمیان، فوق‌تخصص ICU بیمارستان مسیح دانشوری در رابطه با نقش رضا ملک‎زاده، معاون تحقیقات وزیر بهداشت و کلا جریان مدیریت کرونا در کشور در مصاحبه با «فرهیختگان» گفت: تعجب کردم که آقای ملک‌زاده در نامه استعفا چطور به مسائل درمان‌های دارویی کرونا نقد وارد می‌کند و از وزیر شاکی است. در جلساتی که بنده در کمیته علمی ستاد ملی مقابله با کرونا بودم فقط ایشان نظر می‌داد و مدیریت کرونا در کشور در اختیار ایشان بود، وزیر انصافا در این مسائل جزئی شرکت نمی‌کرد. بحث واکسن را دکتر ملک‌زاده بارها عنوان کرده بود که واکسن تاثیری ندارد و تاثیر آن کم است و تا 50درصد بیشتر واکسن تاثیر ندارد و مردم دلسرد می‌شدند یا بحث گرمای هوا و اثرگذاری آن بر کنترل کرونا که صحبت می‌شد و همه مردم می‌رفتند و در جنوب کشور عروسی می‌گرفتند، همه از نظرات ایشان بود!

 

وی ادامه داد: داروی فاویپیراویر را ایشان اذعان کرد که به درد نمی‌خورد. داروی سووداک را ایشان به‌صورت مویرگی بدون اینکه در پروتکل وزارت بهداشت وجود داشته باشد وارد سیکل دارویی کشور کرد، بدون اینکه این دارو در کد تحقیقاتی قرار گیرد و مطالعه حیوانی انجام شود. ایشان این کار را روی مردم پیش بردند و با مردم این دارو را آزمایش کردند. من نمی‌دانم چرا دکتر ملک‌زاده طلبکارانه صحبت می‌کنند؟

 

پروژه کرونای کشور، کلیه مسائل پژوهشی و کلیه نظراتی که درباره دارو است، زیر دست ایشان بود. درواقع هیچ‌گونه جوابگویی نسبت به افرادی که در کادر درمان هستند، ندارند. خودسرانه تصمیماتی برای مردم می‌گیرند بدون اینکه در فیلد کاری از ابتدا باشد. تمام حرف‌های آنها از ابتدا درباره داروها ایراد داشت.

 

ملک‎زاده باید توضیح بدهد چرا ایمنی گله‌ای را برای ایران طراحی کرد؟

هاشمیان اظهار داشت: چرا این همه باید ضرر کنیم و هر روز 500-400 نفر فوت کنند؟ ایشان باید ریزبودجه‌هایی که برای کارهای تحقیقاتی به ایشان پرداخت شده را اعلام کند. باید توضیح بدهد چرا ایمنی گله‌ای را برای ایران طراحی کرد؟ چرا جواب ایمنی گله‌ای را نمی‌دهد؟ چرا نمی‌گوید مطالعه رمدسیویر به من ارتباط نداشته و به فوق‌تخصص ICU ربط داشته و من مطالعه سازمان بهداشت جهانی را دست خود گرفته‌ام؟ چرا نمی‌گوید وقتی مطالعه در ایران انجام می‌شد و گفتم داروی کلروکین در درمان کرونا تاثیر ندارد، باز به مردم تجویز کرد؟ چرا بیان نمی‌کند در مقاله‌ای که در WHO قرار است چاپ کنند بدون اینکه یک بیمار را ویزیت کرده باشد و یا رشته تخصصی‌اش باشد مطالعات را در دست خود گرفت؟

 

وی ادامه داد: وزارت بهداشت 12 سال است که دست ایشان است و همه شغل‌های کلیدی را در دست داشته و بعد الان به وزیر گیر می‌دهد؟ این مسائل را چرا قبلا عنوان نکرد؟ چرا زمان اول شیوع کرونا بیان نکرد؟ الان که تعداد زیادی از مردم فوت کردند این را به یاد آورد؟ به‌عنوان یک مقام کشوری چه حقی دارید که شرکت دارویی می‌زنید و کار خود را انجام می‌دهید و به همه گیر می‌دهید که با دارو کار کنند؟ شما فوق‌تخصص گوارش هستید، چه ربطی به کرونا دارید؟ درباره کرونا کجا تحصیلات خود را گذرانده‌اید؟ کجا درباره بیمار بدحال تحصیلات خود را گذرانده‌اید؟ جز اینکه به ICU مملکت و بیماران بدحال ظلم کرده‌اید، چه کار مفیدی انجام داده‌اید؟

 

سووداک بدون مطالعات تکمیلی روی ایرانی‌ها تست شد

این فوق‌تخصص ICU درباره داروی پرحرف و حدیث سووداک گفت: این دارو برای هپاتیت C است و داروی بسیار موثری در این بیماری است بدون اینکه آزمون حیوانی روی کرونا را طی کند در ایران و روی بیماران ایرانی این دارو برای درمان کرونا تست می‌شود.

 

هاشمیان گفت: ایشان چون ارتباط نزدیکی با آمریکا دارد با آنجا مقاله‌ای را به نفع این دارو چاپ می‌کند. بیمار ایرانی است و نویسندگان از همه‌جای دنیا هستند و روی مردم ایران امتحان می‌شود و تاثیر خوب آن را در برخی شرایط نشان می‌دهد. این دارو ضدویروسی و خوراکی است ولی درواقع الان انگلستان مطالعات حیوانی را روی آن شروع کرده تا کار کند. اما اینجا بدون اینکه مطالعه حیوانی روی این دارو صورت گیرد، ایشان این مطالعات را در مرکز گوارش دانشگاه تهران انجام می‌دهد.

 

وی گفت: باید این کار در خط پژوهشی انجام شود ولی در خط درمان استفاده می‌شود. من ایراد را به آقای دکتر جان‌بابایی بیشتر می‌گیرم که ایشان چطور اجازه داد این داروها در خط درمان وارد شود. چرا دکتر جان‌بابایی، معاونت درمان جلوگیری نکرد تا این دارویی که در خط پژوهشی است در کشور تجویز و برای بیماران کرونا استفاده ‌شود؟ دکتر جان‌بابایی و دکتر ملک‌زاده هر کاری با مردم خواستند، انجام دادند و این درست است؟ این یک بام و دو هواست.

 

شرایط فعلی ناشی از آه کسانی‌ است که با ایمنی گله‌ای جان‌ دادند

هاشمیان در تشریح چرایی استعفای ملک‌زاده شب قبل از آغاز محدودیت‌های جدید کرونایی، گفت: اینها از ابتدا با قرنطینه مخالف بودند. به ایمنی گله‌ای اعتقاد دارند. کسی که خود پروژه ایمنی گله‌ای را به‌صورت عملی در دنیا راه‌اندازی کرد، دکتر ملک ‌زاده بود و صحبت‌ها و نوشته‌های ایشان وجود دارد.

 

فوق‌تخصص ICU بیمارستان مسیح دانشوری گفت: باور ایشان به ایمنی گله‌ای است. قرنطینه را ایشان قبول ندارد و می‌گوید همه باید بیمار شوند و یک تعدادی هم فوت می‌کنند و این مهم نیست ولی درنهایت کسانی که زنده می‌مانند، ایمنی پیدا می‌کنند. می‌گفتند واکسن هم 50درصد بیشتر اثر ندارد اما الان می‌بینیم واکسن‌ها در دنیا 95درصد تاثیرگذار است. ایشان ایمنی گله‌ای را از واکسن بیشتر قبول دارند. قرنطینه را هیچ‌یک قبول ندارند.

 

وی ادامه داد: یکی از دلایل حتما همین است. وزیر بهداشت کلا دکتر ملک‌زاده بود. چند سال است که ایشان است. ایشان از زمان دکتر فاضل در وزارتخانه بود و تا الان هست. تمام ساختار وزارت بهداشت دست دکتر ملک‌زاده است. امروز هم همین‌طور است. چیدمان کل وزارت بهداشت دست او است، تمام تفکر وزارت بهداشت دست دکتر ملک‌زاده است. امروز هم همین‌طور است.

 

هاشمیان گفت: با استعفای ایشان تغییری در تفکر وزارتخانه اتفاق نمی‌افتد چون تفکر دکتر ملک‌زاده هنوز در وزارت بهداشت وجود دارد. ساختار وزارت بهداشت طراحی دکتر ملک‌زاده است. دکتر ملک‌زاده فرد باهوشی است. تمام بودجه‌های کشور در حوزه پژوهشی در دست ایشان بود. بیشترین مقالات در کشور توسط ایشان و تیم ایشان پیش رفته است و بودجه میلیاردی همواره دست ایشان بود. برای همین این سیستمی که دست دکتر ملک‌زاده است، سیستم بزرگی است.

 

وی در پایان گفت: چندین‌بار خواستیم با ایشان مناظره کنیم که ایشان اصلا بقیه را آدم حساب نمی‌کند که بخواهد صحبت کند. همواره مغرورانه و نگاه از بالا دارد. اجازه رشد به گروه دیگری نمی‌دهد. این جریانی را که پیش آمده، من بیشتر به‌خاطر طرح ایمنی گله‌ای که اتفاق افتاد و افزایش مرگ‌ومیر در کشور بود که آه پیرزن و پیرمرد را به همراه داشت، می‌دانم. این امر مافوق این بحث‌هاست. احساس می‌کنم این امر به بی‌توجهی دکتر ملک‌زاده به بخش ICU برمی‌گردد. ایشان دشمن اصلی فوق‌تخصص ICU در کشور است. اجازه نمی‌دهد فوق‌تخصص ICU در یک بیمارستان ایجاد شود.

http://rajanews.com/node/341876




ملک زاده خائن


 استعفای رضا ملک‌زاده معاون وزیر بهداشت بی‌تاثیر نبوده است. او در بخشی از نامه استعفای خود نوشته بود که "تمام کشورهای پیشرفته دستیابی به داروی این بیماری را به مطالعات کارآزمایی بالینی بزرگ متصل کرده‌اند و ایران نمی‌تواند در این زمینه به درمان‌های پیشنهادی حامیان شبه علم دل خوش کند که هیچ آگاهی از تحولات علم پزشکی مدرن و جوانب پیچیده ویروس کرونا ندارند و به خود زحمت تحقیقات در هیچ موضوع علمی را نمی‌دهند."

https://www.khabaronline.ir/amp/1458934



افشای اطلاعات ۳ هزار بیمار کرونایی توسط ملک‌زاده/ ایرانی‌ها موش آزمایشگاهی جامعه جهانی

https://snn.ir/fa/news/891293

ما فقط این ۳۵۰۰ نفر را دقیق چک کردیم! بیماران با رضایت خود وارد این مطالعه شدند.

https://www.55online.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-19/174519-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA


افشاگری نادر طالبزاده درباره داروی موثر کرونا
https://www.aparat.com/v/ET73g
https://shahraranews.ir/fa/news/46429




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۹ ، ۰۱:۳۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس





علی لاریجانی: با روش های رابین هودی نمی توان مشکل کشور را حل کرد!
https://www.magiran.com/article/2595110

معاون پارلمانی دولت: با طرح افزایش یارانه معیشتی مجلس مخالفیم!
https://www.mashreghnews.ir/news/1141400/

دهقان وزیر روحانی: تا کجا می شود بخشی از جامعه را با توزیع غذای گرم و پخش پول اداره کرد؟

https://www.khabaronline.ir/news/1429631




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۹ ، ۰۰:۴۱
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس








مولا علی(ع): عاقل ترین مردم کـسی اسـت
 که دشمنش را بشناسد و با او مخالفت کند!

منبع:  بحارالانوار، ج74، ص179

فهرست جنایات امریکا از سال 1900 تاکنون

https://ariananews.co/?p=59475

1901 — ورود مستقیم نیروهای امریکایی به کلمبیا

1902 — حمله به پاناما

1904 — ورود به کوریا و مغرب

1905 — ورود به هندوراس علیه انقلاب این کشور

1905 — حمله به مکزیک (در کمک به دیکتاتور وقت بورویریو دمازبرای سرکوب قیام مردمی این کشور)

1907 — حمله به نیکاراگوئه

1907 — ورود به دومینیکن

1907 — اشتراک در جنگ میان هندوراس و نیکارگوئه

1908 — مداخله در انتخابات پاناما

1910 — برای سرکوب کودتا علیه حکومت نیکاراگوئه

1911 — ورود به هندوراس برای حمایت از کودتا به رهبری مانوئل بونیلا بر ضد رییس جمهور منتخب میگل داویا

1911 — سرکوب قیام ضد امریکایی در فیلیپین1911 — مداخله در چین

1912 — حمله و اشغال کیوبا

1912 — حمله به پاناما

1912 — حمله به هندوراس

1912 — 1933 — اشغال نیکاراگوئه. از این زمان نیکاراگوا به مستعمره ای برای احتکار شرکت های امریکایی تبدیل شد.

1914 — 1934 — هائیتی. نیروهای امریکایی پس از وقوع چندین انقلاب در هائیتی وارد این کشور کرد و به مدت 19 سال هائیتی تحت اشغال امریکا در آمد

1916 — 1924- اشغال جمهوری دومینکن به مدت 8 سال

1917 — 1933 — اشغال کیوبا.

1917 — 1918 — اشتراک در جنگ جهانی اول

1918 — 1922 — مداخله در روسیه

1918 — 1920 — ورود نظامی به پاناما

1919 — ورود نظامی به کاستاریکا

1919 — حمله به هندوراس

1920 — حمله به گواتمالا

1921 — حمایت امریکا از گروههای مسلح علیه کارلوس گیریرو1922 — مداخله در ترکیه

1922 — 1927 — ورود نظامی به چین

1924 — 1925 — حمله به هندوراس

1925 — حمله به پاناما

1926 — حمله به نیکاراگوا

1927 — 1934 — امریکا چین را به اشغال درآورد

1932 — حمله به السالوادور

1937 — حمله به نیکاراگوا

1945 — درحالیکه جنگ جهانی تمام شده بود!! بمباردمان هیروشیما و ناکازاکی جاپان. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباردمان اتومی جان باختند. بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله هنگام بمباردمان کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیف جان خود را از دست دادند.

1947 — 1949 — حمله به یونان

1948 — 1953 — حمله به فیلیپین

1950 — حمله به پورتریکوخ

1950 — 1953 — حمله به کوریا

1958 — لبنان

1958 — جنگ با پاناما

1959 — نظامیان امریکایی وارد لائوس شدن

بخش دوم و پایانى

1959 — حمله به هائیتی

1960 — عملیات نظامی امریکا در اکوادور

1960 — حمله به پاناما1965 — 1973 — تجاوز خونین به ویتنام

1966 — حمله به گواتمالا

1966 — حمایت نظامی از اندونزیا علیه فیلیپین

1971 — 1973 — بمباردمان لائوس

1972 — حمله به نیکاراگوا

1980 — عملیات نظامی علیه ایران در طبس

1983 — دخالت نظامی در گرینادا

1986 — حمله به لیبیا و بمباردمان لیبیا

1988 — حمله امریکا به هندوراس

1988 — حمله به طیاره مسافربری ایرانی و قتل عام تمامی 290 نفر سرنشین این طیاره

1989 — سرکوب ناآرامی ها در جزایر ویرجین

1991 — عملیات نظامی گسترده در عراق (جنگ اول خلیج فارس)

1992 — 1994 — اشغال سومالیا و انجام خشونت بسیار مفرط علیه باشنده گان این کشور

1998 — حمله به سودان.

1999 — امریکا با پوشش ناتو جنگی را علیه یوگسلاویا براه انداخت. بمباردمان این کشور 78 روز به طول انجامید و یوگسلاویا از هم فروپاشید.

2001 — حمله و اشغال افغانستان به بهانه تعقیب گروه القاعده که بعدها ثابت شد القاعده را خود امریکایی ها تجهیز کرده اند!!!

2003 — حمله و اشغال عراق بدون مجوز سازمان ملل

2011 — حمله به لیبیا پس از پیروزی انقلاب این کشور و سرنگونی قذافی

2011 — حمایت رسمی از گروههای مسلح تروریستی در سوریه با هدف براندازی نظام منتخب ملت سوریه

2011 — اعلام حمایت رسمی از رژیم آل خلیفه در سرکوب قیام مردمی این کشور

2015 — اعلام پشتیبانی رسمی از آل سعود در جنگ این کشور علیه

2018 — حمله خودسرانه به سوریه

حال خودتان قضاوت کنید که خانه محور شرارت جهان کجاست!!!





۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۹ ، ۰۰:۲۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای شنهای طبس







امام همیشه با کودکان مهربان بود و به آنها توجه میکردند، وقتی بچه ها خدمت ایشان میرسیدند، آقا با مهربانی آنها را در آغوش گرفته و یک یک سؤال و جواب که مثلاً تو کلاس چندی؟ اسم معلمت چیست؟ چه کار می کنی؟

معمولا بچه ها پش امام وسعت عملشان بیشتر از زمانی بود که ایشان نبودند.


پسر بزرگ من با خجالت قرآنی را نزد آقا برد و گفت: آقا اینرا به عنوان یادگاری برای من امضا کنید. امام بعد امضا کردن قرآن، گفتند: همیشه یادت باشد که امضای آن را نگاه نکنی، درون آن را نگاه کنی و چیزهایی که در آن نوشته شده را به خاطرت بسپاری!

(به نقل از مریم کشاورز نوه آیت الله پسندیده)

http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25571/



یکی از ابعاد تربیتی حضرت امام نحوه رفتار و برخورد ایشان با کودکان و نوجوانان می باشد. ایشان علاوه بر اینکه همیشه با چهره ای خندان و دستانی مهربان از کودکان استقبال می کردند نسبت به تربیت صحیح آنان حساس و دقیق بودند و خانواده ها را به تربیت سالم و الهی فرزندان دعوت می کردند؛ که از لابلای سخنان گهربار و نیز سیره عملی ایشان می توان در این زمینه به نکات بسیار آموزنده ای دست یافت.

محبت به کودکان

امام در برخوردهای خصوصی با افراد، به خصوص کودکان، عواطف خودشان را خیلی روشن و مشخص و در کمال محبت نشان می دادند. وقتی کودکی با والدینش نزد ایشان می آمد، در درجه نخست به او توجه می کردند و محبت خودشان را نشان می دادند که از علائم این ابراز محبت، گرفتن دست بچه ها میان دستانشان و زدن روی دست و یا لمس کردن گونه های آنها بود. [1]

مهربانترین چهره

امام همیشه سعی می کردند که در خانواده مهربانترین چهره برای ما باشند. با وجود اینکه همه ما نزدیکتر از امام به خود داشتیم مانند پدر، مادر، برادر و خواهر؛ اما امام یک کانون رحمت و عاطفه و برای همۀ ما ملجأ و پناه بودند و ما احساس می کردیم ایشان از همه به ما نزدیکتر و مهربانتر است. [2]

آزادی عمل

بچه ها در حضور امام بسیار آزاد بودند و تا وقتی امام حضور داشتند وسعت عملشان بیشتر از زمانی بود که ایشان نبودند چون فکر می کردند یک حامی دارند و اگر عمل نادرستی انجام بدهند، ما به احترام امام اعتراض نمی کنیم. در نتیجه وقتی امام می آمدند به جای اینکه بچه ها یک مقدار آرامتر باشند، فکر می کردند که حالا هر کاری دلشان بخواهد می توانند بکنند. [3]

حواسم پیش بچه هاست

امام نسبت به همه کودکان توجه خاصی داشتند اگر در حسینیه بچه ای گریه می کرد، وقتی به خانه می آمدند به شدت اظهار ناراحتی می کردند که: اینها، بچه های کوچک را در هوای گرم یا سرد می آورند و من حواسم پیش بچه ها می رود و می خواهم مطالبم را زود تمام بکنم که آنها اذیت نشوند. [4]

نوازش کودک خردسال

زمانی که ملاقاتهای حضرت امام در قم قطع شد؛ ایشان روزها به باغچه مرحوم اشراقی می رفتند و غروب هم به خانه ایشان در دورِ شهر می آمدند. در مسیر، کودکان دنبال ماشین امام می دویدند. بچه ای هر روز سر راه می نشست و ماشین حضرت امام را که می دید، به دنبال ماشین می دوید. یک روز امام فرمودند ماشین متوقف شود و آن کودک خردسال را نوازش کردند. [5]

تماشای برنامه کودک

یک روز برای انجام کاری به داخل منزل امام رفتم، دیدم امام با علی جلوی ایوان نشسته اند و برنامه کودک را از تلویزیون نگاه می کنند. من تعجب کردم که رهبری بنشیند و با مهربانی با یک بچه برنامۀ کودک را نگاه کنند. [6]

زهرا کجاست؟

وقتی که در نجف بودیم، دختر من دو ـ سه سالش بود؛ آقا با او خیلی مأنوس می شدند و او می آمد و برای امام حرف می زد. در فوت حاج آقا مصطفی او سر سفره مدام بهانه می گرفت و حرف می زد. روز سوم یا چهارم بود که به مادرش گفتم: سر و صدا می کند. او را نیاور. گفت: باشد، من و او در مطبخ می نشینیم. وقتی سر سفره نشستیم، آقا گفتند: «زهرا کو؟» گفتیم: زهرا آنجا غذا می خورد. گفتند که: «اینجا اذیت می کند؟ خیلی خوب، اگر می گویید اذیت می کند، او را بیاورید اینجا، آن وقت خودتان بلند شوید، بروید!» [7]

مهمان امام

یک روز با علی به باغی رفتیم. یکی از محافظان، دختری داشت، علی به زور گفت: باید او را ببریمش پهلوی امام، سپس او را پیش امام برد. وقت ناهار بود. امام به علی گفت: دوستت را بنشان می خواهیم ناهار بخوریم. با هم نشستند تا ناهار بخورند. ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحم امام نباشد، ایشان گفتند: نه بگذارید ناهارش را بخورد. بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام پانصد تومان هم به او هدیه داده بودند. امام با بچه ها بسیار الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی این طور نبودند، بلکه همه بچه ها را دوست داشتند. [8]

سلام، بدون جواب نمی ماند

در آن زمان که من کودکی بیش نبودم، حضرت امام جذبه و وقار خاصی داشتند. به عنوان نمونه ما هیچ گاه نمی توانستیم مستقیم به چشمان آن حضرت نگاه کنیم و قدرت نظر انداختن مستقیم به چشمهای آن وجود مبارک را نداشتیم. از سر و صدای شاگردان امام که در حال عبور معظمٌ له از کوچه، از ایشان سؤال می کردند، متوجه حضور امام می شدیم. چنانچه در کوچه مشغول بازی یا صحبت بودیم، صحبت و بازی خود را قطع می کردیم و در گوشه ای می ایستادیم و وقتی که امام به ما می رسیدند، سلام می دادیم. علیرغم آن حالت پرخاش و ستیزی که با دستگاه حکومتی وقت داشتند و علیرغم درگیریها و مشکلات روزمره، هرگز به یاد ندارم که سلام یکی از بچه ها بدون جواب مانده باشد. امام به صورت تک تک بچه ها نظر می انداختند و در حالی که تبسمی بر لبانشان بود، پاسخ سلام همگی را می دادند. [9]

امام خمینی، سلام

در ملاقاتی که با امام داشتیم، یکی از کودکان تا امام را دید از همین پایین که ایستاده بود با صدای خیلی بلند گفت: امام خمینی، سلام. امام لبخند زدند. ایشان که تبسم کردند، من آن کودک را بلند کردم و آقا دست به سر و صورتش کشیدند و او هم دست امام را بوسید. امام به بچه های کوچک خیلی توجه می کردند و با آنها به گرمی برخورد می کردند. [10]

اوقات خوش

وقتی بچه بودیم، گاهی اوقات شبها در منزل امام می خوابیدیم و آن شبها حال و هوای خاص خودش را داشت. صبحها امام داخل حیاط می آمدند که قدم بزنند، ما هم گوش به زنگ بودیم، امام که وارد حیاط می شدند، فوری می دویدیم پهلوی ایشان و دستمان را به کمرمان می زدیم و با ایشان قدم می زدیم. ما بچه های پر شر و شوری بودیم ولی وقتی با ایشان قدم می زدیم، خیلی آرام بودیم و خیلی هم به ما خوش می گذشت. [11]

با او خندیدم

امام هنگامی که در نجف بودند، گاهی بیرون می رفتند و برمی گشتند و با یک ذوق و شوقی می گفتند: یک بچه ای را دیدم که این جوری بود با او خندیدم، دست روی سر و صورتش کشیدم. یک بچه ای که وضع ظاهرش نظافتی نداشت،با اینکه امام خودشان خیلی نظیف و تمیز بودند، و یک بچه کثیف خیلی روی ایشان نمی تواند تأثیر بگذارد. ولی امام آن طور از او تعریف می کردند و با یک ذوقی می گفتند که مثلاً دستی به سر او کشیده بودند. به نظرم می آمد که مثلاً چه چیزی از آن کودک می تواند برای امام جالب باشد. این برای من جالب بود که محبت ایشان روی چه مبنایی است. بعد حس کردم که این محبت مبنا دارد، برای اینکه این بچه ها به فطرت خودشان نزدیکتر هستند، اینها به خدا نزدیکتر هستند و خداخواهی در همه آنها مشترک است، بدون اینکه هنوز جایگزینش کرده باشند و هنوز کس دیگری را در مقابلش گذاشته باشند؛ و می دیدم که امام برای محبت و عاطفه یک مبنا دارند، و آن مبنا برمی گردد به اصل باورشان که خدا باوری باشد. [12]

به او قول داده ام

علی اظهار علاقه کرده بود که با آقا به حسینیه برود، آقا هم به او گفتند: شب زود بخواب، صبح می آیم و تو را بیدار می کنم تا برویم. آقا طبق قولی که داده بودند صبح زود آمدند و گفتند: فاطی برو علی را صدا کن من تا نیم ساعت دیگر می خواهم بروم داخل حسینیه، علی را آماده کن تا با من بیاید. گفتم: آقا، بد است، حالا او یک چیزی گفت. گفتند: نه، من به او قول داده ام که او را ببرم، تو برو صدایش کن که بیاید. من رفتم و علی را بیدار کردم و لباسش را عوض کردم و گفتم برو حسینیه. وقتی برگشت گفت: مامان رفتم حسینینه (نمی توانست بگوید حسینیه). آنجا یک چیزهایی داده بودند به امام که تبرک بکنند، امام داده بودند به علی، که او دست بکشد. او هم می گفت: مردم به من چیز دادند، من هم آنها را مبارک کردم. بعد گفتم امام برای چه آمدند؟ گفت: خوب امام آمدند که من نیفتم. به خاطر اینکه امام مواظب او بودند که از لای نرده ها نیفتد، حس کرده بود که امام پشت سرش مواظب او هستند. دوباره علی می گفت: من می خواهم بروم حسینیه و آقا می آمدند دنبال او و صدایش می کردند و می گفتند: علی بیا برویم. [13]

 چرا گریه او را در آوردی؟

منیره خانم [14] می گفت: یک مرتبه داخل اتاق امام رفتم، دیدم که ایشان در سجده هستند، علی از راه رسید، رفت روی کول امام، من خیلی ناراحت شدم، دویدم و علی را بلند کردم و از اتاق بیرون رفتم. علی شروع به گریه کردن کرد. آقا وقتی نمازشان تمام شد، آمدند و گفتند: چرا اینطوری کردی؟ چرا گریه بچه را درآوردی؟ گفتم: آقا، این کار را کرده است. گفتند: عیبی ندارد، مواظب باش که این کار را نکند و الاّ بد کاری کردی گریه او را درآوردی. بعد دوباره او را بردند و پیش خودشان نشاندند.[15]

 بگذارید صحبت کند

روزی که امام به ایران آمدند، بعد از بهشت زهرا به منزل پدر من آمدند. وقتی آقا نماز را خواندند، گفتند: غذای خیلی ساده ای بیاورید من خسته هستم و مدتی است چیزی نخوردم. پسر من که آن موقع شش ساله بود این طرف و آن طرف می دوید، امام گفتند: این کیست؟ مادرم گفتند: آقا نوۀ من است. امام به او گفتند: پسر جان شما چه کردید؟ او نیز شروع کرد به صحبت کردن. پس از مدتی بزرگترها به او گفتند که برود. آقا فرمودند: بگذارید این بچه اینجا بایستد و برای من صحبت کند. آن وقت او بازوی چپ خودش را که «انتظامات ورود امام خمینی» بر پارچه ای نوشته شده و به دستش بسته بود را به طرف آقا تکان می داد، آقا گفتند: این بچه چه کار می کند؟ چرا بازوی خودش را به طرف من تکان می دهد؟ مادرم گفتند که: آقا شما روی دست او را بخوانید، دستش را برای شما تکان می دهد. آقا نگاه کردند و گفتند: به به، شما انتظامات من هستید، این بچه ذوق کرد و گفت: بله آقا من از صبح درِ خانه پاس می دادم، دشمنان حمله نکنند. بزرگترها می گفتند که: آقا شما خسته هستید و استراحت کنید. ایشان می گفتند که صحبتهای این بچه برای من جالبتر است، از این که من بخواهم استراحت بکنم.[16]

با هم غذا می خوریم

شب 12 بهمن که آقا به تهران آمدند، چون خیلی خسته بودند و غذایی هم نخورده بودند، گفتند که یک غذای خیلی ساده ای به من بدهید از این رو غذایی ساده حاضر شد، آقا از قبل فرموده بودند که در آن چند ساعتی که آنجا هستند، یک عده ای از خانواده حتماً بیایند تا ایشان آنها را ببینند، خواهر بزرگشان ـ عمه خانم ـ آمده بودند، پدر و مادر من که سنی داشتند، تمام خانمها و آقایان و بزرگترها، پسر خواهر ایشان، آقای مستوفی [17] که جزء بزرگان فامیل بودند، اینها همگی نشسته بودند که با آقا شام میل کنند، پسر من هم پنج ساله بود و تمام مدت دور آقا راه می رفت، آقا فرمودند: این بچه چه می خواهد؟ گفتم که آقا می خواهد نزدیک شما بنشیند. اما ممکن است، آبی یا غذایی به لباس شما بریزد و باعث مزاحمت یا خستگی شما بشود. تا این صحبت را شنیدند این بچه را بلند کردند و نشاندند در بغل خودشان و گفتند که: حالا ما با هم دوتایی غذا می خوریم و قبل از اینکه خودشان غذا بخورند، او را سیر کردند. [18]

چرا دوربین نیاوردی؟

یکی از روزهایی که خدمت خانم حضرت امام رسیدیم، ایشان با لطفی که همیشه داشتند، گفتند که: ناهار پهلوی ما بمانید. آقا هم تشریف می آورند. چون هم ذوق دیدار آقا بود و هم در خدمت خانم بودن، رفتیم سر سفره و منتظر شدیم تا آقا تشریف بیاورند. من هیچ وقت در دیدار با آقا قادر به کنترل اشک ریختن خودم نبودم، مادرم همیشه مرا ملامت می کردند که با این گریه، باعث تکدر خاطر آقا می شوی. آقا به محض اینکه وارد اتاق شدند، من همین طور گریه کردم. آقا گفتند که مریم چرا اینقدر گریه می کنی؟ از شدت بغض نتوانستم به ایشان جواب بدهم. مادرم گفتند که گریه و زاری او برای این است که بچه ها را به دیدار شما بیاورد. ایشان دست از غذا کشیدند، گفتند: چرا بچه هایت را نیاوردی؟ من قادر به جواب دادن نبودم. مادر گفتند که آقا بچه ها مزاحم شما می شوند. گفتند: مثل اینکه گریه تو برای این بود که بچه ها بیایند، هیچ وقت فکر نکن که من کار دارم، یا اینکه بچه ها مزاحمتی ایجاد می کنند، بچه ها هر وقت خواستند من را ببینند، بیایند.

شب که به خانه آمدم و به بچه ها گفتم آنها خیلی ذوق کردند. پسر بزرگم قرآنی را که دایی آنها از جبهه آورده بود برداشت و گفت که من این را باید بیاورم آقا امضا کند. مادر من برای آنها صحبت کرد که آقا وقت این کارها را ندارند، شما فقط به آنجا می روید و دست ایشان را می بوسید و می آیید. وقتی داخل اتاق امام رفتیم و بچه ها خدمت ایشان رسیدند، آقا با مهربانی آنها را در آغوش گرفتند و یک یک سؤال و جواب که مثلاً تو کلاس چندی؟ اسم معلمت چیست؟ چه کار می کنی؟ پسر بزرگ من با خجالت آن قرآن را به طرف آقا برد و گفت که آقا این را به عنوان یادگاری برای من امضا کنید. امام همراه با امضا کردن این قرآن، گفتند: همیشه یادت باشد که امضای آن را نگاه نکنی، درون آن را نگاه کنی و چیزهایی که در آن نوشته شده است، به خاطرت بسپاری. ایشان با علی محمد ـ که آن موقع پنج یا شش ساله بود ـ شروع به بازی و شوخی و خنده کردند و از همه مهمتر دختر را که خیلی عزیز می داشتند، با او به مزاح و شوخی و خنده پرداختند. بچه دیگر من ـ بهادر ـ مدرسه رفته بود و اجازه گرفته بود که من می خواهم به ملاقات امام بروم. مدیر آنها کتاب مفاتیحی که در مدرسه می خواندند، به او داده بود و گفته بود که این را بده به حضرت امام امضا نمایند و یک چیزی بنویسند. امام بعد از اینکه قرآن را امضا کردند، گفتند: آن چیست که زیر بغل شماست، گفت که آقا این مال مدیر مدرسۀ من است، گفتند که این را امضا بفرمایید، آقا گفتند: با اینکه این کار را نمی کنم، ولی چون تو آورده ای و پسری هستی که می خواهی هم به کارهای قرآن ادامه بدهی و هم به کارهای مفاتیح، من برای تو امضا می کنم که این را به مدیرت بدهی. سپس به من گفتند: چرا دوربین نیاوردی که با بچه ها عکسی بگیریم؟ گفتم: آقا شرمنده هستم، من فکر می کردم که همه این کارها باعث مزاحمت شما می شود. [19]

 صمیمی و مهربان

امام با نوه هایشان خیلی صمیمی و مهربان بودند. شاید چون آنها خُردسال و بعضاً جوان بودند، حضرت امام با آنها خیلی رفیقتر و مهربانتر بودند. مثلاً وقتی که ما خدمتشان بودیم، سختشان بود که به ما کاری واگذار کنند. اما به نوه ها می گفتند: «این لیوان را آب کن» یا «آن دوای مرا بده» یا «آن استکان را بردار». خلاصه با آنها صمیمی و خودمانی تر بودند، آنها هم شیفتۀ حضرت امام بودند. [20]

 آنها را نوازش کن

بچه ای برای امام گل آورده بود و می خواست پیش امام برود، من او را نزد امام بردم. امام گل را از او گرفت و او را در بغل گرفت و بوسید و بعد فرمودند: پولی به ایشان بده. من به امام عرض کردم: آقاجان، از این بچه ها زیاد می آیند و گل می آورند و می خواهند خدمت شما بیایند. امام فرمودند: تو از طرف من گل را از آنها بگیر و آنها را نوازش کن و یک چیزی هم به آنها بده که با دل خوش بروند. [21] 

منبع: پدر مهربان، ص 1 - 26


[1] شمس احمدی (از منسوبین آیت الله پسندیده، برادر امام) [2] علی اشراقی (نوه حضرت امام) [3] فرشته اعرابی (نوه حضرت امام) [4]. فرشته اعرابی [5] غلامرضا اکبری (پاسدار) [6] فؤاد ترکمان (از پرسنل بیمارستان بقیة الله جماران) [7] حجت الاسلام والمسلمین حسن ثقفی (برادر همسر امام) [8]. حاج عیسی جعفری خادم حضرت امام [9] حسین شهرزاد، مجله شاهد، ش 186 [10] حجت الاسلام و المسلمین عبدالحمید صالح پرور [11] سید عماد طباطبایی (نتیجه حضرت امام) [12]. فاطمه طباطبایی عروس حضرت امام [13] . فاطمه طباطبایی [14] خدمه بیت امام [15]. فاطمه طباطبایی [16] مریم کشاورز (نوه آیت الله پسندیده) [17] حسن مستوفی کمره ای، پسر خاله حضرت امام [18] مریم کشاورز [19] مریم کشاورز [20]. فریده مصطفوی دختر حضرت امام [21] سید رحیم میریان






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۹ ، ۲۲:۰۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)







قدرت باورنکردنی شهید ابراهیم هادی:
بچه های باستانی گاهی به صورت گروهی به زورخانه های دیگر میرفتند و آنجا ورزش میکردند.

آنشب به یکی از زورخانه های کرج رفته بودیم.

ابراهیم وسط گود مشغول شنا بود.چند سری بچه های داخل گود عوض شدند اما ابراهیم همچنان مشغول شنا بود ...

پیرمردی بالای سکو نشسته بود و به ورزش بچه ها نگاه میکرد.

 و پیش من آمد و ابراهیم را نشان داد و گفت آقا این جوان کیه؟ با تعجب گفتم چطور مگه؟

گفت از وقتی وارد شدم این آقا هنوز شنا میرود ، شمردم هفت دور تسبیح یعنی هفتصد تا شنا رفته!

تو رو خدا بیارش بالا الان حالش بهم میخوره !!!

وقتی ورزش تمام شد ابراهیم اصلا احساس خستگی نمیکرد. انگار نه انگار که چهار ساعت شنا رفته!

البته ابراهیم این کار ها را برای قوی تر شدن انجام میداد. همیشه میگفت: برای خدمت به خدا و بندگانش ؛ باید بدنی قوی داشته باشیم.

مرتب دعا میکرد که خدایا بدنم را برای خدمت کردن به خودت قوی کن.

منبع: کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 21 و 20

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1060087
http://mehrdadz.blog.ir/post/111
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/120701121
http://sangariha.com/view/post:6771917/1440631842/
http://hadinet.ir/view/post:8315609

#شهید_ابراهیم_هادی
#شهادت_اخلاص
#متن_عکس_نوشته_محتوا
#عکس_شهید_ابراهیم
#زورخانه_باستانی_گود
#ورزش_شنا_رفتن_طولانی
#خستگی_ناپذیر_بینظیر
#خدایا_بدنم_را_برای_خدمت_
#کردن_به_خودت_قوی_کن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۹ ، ۰۳:۳۱
مهرداد بچه مثبت