دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مهدویت + ولایت + شهادت

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مهدویت + ولایت + شهادت

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

تمامی تلاش ها در این وبلاگ ؛ جلب رضایت امام حاضر و ناظرمان مهدی عج است ؛ امید است با عنایت ایشان موفق باشیم ...

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۱۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

به نام خدای مهدی عج



افسران - شهید مدافع حرم: برادران من خود را دست کم نگیرید. دنیا و ابرقدرت‌های دنیا از لباس سبز ما و اسم ما می‌ترسند!


بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم مهدی ثامنی راد:
برادران من خود را دست کم نگیرید. دنیا و ابرقدرت‌های دنیا از لباس سبز ما و اسم ما می‌ترسند و آن هم به خاطر ایمان درون قلب شما دوستان است. خود را کوچک نشمارید. بدانید که ما الگویی همچون اباعبدالله‌الحسین و ابوالفضل‌العباس داریم. ما علی اکبر و علی اصغر داریم. این خاندان عصمت و طهارت از کودک شش‌ماهه برای ما الگو قرار دادند تا پیرمردی همچون حبیب ابن ظاهر. پس بدانید که ادامه دادن راهی همچون این بزرگواران راه به شهادت و رسیدن به معبود حقیقی است.
فعالیت‌های فرهنگی را بالا ببرید. درس ولایت‌شناسی و ولایت‌مداری را ترویج دهید.
شخصیت آقا امام زمان و امام خامنه‌ای را خوب برای جوانان آموزش دهید.
منبع:
yon.ir/lebassabz



بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1231931
http://mehrdadz.blog.ir/post/449
http://sangariha.com/view/post:6845869/1457992984

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۵۷
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عجچ


افسران - شهید همت: میلیاردها دلار پول جواب خون یک نفر از بسیجی‌های ما نمی‌شود.



شهید همت: میلیاردها دلار پول جواب خون یک نفر از بسیجی‌های ما نمی‌شود.
دانلود فیلم مربوطه:
http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/videos/story/94-08/13/hemat.mp4

آمریکا این حرکت را زمانی تجربه می‌کرد که در کنار آن تحریم اقتصادی نیز به اقتصاد مملکت ضربه می‌زد. در کنارش عدم فروش اجناس توسط کشورهای خارجی ما را در یک تنگنا و مضیقه قرار می‌داد. آمریکا منتظر فرصت بود که اگر بنی‌صدر خائن قادر باشد که نظام جمهوری اسلامی را به انحراف و انحطاط بکشد و سبب سقوط آن بشود. با آن حرکت‌های منافق‌وارش در دانشگاه تهران و در سخنرانی‌هایش و در حرکت‌های نظامی‌اش و آن خیانت‌هایی که در شروع جنگ کرد. اگر آمادگی داشت که این کار را بکند فبها ولی اگر نکرد جنگ را آغاز بکند. لذا به عراق آمادگی قبلی داده می‌شود. هیچ کشوری به اندازه آمریکا خبر از سیستم نظامی ما نداشت. تمام اینها گفته شده بود و بنا به گفته خود اسرای عراقی آمریکا به صدام این تحلیل را داد که در ایران در جنوبی که تو می‌خواهی حمله بکنی، از غرب تا جنوب هزار و سیصد کیلومتر مربع با دشمن مرز داری. تو در مملکتت دوازده لشگر داری و از پشتیبانی ناسیونالیستی عربی کشورهای خاورمیانه بهره‌مند هستی و از پشتبیانی ابرقدرت جنایتکار آمریکا. قادر خواهی بود؛ ایران در جنوب یک لشگر بیشتر ندارد. آن هم به نام لشگر نود و دو زرهی. قادر خواهی بود حمله بکنی و این لشگر را از هم بپاشی و در عرض چهل و هشت ساعت جنوب را از ایران جدا بکنی و خودمختار بکنی.
 
حتی این پیش‌بینی شده بود که برای تسریع سقوط انقلاب در حین آمادگی ارتش عراق همزمان در نوژه کودتایی بشود که هواپیما بلند بشود و جماران را بمباران بکند. دولت را ساقط بکند. امام عزیز را در جماران از بین ببرند. وقتی این حرکت شد عراق با ارتشش به داخل کشور ما سرازیر بشود. یعنی دیگر رمقی برای مقابله برای ما نماند. گروگان‌ها نجات پیدا کنند و انقلاب ایران نیز شکست بخورد.
 
حرکت بعدی همین لشگر نود و دو زرهی در جنوب بود. روی همین لشگر حساب شده بود که در آن کودتا بشود و کودتا در آن شد. لذا سبب شد حداقل بالای پنجاه درصد از کادر این لشگر اخراج بشوند و این لشگر کارآیی نظامی خودش را از دست بدهد.
 
توطئه‌های بنی‌صدر در جنوب و در غرب یکی بعد از دیگری شروع شد. نمی‌گذاشت شکل بگیرد. نمی‌گذاشت بجنگیم. به هر حال حرکت بنی‌صدر جلوگیر بود و از یک جهاد فی سبیل الله بازدارنده بود. به محض این که بنی‌صدر برکنار شد، این خط نجنگیدن شکست؛ این خط سازش و لیبرالیسم. آن خطی که او توسط خودش و منافقین بر انقلاب اسلامی و جامعه اعمال می‌کرد شکست. یعنی انحراف آمریکا شکست. انحراف که شکست آمریکا دیگر هیچ چاره‌ای نداشت جز این که فشار را زیاد بکند. یعنی جنگ را گسترش بدهد. تنها حرکتی که می‌توانست برای سقوط انقلاب به آمریکا امید بدهد یک حرکت گسترده نظامی بود و این برای آمریکا امکان‌پذیر نبود. مگر این که در کنار عراق دولی را بگذارد که پشتیبانش باشند. خودش پشتیبانی بکند. کمک مادی تسلیحاتی، کمک تبلیغاتی و هر گونه کمکی که از دستش برمی‌آید بکند تا عراق بتواند این جنگ را ادامه بدهد.
 
این همیشه تکرار شده که الآن جنگ ما جنگ ایران و عراق نیست. جنگ ایران و آمریکا است. جنگ ایران و جهان است نه جنگ ایران و عراق. آمریکا در عراق حضور دارد. با چی؟ با آواکسش در عربستان، هدایت کلی‌اش در مجموع و حضور هلی‌کوپترها و مشاوراتی که شروع شده. از قبل هم مخفیانه بود. به طوری که حمادی وزیر امور خارجه عراق بگوید ما از روابطمان با آمریکا افتخار می‌کنیم. فرانسه در عراق حضور دارد. با موشک اگزوزتش با چهل کیلومتر برد که قادر است با هلی‌کوپتری که در اختیارش گذشته‌اند؛ با نه فروند هلی‌کوپتر بلند بشود و از بندر فاو کشتی‌های ما را در خارک تهدید بکند و بزند. چه کشتی‌های تجاری خارجی و چه کشتی‌های خودی.
 
فرانسه با میراژهایش که به کمتر کشوری و با شرایط خاصی می‌فروشد، در عراق حضور دارد. انگلیس همچنین؛ تمام موشک‌های زمین به زمین و زمین به هوای انگلیس. لذا همه چی آماده بود برای این که عراق بتواند این جنگ را با شدت و حدت هر چه تمامتر ادامه بدهد ولی با حول و قوه الهی از آن جا که دست غیبی در کار است و خدا قادر است نصرت بدهد. پیروزی بدهد. شکست بدهد. به این دلیل همه این توطئه‌ها شکست خوردند. یکی پس از دیگری.
 
پس از سقوط بنی‌صدر ارتش و سپاه ما شروع کردند. حملات یکی پس از دیگری. ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین با آن عظمت و با آن شکل روحانی و معنوی و آن ابهت عرفانی که این عملیات بزرگ داشت که اصلاً نمی‌شود اسم آن را عملیات نظامی گذاشت. سقوط خونین‌شهر چنان ابهت و چنان حیثیت و چنان عظمتی داشت که شما تکانش را در دنیا دیدیم. در سوریه و لبنان مشاهده کردیم. و این حرکت این قدر اعجاز بود و این قدر ابهت در آن بود و این قدر آمریکا را به وحشت انداخت که از ترس دولت‌های مرتجع منطقه و رشد انقلاب و صدور انقلاب بلافاصله اسرائیل را وادار کرد که به لبنان حمله بکند. به این تحلیل که کشورهای عربی ترسیدند قدرت آمریکا به نمایش گذاشته بشود که آمریکا قدرت دارد. نظرها از جنگ ایران و عراق به طرف جنگ اعراب و اسرائیل برود. نظر ایران هم همچنین و این وسط صدام نجات پیدا بکند و سوم ریشه انقلاب اسلامی و آن موجی که در لبنان به عنوان برداشت از امام و انقلاب اسلامی هست هم خشکیده بشود. ما پس از عملیات محرم و اعجازی که در وجود برادران دیدیم و آن حرکت عظیم و بزرگ به این فکر افتادیم ... به یکباره صحبت از صلح شد!
 
برادران عزیز، خوب دقت کنید. ما از روز اول، هرگز در شرط مؤمن خلل ایجاد نمی‌شود. این شرایط را برای عراق گذاشتیم. ای صدام، ما محاکمه تو را می‌خواهیم. محاکمه آن کسی که تجاوز کرده. دو، از تو غرامت می‌خواهیم. اگر عراق بخواهد به ما غرامت بدهد، بایستی برآورد غرامت ما را بدهد. یعنی صد و پنجاه میلیارد دلار. آمریکا چه فکری می‌کند. اگر عراق صد و پنجاه میلیارد دلار به ما غرامت بپردازد، ما با این پول قادر هستیم جلوی همین روزانه دو میلیون بشکه نفتمان را هم ببندیم و بازار اقتصاد دنیا را لکه‌دار بکنیم و بشکنیم. این برای آمریکا سود نداشت. صد و پنجاه میلیارد دلار. آمریکایی که تا حالا سعی کرده به هر نحوی که شده کمر اقتصاد ما را بشکند. بدهی‌هایش را نداده. فرانسه بدهی‌هایش را نداده. ترکیه بدهی‌هایش به ایران را نپرداخته. به هر نحوی که هست میلیاردها دلاری که بدهکار بودند نپرداخته‌اند. به این دلیل که به اقتصاد ما ضربه وارد بشود و ما ضربه بخوریم. پس آمریکا این کار را نمی‌کند و اجازه‌اش را هم نمی‌دهد.
 
دو، متجاوز شناسایی و محاکمه بشود. شما روی اینها فکر کنید. آمریکا آمده در منطقه خاورمیانه یک سمبلی به اسم صدام درست کرده. تمامی دولت‌ها هم به او کمک کردند. حالا آمریکا حاضر است این سمبل را از دست بدهد؟ یعنی اگر امروز آمریکا صدام را از دست بدهد یعنی خاورمیانه را از دست داده. یعنی در عصر حاضر هیتلر آمریکا، خونخوار آمریکا صدام شده در خاورمیانه. پس آمریکا این نظر دوم را هم که محاکمه صدام باشد که بدون شک به برکناری صدام و سقوط رژیم بعث است، این را هم قبول نخواهد کرد. قبول می‌کند؟ قبول نخواهد کرد. پس آمریکا این شرایط صلح را از ما نمی‌پذیرد. تازه اینها از شرایط صلحی بود که ما عنوان کردیم ولی به قول امام عزیز که گفت جواب این خون‌ها را چه می‌دهید. بر فرض که صد و پنجاه میلیارد دلار گرفتیم، جواب خون یک نفر از بسیجی‌های ما می‌شود؟ مگر آنها برای پول آمدند جنگیدند. مگر آنها برای قدرت آمدند جنگیدند. مگر آنها برای مقام آمدند جنگیدند. کسی به آنها پولی نمی‌داد. کسی حاضر است به خاطر پول جان بدهد؟ نه.
 
مطلب بعدی. ما مردممان را در سرتاسر ایران با روحانی در محلات و در روستاها تبلیغ شده. ملت به شوق کربلای امام حسین بسیج شده‌اند. یعنی در شهرستان گفته شده السلام علیک یا اباعبدالله، نیرو به خط شده و آمده. اگر این بسیجی عزیز بیاید در جبهه و یک زمانی احساس کند که صلحی شده و او به کربلا نرسیده، ما در آینده قادر خواهیم بود این بسیج را دوباره بسیج بکنیم؟ آن وقت به او چه بگوییم. دیگر آن وقت می‌توانیم از کربلا بگوییم؟ می‌گوید نه. شما چوپان دروغگو هستید. یک بار به من گفتید کربلا و من را تا جبهه بردید. بچه‌هایم را از دست دادم. عزیزانم را از دست دادم. حالا دوباره به عقب برگشتیم و دوباره می‌گویید بیا به کربلا برویم. این را چه کار می‌کنیم؟
 
لذا ای عزیزان، ما هیچ چاره‌ای به غیر از جنگ نداریم. پس تمام درهای صلح به روی ما بسته است. سازش و صلح با کفر حرام است. با کفر بر سر میز مذاکره نشستن خصلت قاسطین و مارقین و ناکثین است. نه خصلت مؤمنین و متقین. ما هیچ چاره‌ای نداریم مگر جنگ و مگر جهاد در راه خدا که سفارش شده.
 
یعنی ای عزیزان، امروز شرف، حیثیت، آبرو، مقام و همه چیز اسلام و انقلاب اسلامی و ملت اسلامی ایران بستگی به این جنگ و تداوم این جنگ دارد و امروز صلح و سازش و سر میز مذاکره نشستن برای ما خواری، ذلت، افتضاح به دنبال دارد و نسل آینده را به لجن می‌کشاند و اسلام را از بین می‌برد. امام عزیز و ولی فقیه دستور فرموده الی بیت المقدس. باید تا بیت المقدس جنگید. پس ما می‌جنگیم و باید بجنگیم و تا ظهور آقا امام زمان چاره‌ای جز انتخاب این راه نداریم.

منبع:
http://www.rajanews.com/news/226601
http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/videos/story/94-08/13/hemat.mp4

#شهید_همت #آمریکا #امریکا #پول #دلار #میلیارد #ملیارد #جواب_خون #شهدا #شهید #شهادت #یک #بسیجی #میشود #نمیشود #فیلم #دانلود #ویدئو #دیده_نشده #حاج_ابراهیم #همت

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1229549
http://mehrdadz.blog.ir/post/447
http://sangariha.com/view/post:6845069/1457728906/
http://hadinet.ir/view/post:8329720


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۰۷:۳۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج


افسران - امام خامنه ای: آدم وقتی سیما و چهره‌ نورانی آقای آوینی را می‌بیند، دوست دارد به ایشان علاقمند شود.


علاقه رهبر انقلاب به شهید آوینی:

این آقای آوینی، آدم وقتی سیما و چهره‌ی نورانیش را می‌بیند، همین طور دوست دارد به ایشان علاقمند شود».
من با ایشان خیلی کم هم‌صحبت شدم، منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سال‌ها پیش می‌شنیدم و به آنها علاقه داشتم. هر چند نمی‌دانستم که ایشان آنها را اجرا می‌کند.

منبع:
http://www.aviny.com/News/94/01/20/mosahebeh.aspx
http://www.aviny.com/rahiyan_noor/revaiat-eshgh/khatere/23.aspx

#شهید #مرتضی #آوینی #مرتضی_آوینی #اوینی #سید_مرتضی #سید_شهیدان_اهل_قلم #نظر_رهبر_انقلاب #درباره #شهادت #شهدا #شاهد #علاقمند #سیما #چهره #نورانی #روایت_فتح #آشنایی #گفتار #تلوزیونی #ماجرا #عکس #عکس_نوشته #مطلب #بعد_شهادت #بیانات

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1227671
http://mehrdadz.blog.ir/post/446
http://sangariha.com/view/post:6844274/1457469638/
http://hadinet.ir/view/post:8329547











۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۵۵
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



افسران - این سرباز وطن (مجید فخرایی) شهید 4شنبه سوزی منحرف شده آخر سال شد!



مجید فخرایی سرباز 19 ساله در هنگام انجام وظیفه که بر اثر برخورد نارنجک دستی با صورتش که به عمد از طرف یک شرور در مراسم چهارشنبه سوری آخر سال در مشهد آسیب دیده بود و اعضای صورتش کاملا از بین رفته بود بعد از چند روز حالت کما به شهادت رسید.

منابع خبری تا شهادت ایشان:
حال سرباز مصدوم شده شب چهارشنبه آخر سال مساعد نیست
http://ostanha.tabnak.ir/fa/news/15257/

شهادت سرباز مصدوم در چهارشنبه سوری مشهد
http://ostanha.tabnak.ir/fa/news/16775/

تشییع سرباز شهید چهارشنبه‌سوری مشهد در باخرز خراسان رضوی
http://ostanha.tabnak.ir/fa/news/16948/

گزارش تصویری؛ تشییع شهید چهارشنبه سوری مشهد در باخرز
http://ostanha.tabnak.ir/fa/news/17095/

حضور فرمانده انتظامی خراسان رضوی در تعزیه شهید چهارشنبه‌سوری
http://ostanha.tabnak.ir/fa/news/17257/

#مجید_فخرایی #سرباز #وطن #اشتباه #انحرافی #آتش_بازی #آتش_زدن #انفجار #حادثه_دیدگان #چهار_شنبه #آخر_سال #19_ساله #هنگام_انجام_وظیفه  #بر_اثر #برخورد #نارنجک_دستی #با_صورتش #به_عمد #از_طرف #شرور #مراسم #چهارشنبه_سوری #آخر_سال #4شنبه #مشهد #آسیب_دیده #اعضای_صورتش #کاملا #از_بین #رفته_بود #چند_روز #حالت #کما #شهادت #شهید #سرباز_شهیدی #قربانی #منحرف_شده #آخر_سال #مشهد #خراسان_رضوی #باخرز


بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1225757
http://mehrdadz.blog.ir/post/443
http://www.afsaran.ir/link/904543
http://mehrdadz.blogfa.com/post/809
http://sangariha.com/view/post:6698543/1428966850/
http://razesorkh.com/view/post:5134414
http://hadinet.ir/view/post:8292822
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/117528528



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۱
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج


افسران - امام خمینی:  از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد.


امام خمینی:
همه اینها از برکت خونهای پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با امریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است! در حالی که صدای اسلامخواهی افریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.
من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‌اش عدول می‌کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی‌شود؟!

منبع:
صحیفه نور جلد ۲۱ - صفحه ۲۸۴
http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=21&page=284

#امام_خمینی #روح_الله #موسوی #الخمینی #شهدا #شهید #شهادت #رزمندگان #دیدار #دیدار #شهید_چمران #از_خدا #میخواهم #عکس #عکس_نوشته #مطلب #محتوا #جنگ #حق #باطل #تمام_شدنی_نیست #تمام_نمیشود #شهید_چمران #نیروی_هوایی #سیاه_سفید #انقلاب #ایران #اسلام #جنگ_تحمیلی

http://www.afsaran.ir/link/1227049
http://mehrdadz.blog.ir/post/433
http://hadinet.ir/view/post:8329517
http://sangariha.com/view/post:6844057/1457390306/




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۴ ، ۰۷:۱۶
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی عج


افسران - رهبر انقلاب: بنده از خواندن کتاب های شهدا روحیه میگیرم.




رهبر انقلاب: بنده از خواندن کتاب های شهدا روحیه میگیرم.

رهبر انقلاب امام خمانه ای ۱۳۹۴/۴/۶:
این کتابهایی را که مربوط به زندگی شهدا است، بنده گاهی میخوانم؛ حقیقتاً درس‌دهنده است؛ بنده درس میگیرم، بنده روحیّه میگیرم از خواندن این کتابها؛ نشان میدهد که اینها چه شخصیّت‌هایی بودند، چه روحیّاتی داشتند، چه عظمتی داشتند، چه خدمتی کردند با این ایثار خودشان؛ جان خودشان را کف دست گرفتند وارد میدان شدند برکات شهدا خیلی زیاد است
منبع:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30099

#توصیه #سفارش #رهبر_انقلاب #امام_خامنه_ای  #امام_امت #سید_علی #کتاب_خوانی #فرهنگ_کتاب_خوانی #کتاب_دوست_من #کتاب_خوب #شهدا #شهید #شهادت #کتاب_شهدا #کتاب_خواندن #فرهنگ_شهادت #رشادت #روحیه_گرفتن #ایثار #شخصیت #روحیات #عظمت #جان_خودشان_ #کف_دست #برکات_شهدا #بنده #درس_میگیرم

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1224043
http://mehrdadz.blog.ir/post/408
http://hadinet.ir/view/post:8329283








۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۵۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



افسران - ماجرای قلب عالم انقلابی اهل سنت کردستان ؛ که در آتش ضد انقلاب نسوخت!!!




رهبر انقلاب: کردستان سرزمین مجاهدت‌های خاموش است
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=6642

بخشی از روایت یک رزمنده که خاطرات رشادت های شهدای کردستان را گرد آوری کرده است:
 سنندج روحانیون بزرگی داشته است. اما با توجه به اینکه ضد انقلاب روستاها را احاطه کرده بودند و دست نیروهای انقلابی به روستاها نمی رسید برخی از علمای این روستاها مجبور شدند هجرت کرده و به سنندج بیایند. از جمله این علما ملا محمد کریمیان بود که از یکی از روستاهای دیوان­دره به سنندج می­‌آید. در سنندج با دیگر علما و  بچه های سپاه همراه شده و  کلاس‌های قران دایر می کند. در آن زمان تفکر تفکیک شیعه و سنی در میان نبود. مثلا در آن زمان بچه های سپاه پشت سر روحانی اهل سنت نماز می خواندند و یا بچه های اهل سنت پشت سر روحانی شیعه نماز می­خواندند. ملا محمد هم در مساجد مختلف رفت و آمد داشت و قرآن می­خواند. برای همین چند بار ایشان را تهدید کردند اما وقتی دیدند اثر ندارد یک شب وارد محله ای به نام حاجی آباد شدند به هوای اینکه امام جمعه وقت سنندج را که بسیار بر علیه ضد انقلاب سخنرانی کرده بود را ترور کنند.

از ساعت 12 تا 2 شب درگیری ادامه داشت و ضد انقلاب در این دو ساعت هر کسی را که مشکوک بودند که با نظامیان در ارتباط است کشتند و شکمش را پاره کردند. بعد وارد منزل سید صلاح امام جمعه وقت شدند. سید صلاح و محافظ و همسرش، هر سه با کومله درگیر شدند. بعد به سمت منزل شهید کریمیان رفتند. شهید کریمیان مسلح بود. او نیز با اینها درگیر شده و شروع به تیراندازی نمود. اما منزل او را محاصره کرده و او را به رگبار بستند و نهایتا او را نیز شهید کردند. همسر ایشان هم در این ماجرا زخمی شد اما به کمک همسایه ها از معرکه نجات پیدا می کند. بعد از اینکه این عالم را به شهادت رساندند هرچه کتاب و قرآن داشت روی سینه‌­اش ریختند و به آتش کشیدند. کم­‌کم خبر به گوش مردم رسید. مردم صبح زود هنگام سحر به محله آمدند تا ببینند چه کسانی شهید شده­‌اند. شاهدان ماجرا و کسانی که جنازه ملا کریمیان را پیدا کرده بودند، با تعجب با جنازه سوخته ­ای مواجه شدند که قلب او از آتش در امان مانده بود و نسوخته بود! در فیلمهای مستندی که از شاهدان ماجرا تهیه شده خواهید دید که همه این افراد به این قسمت ماجرا که می رسند شروع می کنند به گریه کردن و معتقدند که این قلب محل عبور قرآن بوده و به همین خاطر هم نسوخته است.
منبع:
http://www.rajanews.com/news/234840
http://yon.ir/molam

#شهید #ملا_محمد #کریمیان #کردستان #سنندج #انقلاب #ضدانقلاب #ایران #سوزاندن #منافقین #قلب #نسوخت #سوختن #پیکر #بدن #سوخته #اعجاز #گریه #اشک #مصاحبه #تشییع #محل #عبور #نور #قرآن #عشق #انقلاب

http://www.afsaran.ir/link/1267757

http://mehrdadz.blog.ir/post/405




شهید ملامحمد کریمیان از علمای اهل سنت کردستان که پشتیبان انقلاب در منطقه بود مورد حمله منافقین قرار گرفته و به شهادت میرسد ؛ ضدانقلاب پیکر اون را میسوزانند ؛ وقتی مردم پیکر سوخته شهید ملا محمد را پیدا میکنند ؛ با صحنه عجیبی مواجه میشوند ؛ قلب او که محل نور قرآن و عشق به انقلاب بود کاملا سالم مانده بود!



یکی از کسانی که ما به دنبالش بودیم تا با او درباره خاطرات شهدا مصاحبه کنیم، ملا سعید بود. زمانی که با او روبه‌رو شدم به قول معروف بی هیچ "آداب و ترتیبی" رک و پوست کنده پرسیدم "ملا سعید تو عالم سنی باید می‌رفتی دنبال عربستان و الازهر مصر و امثالهم، چرا رفتی سراغ امام خمینی؟" چشم‌هایش پر اشک شد و به کردی گفت: امام خمینی قلب من را تسخیر کرده است! آنقدر این جمله را زیبا گفت که واقعا به جان من هم نفوذ کرد. گفت: فهمیدم که برای امام خمینی شیعه و سنی فرقی نمی­کند و دائم از وحدت کلمه و توکل به خدا سخن می‌­گفت، برای همین هم فهمیدم که او حقیقت محض است. این مصاحبه نیز به صورت مستند (فیلم) موجود است.

 


 

ملاسعید عالم سنی:

یک محقق دفاع مقدس: به ملاسعید عالم سنی انقلابی گفتم: شما باید می‌رفتید دنبال عربستان و الازهر مصر و...، چرا رفتید سراغ امام خمینی؟ چشم‌هایش پر اشک شد و گفت: امام خمینی قلب من را تسخیر کرده است! فهمیدم که برای امام خمینی شیعه و سنی فرقی نمی­کند، امام دائم از وحدت کلمه و توکل به خدا سخن می­گفت، برای همین هم فهمیدم که او حقیقت محض است.




فهمیدم که برای امام خمینی ،شیعه و سنی فرقی نمی­کند و دائم از وحدت کلمه و توکل به خدا سخن می‌­گفت، برای همین هم فهمیدم که او حقیقت محض است.امام خمینی قلب من را تسخیر کرده است.

عالم سنی: امام خمینی قلب من را تسخیر کرده است!


یک محقق دفاع مقدس:
یکی از کسانی که ما به دنبالش بودیم تا با او درباره خاطرات شهدا مصاحبه کنیم، ملا سعید بود. زمانی که با او روبه‌رو شدم به قول معروف بی هیچ "آداب و ترتیبی" رک و پوست کنده پرسیدم "ملا سعید تو عالم سنی باید می‌رفتی دنبال عربستان و الازهر مصر و امثالهم، چرا رفتی سراغ امام خمینی؟" چشم‌هایش پر اشک شد و به کردی گفت: امام خمینی قلب من را تسخیر کرده است! آنقدر این جمله را زیبا گفت که واقعا به جان من هم نفوذ کرد. گفت: فهمیدم که برای امام خمینی شیعه و سنی فرقی نمی­کند و دائم از وحدت کلمه و توکل به خدا سخن می‌­گفت، برای همین هم فهمیدم که او حقیقت محض است. این مصاحبه نیز به صورت مستند (فیلم) موجود است.

منبع:
http://www.rajanews.com/news/234840
http://yon.ir/molam

#دفاع_مقدس #عالم #سنی #دانشگاه #الاحظر #ملا #سعید #امام #خمینی #قلب #من #را #تسخیر #کرده #است #مستند #منبع #حقیقت #محض #فهمیدم #خاطرات #شهدا #ولی #فقیه



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۴
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدئ (عج)




افسران - تصویر هوایی از موقعیت پیکر شهدای مدافع حرم ؛محمد اینانلو و مرتضی کریمی و ...که هنوز در منطقه باقی مانده اند!



  حدود یکماه پیش، درجنوب حلب تعدادی از شهدای مدافع حرم،از یگان فاتحین، بدلیل هجمه ی سنگین دشمن تکفیری و اصابت موشک کورنت به ماشین حامل مجروحان و شهدا در معرکه نبرد جا ماندند

به گزارش فرهنگ نیوز، حدود یکماه پیش، درجنوب حلب تعدادی از شهدای مدافع حرم،از یگان فاتحین، بدلیل هجمه ی سنگین دشمن تکفیری و اصابت موشک کورنت به ماشین حامل مجروحان و شهدا در معرکه نبرد جا ماندند و هنوز پیکرهایشان بازنگشته است...
از جمله شهیدان محمد اینانلو و مرتضی کریمی و ...

آنچه می بینید، تصویری هوایی از موقعیت پیکر این شهداست.
منبع:
http://www.farhangnews.ir/content/178780

#عکس_شهدای_مدافع_حرم #مدافع_حرم #مدافعان_حرم #شهید #شهادت #جبهه #جنگ #شهدا #سوریه #جنگ #عراق #شامات #آخرالزمان #دفاع_از_وطن #شهید_مرتضی_کریمی #شهید_محمد_اینانلو #مرتضی_کرمی #محمد_اینانلو #موقعیت_شهدا #موشک_کورنت

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1212090
http://mehrdadz.blog.ir/post/403



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۱۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج







نحوه شهادت ابراهیم هادی در روز 22 بهمن سال 1361

صبح روز بیست ویکم بهمن هنوز صدای تیراندازی و شلیک های پراکنده از داخل کانال شنیده می شد.
به خاطر همین مشخص بود که بچه های داخل کانال هنوز مقاومت می کنند. ولی نمی شد فهمید که پس از چهار روز با چه امکاناتی
مشغول مقاومت هستند. غروب امروز پایان عملیات اعلام شد و بقیه نیروها به عقب بازگشتند.
یکی از بچه هایی که دیشب از کانال خارج شده بود را دیدم می گفت: "نمی دونی چه وضعی داشتیم، آب و غذا که نبود
مهمات هم که کم، اطراف کانال هم پر از انواع مین ، ما هم هر چند دقیقه تیری شلیک می کردیم تا بدونن ما هنوز
هستیم. عراقی ها هم مرتب با بلندگو اعلام می کردن "تسلیم شوید".
لحظات غروب خورشید بسیار غمبار بود، روی بلندی رفتم و با دوربین نگاه می کردم. انفجارهای پراکنده هنوز در اطراف
کانال دیده می شد. دوست صمیمی من ابراهیم آنجاست و من هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. آن شب را کمی
استراحت کردم و فردا دوباره به خط بازگشتم.
http://banooamin.com/dabestan/index.php?option=com_content&view=article&id=1462:1394-09-15-12-11-50&catid=105:harf-ha-va-hekayat-ha

عصر روز جمعه 22 بهمن سال 61 بود ...
بچه‌های اطلاعات به سمت سنگرشان رفتند و من دوباره با دوربین نگاه می‌کردم. نزدیک غروب بود. احساس کردم از دور چیزی پیداست و در حال حرکت است. با دقت بیشتری نگاه کردم. کاملاً مشخص بود. سه نفر در حال دویدن به سمت ما بودند. در راه مرتب زمین می‌خوردند و بلند می‌شدند. آنها زخمی و خسته بودند و معلوم بود که از همان محل کانال می‌آیند. فریاد زدم و بچه‌ها را صدا کردم. با آنها رفتیم روی بلندی و از دور مشاهده می‌کردیم. به بچه‌های دیگه هم گفتم تیراندازی نکنین. میان سرخی غروب، بالاخره آن سه نفر به خاکریز ما رسیدند.

به محض رسیدن به سمت آنها دویدیم و پرسیدیم: از کجا می‌آیید؟ حال حرف زدن نداشتند یکی از آنها آب خواست. سریع قمقمه را به او دادم. یکی دیگر از شدت ضعف و گرسنگی بدنش می‌لرزید. دیگری تمام بدنش غرق خون بود. کمی که به حال آمدند گفتند: «از بچه‌های کمیل هستیم». با اضطراب پرسیدم: «بقیه بچه‌ها چی شدن؟» ؛ در حالی که سرش را به سختی بالا می‌آورد گفت: «فکر نمی‌کنم کسی غیر از ما زنده باشه».

هول شده بودم. دوباره و با تعجب پرسیدم:«این پنج روز، چه جوری مقاومت کردین؟»

حال حرف زدن نداشت. مقداری مکث کرد و دهانش که خالی شد گفت: «ما که این دو روزه زیر جنازه‌ها مخفی شده بودیم، اما یکی بود که این پنج روز کانال رو سر پا نگه داشته بود». دوباره نفسی تازه کرد و با آرامی گفت: «عجب آدمی بود! یه طرف آر پی‌‌ جی می‌زد یه طرف با تیربار شلیک می‌کرد. عجب قدرتی داشت.» یکی دیگر از آن سه نفر پرید تو حرفش و گفت: «همه شهدا رو ته کانال کنار هم می‌چید. آذوقه و آب رو پخش می‌کرد، به مجروح‌ها می‌رسید. اصلاً این پسر خستگی نداشت».

گفتم: «مگه فرماندها و معاون‌های دو تا گردان شهید نشدن؟ پس از کی داری حرف می‌زنی؟» گفت: «یه جوونی بود که نمی‌شناختمش، موهاش کوتاه بود و یه شلور کُُردی پاش بود». یکی دیگه گفت: «روز اول هم یه چفیه عربی دور گردنش بود، چه صدای قشنگی هم داشت. برا ما مداحی می‌کرد و روحیه می‌داد».

داشت روح از بدنم جدا می‌شد. سرم داغ شده بود. آب دهانم رو قورت دادم. اینها مشخصات ابراهیم بود. با نگرانی نشستم و دستاش رو گرفتم و گفتم: «آقا ابرام رو می‌گی درسته؟ الان کجاس؟»  گفت: «آره انگار، یکی دو تا از بچه‌ها آقا ابراهیم صداش می‌کردن». دوباره با صدای بلند پرسیدم: «الان کجاست؟»

یکی دیگر از اونها گفت: «تا آخرین لحظه که عراق آتیش رو سر بچه‌ها می‌ریخت زنده بود. بعد به ما گفت: عراق نیروهاش رو برده عقب حتماً می‌خواد کانال رو زیر و رو کنه شما هم اگه حال دارین تا این اطراف خلوته بلند شید برید عقب، خودش هم رفت که به مجرو حها برسه و ما اومدیم عقب». یکی دیگه گفت: «من دیدم که زدنش، با همون انفجارهای اول افتاد روی زمین». ...
http://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/09/02/923628/


#کانال_کمیل #شهید_ابراهیم_هادی #ابراهیم_هادی #نحوه_شهادت #پیروزی_انقلاب_اسلامی #شهادت #میدان_آزادی #عکس #شهید_هادی #ماجرای_کانال

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1209375
http://mehrdadz.blog.ir/post/397
http://hadinet.ir/view/post:8328424
http://razesorkh.com/view/post:5286862





22بهمن سالروز شهادت ابراهیم هادی (ماجرای روز21 و22 کانال کمیل)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج






روح همه شهدایی که نهال انقلاب را با خونشان آبیاری کردند شاد ...

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران،پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دشمنان کشورمان همواره از روش‌های مختلف برای براندازی و ایجاد آشوب و ناامنی درون شهرها استفاده می‌کردن. یکی از این روش‌ها ترور شخصیت‌های تاثیر‌گذار انقلاب توسط منافقین بود.

این گروهک با شناسایی و زیر نظر گرفتن خانواده‌های انقلابی و ارسال نامه‌های تهدیدآمیز به درب منزل، از چهره‌های انقلابی می‌خواستند از فعالیت‌های خود در راستای پاسداری از انقلاب اسلامی دست بکشند،در غیر این صورت کشته شده و خانه‌شان به آتش کشیده خواهد شد. یکی از قربانیان ترور، شهیده «منیره سیف» نام دارد. او اول مهرماه سال 1338 در شهرستان «نهاوند»همدان متولد شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی گروهی به جذب دختران انقلابی و آنهایی که برای به ثمر نشستن انقلاب فعالیتی انجام داده بودند پرداخت.از آن‌جایی که فعالیت‌های این گروه در راستای حمایت از امام خمینی (ره) و انجام فعالیت‌های عبادی و سیاسی بود،منافقین تاب تحمل حضور او را در این گروه نداشتند.برای همین منافقین کوردل با ارسال چند نامه تهدید به ترور کرده بودند و به او گفته بودند که «دست از حمایت امام و انقلاب بردار، و گرنه تو را ترور می‌کنیم.» که او توجه‌ای به نامه‌های تهدیدآمیز آن‌ها نکرد.

«حاج ابراهیم سیف» که خود یکی از رزمندگان افتخارآفرین هشت سال دفاع مقدس است، نحوه شهادت دخترش را این گونه روایت کرده است: «منیره، دختر نوعروسم که فقط 17 سال سن داشت، عاشق ولایت و حضرت امام خمینی (ره) بود و برای پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام به ایران در روزهای قبل از انقلاب، روزه و خیرات نذر کرده بود و با پیروزی انقلاب، جذب کارهای فرهنگی، تربیتی و قرآنی در بسیج شد. منافقین کوردل او را به خاطر عقیده‌اش و حمایت از امام و انقلاب توسط آن‌ها با نارنجک ترور کردند.»

شهید منیره سیف، شب 12 شهریور ماه سال1360 در حالی که پدر و برادرش همراه یکدیگر در جبهه غرب مشغول مبارزه با دشمن بودند بر اثر پرتاب نارنجک به داخل حیاط منزلشان به شهادت رسید.

چگونگی لحظه شهادت:

«هنگامی که منافقین از حضور نداشتن مردی در منزل این شهید اطمینان پیدا می‌کنند،به درب منزل آنها می‌روند و پس از در زدن و باز شدن آن توسط این شهید، نارنجکی را به داخل حیاط پرت می‌کنند.شهید منیره سیف در پی این اقدام منافقین برای اینکه به دیگر اعضای خانواده که در منزل هستند آسیبی نرسد، با فداکاری خودش را روی نارنک می‌اندازد و پس از انفجار آن به فیض شهادت نائل می‌آید.»

http://www.afsaran.ir/link/623952

mehrdadz.blogfa.com/post/524



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۴۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



افسران - رهبر انقلاب: شهدای مدافع حرم از اولیاء الهی به شمار می روند؛ آنها هرجا شهید شوند ؛مانند این است که جلوی حرم امام حسین(ع) شهید شده اند



نماینده رهبر معظم انقلاب در نیروی قدس سپاه :
در دیدار مقام معظم رهبری با جمعی از خانواده شهدای مدافع حرم، ایشان، خطاب به خانواده های مدافع حرم، فرمودند: آیا در زمان حیات شهید خود به این نکته توجه داشتید که آن ها از اولیاء الهی به شمار می روند؟ رهبر معظم انقلاب تاکید کردند شهیدی که در سوریه، عراق و در هرمکان و زمانی، شهید شده باشد همانند این است که جلوی در حرم امام حسین(ع) شهید شده است؛ چرا که اگر این شهیدان نبودند، اثری از حرم اهل بیت(ع) نبود.
منبع:
http://www.rajanews.com/news/233915

#رهبر_انقلاب #دیدار_با #خانواده_شهدای_مدافع_حرم #مدافع_حرم #امام_خامنه_ای #نظر_رهبر_انقلاب
 #اولیای_الهی #اولیا_الله #شهادت #شهید #جایگاه #حرم_امام_حسین_ع #سوریه #عراق #هر_کجا #خانواده_شهید #امام_امت

بازنشر:
 http://www.afsaran.ir/link/1205994
http://mehrdadz.blog.ir/post/388
http://hamsangariha.ir/rahbari
http://hamsangariha.ir/view/post:6837934/1454982594/
http://razesorkh.com/view/post:5264655
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج




افسران - علاقه بسیار رهبر انقلاب به متن و صوت برنامه روایت فتح (شهید آوینی)



تلاش شهید آوینی برای گمنامی و تلاش رهبر انقلاب برای آشنایی با صاحب صدا و نویسنده متن روایت فتح
رهبر انقلاب از تهیه کنندگان مجموعه زیبای روایت فتح جهت دیدار دعوت به عمل می آورند.
مرتضی آوینی خطاب به همکارش: لطف کنید در این دیدار نگویید چه کسی متن می‌نویسد و می‌خواند ؛ البته اگر آقا سؤالی داشتند، جواب بدهید.
امام خامنه ای:  این متون(روایت فتح) شاهکار ادبی است و من آن‌قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می‌برم که قابل وصف نیست». این قلم و صدایی که پخش می‌شود (روایت فتح) خیلی زیباست. متن‌ها را چه کسی می‌نویسد؟
به ایشان(رئیس جمهور) گفتم: صاحب صدا و نویسنده می‌خواهند معرفی نشوند. آقا هم اصراری نکردند.
منبع:
http://www.aviny.com/News/94/01/20/mosahebeh.aspx

#روایت_فتح #دیدار #رهبر_انقلاب #شهید_آوینی #سید_شهیدان_اهل_قلم #سید_مرتضی #صدای_آوینی #صوت #نویسنده #امام_خامنه_ای #علاقه_مندی #تهی_کننده #هکار#گمنامی

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1205147
http://mehrdadz.blog.ir/post/374




دلنوشته شهید آوینی پس از دیدار با امام خامنه ای (گروه سازنده روایت فتح)

دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نشناسد؟

دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است ، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است ، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم ؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید .

منبع:
http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/MobashereSobh.aspx

تلاش شهید آوینی برای گمنامی و تلاش رهبر انقلاب برای آشنایی با صاحب صدا و نویسنده متن روایت فتح

رهبر انقلاب از تهیه کنندگان مجموعه زیبای روایت فتح جهت دیدار دعوت به عمل می آورند.

مرتضی آوینی خطاب به همکارش: لطف کنید در این دیدار نگویید چه کسی متن می‌نویسد و می‌خواند ؛ البته اگر آقا سؤالی داشتند، جواب بدهید.

امام خامنه ای:  این متون(روایت فتح) شاهکار ادبی است و من آن‌قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می‌برم که قابل وصف نیست». این قلم و صدایی که پخش می‌شود (روایت فتح) خیلی زیباست. متن‌ها را چه کسی می‌نویسد؟

به ایشان(رئیس جمهور) گفتم: صاحب صدا و نویسنده می‌خواهند معرفی نشوند. آقا هم اصراری نکردند.

ارتباط معنوی و قلبی عمیق شهید آوینی و رهبر انقلاب

رهبر انقلاب در مورد شهید آوینی: جداً افتخار می‌کنم به وجود این بر و بچه‌های نویسنده و هنرمندی که در این مجموعه تلاش می کنند.» بعد اسم بردند از شهید آوینی و گفتند: «این آقای آوینی، آدم وقتی سیما و چهره‌ی نورانیش را می‌بیند، همین طور دوست دارد به ایشان علاقمند شود».

دلنوشته شهید آوینی درباره امام خامنه ای: آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است ، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است ، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم ؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید.

مسؤول دفتر مقام معظم رهبری بعد از شهادت شهید آوینی :
مقام معظم رهبری فرمودند من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ می‌خواهم بیایم تشیع پیکر پاک شهید آوینی


مرتضی در روزهایی شهید شد که به‌شدت متهم بود به دوری از اندیشه‌هایی که یک روز خودش مدافع آن‌ها بود. در اوج این مسائل و فشارها و سرمقاله‌هایی که علیه او نوشته می‌شد و در کوران بدبینی‌ها، به‌صورت خیلی غیرمنتظره شهید شد. حضور آقا در مراسم تشییع شهید آوینی، پیام‌های زیادی برای منتقدین داشت.


http://www.aviny.com/News/94/01/20/mosahebeh.aspx

http://www.aviny.com/rahiyan_noor/revaiat-eshgh/khatere/23.aspx

بخش عکس نوشته:

این متون(روایت فتح) شاهکار ادبی است و من آن‌قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می‌برم که قابل وصف نیست


جداً افتخار می‌کنم به وجود این بر و بچه‌های نویسنده و هنرمندی که در این مجموعه تلاش می کنند.» بعد اسم بردند از شهید آوینی و گفتند: «این آقای آوینی، آدم وقتی سیما و چهره‌ی نورانیش را می‌بیند، همین طور دوست دارد به ایشان علاقمند شود».



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۰۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج





نماز خوان کردن ارتش سوریه توسط سردار شهید همدانی و الگوبرداری از رزمندگان دفاع مقدس ایران در نبرد با داعشی ها
بخشی از گفتگو با سردار سرتیپ دوم بابایی:
سردار همدانی اوایل خیلی اذیت می‌شد و می‌آمد اینجا درد و دل می‌کرد و می‌گفت: «در ارتش سوریه نماز خواندن حکمش اعدام است. در این فضا بایستی با چه ترفندی اول بگوییم نماز بخوانید و بعد در پادگان‌هایتان نماز را به جماعت اقامه کنید.» ایشان در چنین فضایی که توسط حزب بعث ایجاد شده بود با نرمش قهرمانانه توانست این‌ها را با خود همراه کند.

در بحث میدانی سوریه در آن مرحله، فشار از سوی عربستان و قطر نیز زیاد شده بود و سوریه به مرحله‌ای رسید که سقوطش حتمی بود. سردار همدانی می‌گفت: «در آن وضعیت به ما گفتند،  خانواده‌ها را بفرستید تا بروند و بشار هم برود کشوری پناهندگی بگیرد چرا که کار تمام است. من آن شب در کاخ بشار اسد بودم گفتم حال که می‌گویند کار تمام است من یک پیشنهاد نهایی دارم شاید چاره افتاد. گفتم درب اسلحه خانه را به روی مردم باز کنید تا مردم خودشان در مقابل معارضین بایستند. بشار قبول کرد و صبح دیدیم وضعیت جور دیگری است و ورق برگشته است و این شروعی برای تشکیل دفاع وطنی بود.»

با مشاوره‌هایی که سردار همدانی می‌داد و تجربه‌هایی که در سازماندهی نیروها داشت توانست کار را به جایی برساند که سوری‌ها همچون بسیجی‌های خودمان در زمان جنگ، حنا ببندند و به میدان نبرد با تکفیری‌ها بروند و نماز خواندنی که در ارتش سوریه حکمش اعدام بود به یک کار رایج فرهنگی تبدیل شد. این‌ها نشان می‌دهد که سردار همدانی با نگاه فرهنگی توانست کار را پیش ببرد.
منبع:
http://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/08/28/919379

#سردار_همدانی #سردار_شهید #شهید_حسین_همدانی #نماز_خواندن #ارتش_سوریه #مدافعان_حرم #حرم_حضرت_زینب_سلام_الله #ارتش_عراق #داعش_النصره #سردار_سلیمانی #ایران  #سوریه #عراق #شام #شامات #جنگ_نرم #اعتقاد #عقیده #نبرد #عربستان #قطر #دخالت #بشار_اسد #حکومت #پناهنده #حنا_بستن #بسیجی_های_ایران #حکم_اعدام

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1196675
http://mehrdadz.blog.ir/post/356
http://hadinet.ir/view/post:8327389





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۴۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج






ادب زیبای یک شهید در مقابل مادر مرحومش

 پدر و برادر بزرگم اگر جنازه من بدستتان آمد موقع دفن در بهشت زهرا (س) مرا بر سر قبر مادرم ببرید و چند دقیقه‌ای در آنجا بمانید و فاتحه‌ای بخوانید و بعد مرا در جای خود دفن کنید »

وصیتنامه
"شهید غلامرضا اسماعیلی فرمانده گروهان گردان مقداد، لشگر ۲۷
.
شهادت= عملیات مرصاد اصابت تیر به سر نبرد با منافقین خون آشام
بخش دیگری از وصیتنامه شهید:
.« بهترین سرمایه زندگیم را که همانا جان خود می دانستم در طبق اخلاص نهادم و آن را با چشمی باز و دلی روشن و قلبی سرشار از شوق رسیدن به لقاءالله به درگاهش هدیه نمودم
برای من شهادت به معنای رسیدن به حق و حقیقت و شکستن قفس تنگ مادیات و آزاد شدن از منزل فانی ماده و زندگی پَست و پُوشالی دنیا و رو آوردن به سرای جاودانه و همیشگی است
شهید آن عاشق سر از پا نشناخته‌ای است که در عشق به معبود پروانه وار می سوزد
در نتیجه بقاء همیشگی پیدا می کند و به معبود حقیقی خود می‌پیوندد
.
از خواهرانم می‌خواهم که سنگرتان را که همان حجابتان است کاملاً حفظ کنید
نصیحتم به کلیه برادران و دوستان عزیزم این است که
شهید عزاداری نمی خواهد شهیدان پیرو خط می‌خواهند با امید پیروزی سپاهیان لشگر اسلام بر جُنود کفر.شهید به مانند شمع فروزانی است که خود می سوزد و تحلیل می‌رود و دیگران را از روشنایی خود بهره مند و برخوردار می‌سازد
التماس دعا و حلالیت
و من الله توفیق
۲۹ بهمن ۱۳۶۲ »

مزار شهید غلامرضا اسماعیلی
در گلزار شهدای بهشت زهرای (س) تهران
قطعه ۲۶، ردیف ۷، شماره ۱۸

منبع:
http://gordanmeghdad.ir/news/2012-06-27-10-08-21/2012-08-10-07-11-46/743-2013-06-26-07-57-05.html
https://www.instagram.com/p/BAbR2A0QpnX


#شهید #شهادت #شهدا #شهیدان #امامزادگان_عشق #حزب_الله #دفاع_مقدس
#شهید_علیرضا #علیرضا_اسماعیلی #داعش_جنگ_نبرد  #مزار_مادر_شهید #مادر_شهید #فاتحه_خواندن

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1192447
http://mehrdadz.blog.ir/post/349
http://hadinet.ir/view/post:8326999
/

پدر و برادرم اگر جنازه من بدستتان رسید مرا بر سر مزار مادرم ببرید و فاتحه‌ای بخوانید و بعد مرا در جای خود دفن کنید!

از خواهرانم می‌خواهم که سنگرتان را که همان حجابتان است کاملاً حفظ کنید. اما دوستان عزیزم! شهید عزاداری نمی خواهد شهیدان پیرو خط می‌خواهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۰۸:۱۹
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی عج






بیانات امام خامنه ای در مورد شهادت:
مردن، سرنوشت اجتناب‌ناپذیر هر یک از ماست. این متاعی است که بالاخره از دست ما خواهد رفت؛ ولی این متاع جان به دوگونه از دست میرود: یکی این‌که آن را گم کنیم و دیگر این‌که آن را بفروشیم. کدام بهتر است؟

شهید، جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضای الهی را گرفته است که بالاترین دستاوردهاست.

شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا میدهد.شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمیگذارند این جان، مفت از دستشان برود.

شهید، یعنی انسانی که در راه آرمانهای معنوی کشته میشود و جان خود را - که سرمایه‌ی اصلی هر انسانی است - برای هدف و مقصدی الهی صرف میکند و خدای متعال هم در پاسخ به این ایثار و گذشت بزرگ، حضور و یاد و فکر او را در ملّتش تداوم میبخشد و آرمان او زنده میماند.این، خاصیت کشته شدن در راه خداست. کسانی که در راه خدا کشته میشوند، زنده‌اند. جسم آنها زنده نیست؛ اما وجود حقیقی آنها زنده است.

حقیقتِ هر انسانی، خواسته و فکر و هدف و راه اوست. کسی که برای هدفهای شخصی و دنیایی کشته میشود، آن هدف هم با او دفن میشود و از بین میرود. هر هدفی که قایم به نفس و شخص انسان است، متعلق به اوست و با رفتن و مردن انسان، آن هدف هم میمیرد و از بین میرود؛ اما هدفی که الهی و قایم به غیب و خواست خداست و انسان در راه آن فداکاری میکند، با مردن انسان، آن هدف نمیمیرد.

به همین جهت، انبیا و منادیان حق امروز زنده‌اند؛ زیرا فضایل و تکامل و هدفهایی که در بشر دنبال میکردند، با رفتن آنها نمرد و بتدریج هدفهاشان در واقعیت عالم و جریان تاریخ تحقق یافت.

واقعاً اگر خدای متعال این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگترین امتیاز را به یک انسان داده است و در مقابل سرمایه‌یی که از بین میرفت و هدر میشد، بهشت و رضایت خود را قرار داده است.

حقیقتی که ما باید بدان افتخار کنیم، این است که رسم شهادت و سنت الهیِ قتل فی‌سبیل‌اللَّه، با نظام اسلامی زنده شد. در گذشته، سیلیخوران در راه خدا کم بودند و برخی در طی عمر هفتاد ساله‌ی خود، تحمل کمترین سختی در راه خدا را هم نداشتند و حاضر نبودند در راه خدا یک اخم را تحمل کنند؛ چه برسد به این‌که جان و سرمایه‌ی وجود خود را در راه خدا بدهند. برای ملتی که به‌نام اسلام زندگی میکند

ابهت و اقتدار معنوی امروز نظام اسلامی و ملت مسلمان در دنیا و در چشم قدرتهای شیطانی، ناشی از همین شهادتها و کاری است که عزیزان شما کردند.

فرزندان شهدا بدانند که پدران آنها موجب شدند که اسلام، در چشم شیطانها و طاغوتهای عالم، ابهت پیدا کند.

بازماندگان شهدا باید به شهدا افتخار کنند؛ ولی به این کار اکتفا نکنند. باید راه شهدا را که راه دین و فداکاری برای اسلام و سربازی برای انقلاب و تقویت نظام اسلامی بود، دنبال کنید.

منبع:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2166
دانلود صوت:
http://www.afsaran.ir/media/download/962621
یا
http://yon.ir/68525

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1189213
http://mehrdadz.blog.ir/post/339
http://www.afsaran.ir/link/898824
http://mehrdadz.blogfa.com/post/805
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/117390809
http://hadinet.ir/view/post:8291735
http://razesorkh.com/view/post:5131230
http://sangariha.com/view/post:6695539/1428535018/

#بیانات #رهبر_انقلاب #درباره #جایگاه #شهادت #شهید #شاهد
#سید_علی #خامنه_ای #امام_متن #عکس_نوشته #باهوشی #تیزهوشی
#شهادت_مرگ_انسانهای_زیرک_هوشیار_است
#نمیگذارند_این_جان_مفت_از_دستشان_برود
#در_مقابل_چیزی_عایدشان_نشود



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۰۲:۰۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج.





نامه شهید عباس شجاعی چند روز قبل از شهادتش
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشند و مهربان

خدمت پدر و مادر گرامی و برادران عزیزم علیرضا و غلامرضا سلام عرض میکنم و سلامتی تان را از خداوند متعال خواهانم.

اگر جویای حال اینجانب عباس شجاعی باشید خوب و سرحال هستم و دعاگوی شما میباشم.
علی و غلام شما هم سنگر مدرسه را محکم نگهدارید تا ان شاالله بعد از جنگ با هم در آن مبارزه کنیم و در آینده دیگر احتیاج به سرسپردگان آمریکا و عمالش نداشته باشیم.

اما غلامرضا جان من از تو معذرت میخواهم که موفق نشدم با تو خداحافظی کنم.

عباس شجاعی 60/12/10

#شهید #نامه_شهید #جبهه #عباس_شجاعی #شهید_عباس_شجاعی #وصیت_شهید #آبیک #قزوین #شهید_پرور #عکس #شهدا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۰۱:۲۰
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



افسران - رهبر معظم: شهادت‌ یعنی که‌ نثار برترین‌ سرمایه‌ی‌ دنیوی‌ یک‌ انسان‌ برای آرمانی‌ که‌ به آن معتقد است


پیام حضرت‌ آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ کنگره‌ شهدای‌ دانشجو در تاریخ۱۳۸۱/۱۰/۱۵

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
شهادت‌ بدین‌ معنا است‌ که‌ یک‌ انسان‌ برترین‌ و محبوبترین‌ سرمایه‌ی‌ دنیوی‌ خویش‌ را نثار آرمانی‌ سازد که‌ معتقد است‌ زنده‌ ماندن‌ و بارور شدن‌ آن‌، به‌ سود بشریت‌ است‌ و این‌ یکی‌ از زیباترین‌ ارزش‌های‌ انسانی‌ است‌.
و آنگاه‌ که‌ آرمان‌ مطلوب‌ او الهی‌ و آرزوی‌ همه‌ی‌ پیامبران‌ خدا است‌، این‌ ارزش‌، در صدر همه‌ی‌ نیکی‌های‌ بشری‌ قرار می‌گیرد و در هیچ‌ ترازوی‌ مادی‌ نمی‌گنجد. پذیرش‌ این‌ تفکر همان‌ عامل‌ خیره‌ کننده‌ای‌ است‌ که‌ به‌ مجاهدان‌ راه‌ حقیقت‌، نیرویی‌ برای‌ باطل‌ ساختن‌ همه‌ی‌ محاسبات‌ جبهه‌ی‌ خصم‌ می‌بخشد و چنانکه‌ به‌ تجربه‌ دانسته‌ شده‌ است‌، دشمن‌ حقیقت‌ را دچار بن‌بست‌ و عجز و حیرت‌ می‌سازد.

توصیه‌ی‌ این‌ جانب‌ به‌ شما دانشجویان‌ عزیز و همه‌ی‌ جوانان‌ عزیز این‌ کشور آن‌ است‌ که‌ این‌ عامل‌ قدرت‌ ملی‌ و شاخص‌ ایمان‌ خالصانه‌ را از دست‌ ندهید و آنرا بزرگ‌ بشمارید. شهیدان‌ سرافراز خود را تجلیل‌ و تقدیس‌ کنید، آخرین‌ وصایای‌ آنان‌ را که‌ غالبا رشحاتی‌ از فیض‌ و هدایت‌ الهی‌ است‌ با چشم‌ تدبر بخوانید. ابزار قدرت‌ خود را از دست‌ ندهید آنرا بکار بیاندازید و به‌ کمک‌ و حمایت‌ الهی‌ امیدوار باشید.
منبع:
http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3159

#شهادت_شهید_بیانات_رهبر_معظم_امام_خامنه_ای
#دانشجو_کنگره_اعتقاد_معتقد_انسانیت_عکس
#شهادت‌_یعنی_که‌_نثار_برترین‌_سرمایه_ی‌_دنیوی‌_یک‌
#انسان‌_برای_آرمانی‌_که‌_به_آن_معتقد_است‌.
#شهادت #شهید #امام_خامنه_ای #سید_علی #بیانات  #درباره_شهادت #نثار #بالاترین #سرمایه
#آرمان #هدف #خون_شهید #اهداف #سرمایه_دنیوی
بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1188518
http://mehrdadz.blog.ir/post/336
http://www.afsaran.ir/Link/899875
http://mehrdadz.blogfa.com/post/414
http://hadinet.ir/view/post:8291965
http://sangariha.com/view/post:6696131/1428615746/
http://razesorkh.com/view/post:5132109
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/117418819



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۴ ، ۰۸:۰۰
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج







برخورد آموزنده شهید ابراهیم هادی با خانم بدحجابی که به او فحش داده بود.

با ابراهیم هادی پاییز سال 61 با موتور به سمت میدان آزادی میرفتیم میخواستم ابراهیم را برای عزیمت به جبهه به ترمینال برسانم. یک ماشین مدل بالا از کنار ما رد شد. خانمی کنار راننده نشسته بود که حجاب درستی نداشت.نگاهی به ابراهیم انداخت و حرف زشتی زد.

ابراهیم گفت: سریع برو دنبالش!

من هم با سرعت به سمت ماشین رفتم. بعد به ماشین اشاره کردیم بیا کنار! با خودم گفتم این دفعه حتما دعوا میکنه.

اتومبیل کنار خیابان ایستاد ما هم کنار ان متوقف کردیم. منتظر برخورد ابراهیم بودم. ابراهیم کمی مکث کرد و همینطور که روی موتور نشسته بود با راننده سلام و احوالپرسی گرمی کرد!

راننده که تیپ ظاهری ما و برخورد خانمش را دیده بود ، توقع چنین سلام و علیکی را نداشت!

بعد از جواب سلام ابراهیم گفت: من خیلی معذرت میخواهم خانم شما فحش بدی به من و همه ریش دارها داد. میخواهم بدونم که ... راننده حرف ابراهیم را قطع کرد و گفت: خانم بنده غلط کرد ، بیجا کرد! ابراهیم گفت: نه آقا اینطوری صحبت نکنید. من فقط میخواستم بدانم آیا حقی از ایشان گردن بنده است؟ یا من کار نادرستی کردم که با من اینطور برخورد کردند؟

راننده اصلا فکر نمیکرد ما اینگونه برخورد کنیم. از ماشین پیاده شده و صورت ابراهیم را بوسید و گفت: نه دوست عزیز شما هیچ خطایی نکردی. ما اشتباه کردیم. خیلی هم شرمنده ایم و بعد از کلی معذرت خواهی از ما جدا شد و رفت.

منبع:
کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 173, 174

#کتاب #سلام_بر_ابراهیم #ابراهیم_هادی #دفاع_مقدس #موتور_سوار #زن_بدحجاب #بی_حجاب #برخورد #حکمت_آموز #انسانیت #اخلاق #شهید_هادی #راننده
#بسیجی_ریش_دار #ریشو #ظاهر_بسیجی #حزب_الله #شهید_ابراهیم_هادی #معذرت_خواهی #پوزش #رفتار #مطلب_آموزنده #اخلاقی


http://www.afsaran.ir/Link/1184645
http://mehrdadz.blog.ir/post/325
http://hadinet.ir/view/post:8326291







شهیدابراهیم هادی

پاییز 61 بود.با موتور به سمت میدان آزادی میرفتیم.میخواستم

ابراهیـــــــــم را برای عزیمت به جبهه به ترمینال غرب برسانم.

یک ماشین مدل بالا از کنار ما رد شد.خانمی کنار راننده

نشستهبود.حجاب درستی هم نداشت.نگاهی

به ابراهیم انداخت و حرف زشتی زد.

ابرهیم گفت:سریع برو دنبالش.من هم با سرعت به سمت

ماشین رفتم.بعد اشاره کردیم بیا بغل،با خودم گفتم:

این دفعه حتما دعوا میکنه.اتومبیل کنار خیابان ایستاد.

ما هم کنار آن ایستادیم. منتظر برخورد ابرهیم بودم.ابراهیم

کمی مکث کرد.بعد همینطور که روی موتور نشسته بود.با

راننده سلام و احوال پرسی گرمی کرد!راننده که

تیپ ظاهری ما و برخورد خانومش را دیده بود.

توقع چنین سلام و علیکی را نداشت.بعد از جواب سلام،

ابراهیم گفت:من خیلی معذرت میخوام،خانم شما فحش

بدی به من . همه ی ریش دارها داد.میخواهم بدونم که

راننده حرف ابراهیم را قطع کرد و گفت:خانم بنده غلط کرد،بیجا کرد!

ابراهیم گفت:نه آقا اینطوری صحبت نکن.من فقط میخواهم بدانم

آیا حقی از ایشان گردن بنده هست؟آیا من کار نادرستی

کردم که با من اینطور برخورد کردن؟!

راننده اصلا فکر نمیکرد ما اینگونه برخورد کنیم.از ماشین

پیاده شد.صورت ابراهیم را بوسید و گفت:نه

دوست عزیز،شما هیچ خطایی نکردی.ما اشتباه کردیم.

خیلی هم شرمنده ایم.بعد از کلی معذرت خواهی از ما جدا شد.

این رفتارها و برخورد هادی ابرهیم،آن هم در آن مقطع

زمانی برای ما خیلی عجیب بود.اما با این کارها

راه درست برخورد کردن با مردم را به

ما نشان میداد.


همیشه میگفت:در زندگی،آدمی موفق تر است که در برابر عصبانیت

دیگران صبور باشد.کار بی منطق انجام ندهد

و این رمز موفقیت های او در برخوردهایش بود.نحوه برخورد او مرا به یاد این آیه می انداخت:


بندگان(خاص خداوند)رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه میروندو هنگامی که جاهلان آنان را مخاطب سازند(و سخنان ناشایست بگویند)به آن ها سلام میگویند.

(سوره فرقان آیه 63)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج


افسران - شعری در وصف دختر شهید مدافع حرم ، سجاد عفتی


ثنا جان ای دخت معصوم سجاد
سلام و عرض ادب بر شما باد

بابای تو مومن و مهربان بود
قوی هیبت ، حیدر کردار بود

مدافع بود به شام و عراق و ایران
جان بر کف نهاده بود،برای اسلام

به یادت هست هنگام تشییع بابا
به دوش خلق بودی ای عزیز ما

ثنا جان دیدن تو ما را به کربلا برد
به آن دشت پر رنج و بلا برد

به یاد رقیه جان افتادیم ما
به یاد آن دخت 3 ساله افتادیم ما

تو به عزت بر دوش ما بودی
لیک آن 3ساله،وای قد خم نمودی

به تازیانه و خار درپا و بغض بابا
چگونه راه میرفت مانده ایم ما

ثناجان خداشکر کن بابا بیسر ندیدی
به تشت پرخون سربابا ندیدی

کنون غم و حسرت مخور مارا مگریان
یقین دان مزد بابایت هست حفظ ایران

شهیدان تا ابد زنده اند ای ثنا جان
بابا سجادت هم پیش توست هم پیش خداجان

مراسم تشییع پیکر مدافع حرم گیلانی شهید سجاد عفتی
http://aghazgaran.ir/news/7976

#دختر_شهید #شهید #مدافع_حرم #سجاد_عفتی #ثنا_عفتی #نبرد #داعش #سوریه #عراق #ایران #تروریست_ها #حضرت_رقیه #شعر #وصف #گریه #تشییع_پیکر #تشت_خون #بدن_بی_سر #امام_حسین_ع #کربلا #شامات #ظهور #امام_زمان_عج 

http://mehrdadz.blog.ir/post/313
http://www.afsaran.ir/link/1178508
http://www.axgig.com/images/68565347229998148062.jpg







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۵
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج






همسرشهید مدافع حرم روز جمعه در مراسم تشییع:


شعری که شهید مدافع حرم سجاد عفتی بر لب داشت:

از برای حرمت این دل من آشوب است

وای اگر سنگ به پیشانی گنبد بزنند

از برای حرمت این دل من آشوب است نکند سنگ به پیشانی گنبد بزنند.


همسر شهید سجاد عفتی: همه باید به آیات الهی در خصوص زنده بودن شهدا یقین قلبی داشته و بدانیم که ناظر بر اعمال ما هستند به ویژه مسئولان که باید بدانند که شهدا ناظر بر اعمال آنان هستند.




http://www.afsaran.ir/link/1171103

http://www.afsaran.ir/link/1172027

http://hadinet.ir/view/post:8325092

http://mehrdadz.blog.ir/post/294



افسران - همسر شهید سجاد عفتی: مسئولین بدانند شهدا زنده اند و ناظر بر اعمال آنان هستند.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۱
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج



افسران - گزارش افسران از تشییع شهید محمدرضا علیزاده مدافع حرم و سخنرانی حاج حسین یکتا

IMG_9399

IMG_9353

تشییع پیکر شهید مدافع حرم محمد رضا علیزاده در ینگه امام ساوجبلاغ
شهید محمدرضا علیزاده در دفاع از حرمین شرفین توسط نیروهای داعش در خاک سوریه به مقام والای شهادت نائل آمد.
http://basijnews.ir/fa/news/8608010/

دانلود صوت:
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/audio/eFLSFunScbkc-o1I0cQ-17m3fDy4oaMlrWuBr6XSFTtx6xLR_okOjg/s/w100/yekta_modafe_haram_94.9.26.mp3

http://yon.ir/modafea
#شهید_محمد_رضا_علیزاده #شهید_مدافع_حرم #محمد_رضا #علیزاده #جنگ_در_سوریه #حوادث_شام
#سخنرانی #حاج_حسین_یکتا #دانلود_صوت #دانلود_سخنرانی #آذر_94  #ینگه_امام #ساوجبلاغ #هشتگرد









۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج







شهید مهدی رجب بیگی: باید در خط امام تا انتها به پیش رفت که ما پیروزیم.

شهید مهدی رجب بیگی؛ دانشجوی ترور شده بدست منافقین:
ما از نبودن یارانمان رنج نمی بریم؛ بلکه از بودن خویش در رنجیم ! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم آری، ما پاسداران خون شهیدانیم. رسالت خون شهیدان بر دوش مان و راه پیروز انقلاب در پیش مان. باید در خط امام تا انتها به پیش رفت که ما پیروزیم.

http://sh-iran.blogfa.com/post/13

#شهید_مهدی_رجب_بیگی #معلم #دانشجو #نویسنده #تحلیل_گر_سیاسی #جهادگر #شاعر #فاتح_لانه_جاسوسی #انقلاب #ترور_شده #بدست_منافقین #اوایل_انقلاب #مرگ_بر_آمریکا #اهداف_انقلاب #شهادت #نظر_یک_شهید_درباره_شهادت  #شهید_رجب_بیگی #شهید_بیگی #رجب_بیگی #مهدی_رجب_بیگی

http://www.afsaran.ir/link/1142397
http://mehrdadz.blog.ir/post/240
http://hadinet.ir/view/post:8322949
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/121909792
http://www.axgig.com/images/31671965185371960836.jpg







۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی عج




ابراهیم هادی و مسافر کشی با بدن مجروح !
ابراهیم هادی مجروح شده بود و برای درمان مدتی به شهر برگشته بود.
زنگ زد و بعد سلام و احوالپرسی گفت: ماشینت رو امروز استفاده میکنی؟
گفتم:نه همینطور جلوی خانه افتاده ؛ بعد هم آمد و ماشین را گرفت و گفت تا عصر برمیگردم.
عصر بود که ماشین را آورد. پرسیدم کجا میخواستی بری؟! گفت: هیچی مسافرکشی کردم! با خنده گفتم: شوخی میکنی؟!
گفت: نه حالا هم اگه کاری نداری پاشو بریم چند جا کار داریم.
خواستم بروم داخل خانه.گفت: اگر چیزی در خانه دارید که استفاده نمیکنی مثل برنج و روغن با خودت بیاور.
رفتم مقداری برنج و روغن آوردم. بعد هم رفتیم جلوی یک فروشگاه . و ابراهیم مقداری گوشت و مرغ خرید و امد سوار شد. از پول خردهایی که به فروشنده میداد فهمیدم همان پول های مسافرکشی است.
بعد با هم رفتیم جنوب شهر، به خانه چند نفر سرزدیم.من آن ها را نمیشناختم. ابراهیم در میزد ، وسائل را تحویل میداد و میگفت: ما از جبهه آمده ایم، این ها سهمیه شماست!
ابراهیم طوری حرف میزد که طرف مقابل اصلا احساس شرمندگی نکند.
اصلا خودش هم مطرح نمیکرد.
بعد ها فهمیدم خانه هایی که رفتیم؛ منزل چند نفر از بچه های رزمنده بود، مرد خانواده در جبهه حضور داشت. برای همین ابراهیم به انها رسیدگی میکرد تا مشکلات مالی خانواده آنها را حل کند.

منبع: کتاب سلام بر ابراهیم (خاطرات زندگی شهید ابراهیم هادی)صفحه 184-185

http://www.afsaran.ir/link/1124074
http://mehrdadz.blog.ir/post/216
http://hadinet.ir/view/post:8321721
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/121634842
http://sangariha.com/view/post:6798025/1445981635/





ابراهیم هادی در دوران مجروحیت خود ماشین دوستش را امانت میگرد و با آن مسافرکشی میکند. عصر میرود سراغ صاحب ماشین و به او میگوید اگر برنج و روغن اضافی داری با خودت بیاور. در راه با پول های خرد هایی که از مسافرکشی بدست آورده بود مواد غذایی دیگری تهیه میکند.آنها را به جنوب شهر (تهران) برده ، بین بعضی خانواده ها تقسیم میکند. وبه هر خانواده میگوید ما از جبهه آمده ایم، این ها سهمیه شماست! دوستش بعد ها متوجه میشود که آنها خانواده های همرزم ابراهیم بوده اند و ابراهیم با حفظ آبرو مشکلات مالی آنها را حل میکرده


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۰:۲۳
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی (ع)





متن وصیت نامه سردار شهید ، حسین همدانی:
بسم‎‌الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر خمینی (ره) حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.

دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.

خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.

زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.

چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و 10 سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.

خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع).

مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت ولایت فقیه، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.

بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.

خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگزار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.

تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.

فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.

برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.

از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!

هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید چون حتما یادم نبوده،

به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.

http://tabnak.ir/fa/news/539636

#متن #وصیت_نامه #سردار #شهید_حسین_همدانی
#شهادت #شهید #اسلام #داعش #تروریست #بازی_دراز #عملیات #منطقه


http://www.afsaran.ir/Link/1114839
http://mehrdadz.blog.ir/post/195
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/121493774
http://sangariha.com/view/post:6794619/1445040252/
http://hadinet.ir/view/post:8321147



جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.
سفارش می‌کنم که همیشه بدهکار به انقلاب و نظام باشید و نه طلبکار آن
عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.
از امام و مولایم (امام خامنه‌ای) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی میکنم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۰۴:۲۸
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی (عج)





شهید آوینی:
منافقین بر این توهم بودند که خلق با آنها هستند؟ مگر انسان تا کجا می‌تواند گمگشته‌ی سراب وهم باشد که اینچنین بیندیشد؟ کدام خلق؟

منافقین به‌مراتب از کفار بدترند و سیره‌ی رسول اکرم و امیرالمؤ‌منین در نبرد با یهودیان بنی‌قریظه و خوارج نهروان مؤ‌ید شدتی است که باید با آنان روا داشت. نفاق خوره‌ای است که پیکر امت را از درون می‌خورد، حال آنکه مبارزه با کفر و شرک همواره به تقویت و تثبیت حکومت اسلام می‌انجامد و بر این اساس، بنیان نفاق را باید از ریشه بر انداخت، اگرنه، چون ماری که سرکوفت نشده باشد بار دیگر جان خواهد گرفت.
به‌راستی حرکتی تا این حد احمقانه چگونه از منافقین سر زده است؟ آن تحلیل مبتنی بر توهم محض از کجا آمده است تا آنان را به دامی اینچنین آشکار بیندازد؟  و دیگر کیست که در نیافته باشد تنفر مردم از منافقین بیش از صدامیان است؟

منبع:

http://dl.aviny.com/multimedia/aviny/rf5/6-ruz-bad-01.mp3
http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/Matnefilm/part_5/sheshRooz.aspx

#سید_شهیدان_اهل_قلم #مرتضی_آوینی #منافق #منافقین #شهادت #شهید
#صدام #نفاق #کفار #کفر #مجلس #شورای #اسلامی #برجام #تصویب
#نوشته #جنگ #ایران #عراق


منافقین به‌مراتب از کفار بدترند! به‌راستی حرکتی تا این حد احمقانه چگونه از منافقین سر زده است؟ آن تحلیل مبتنی بر توهم محض از کجا آمده است تا آنان را به دامی اینچنین آشکار بیندازد؟ و دیگر کیست که در نیافته باشد تنفر مردم از منافقین بیش از صدامیان است؟





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۴ ، ۰۱:۲۲
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


افسران - خاطره برادر شهید ابراهیم هادی از دلتنگی مادر شهید


خاطره برادر شهید ابراهیم هادی از دلتنگی مادر شهید
برادر شهید:
مادرم بعد از اینکه ابراهیم هادی مفقود شد ؛ مرتب یخ و برفک یخچال میخورد ؛ دکتر گفته بود: قلبش مشکلی ندارد ولی به خاطر از دست دادن فرزند قلبش از داخل میسوزد ...


#خاطره #برادر #شهید #ابراهیم #هادی #ابراهیم_هادی #شهادت #برنامه_خندوانه #عکس #مادر
#مادر_شهید #دلتنگی #دامبد_جوان #برنامه_طنز #دانلود #فیلم  #کلیپ #سایت #لینک_مستقیم

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1104041
http://www.aparat.com/v/qoC62
http://roshangari.ir/video/36639
http://mehrdadz.blog.ir/post/179
دانلود:
http://roshangari.ir/files/videos/org/12378/1394/07//1436639188229.mp4


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۰۱:۱۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)





شهید همت قبل از نوشاندن جام زهر به امام خمینی(ره) گفت:
بچه‌ها بجنگید، اگر نجنگید عنان‌ ما را این سازمان‌ مللی‌های جاسوس دست می‌گیرند. در این ممکلت رژه می‌روند. مدارک و اسنادتان را می‌برند و هیچ‌کاری نمی‌توانید بکنید.(سردار سعید قاسمی)
منبع:
http://www.rajanews.com/news/219188

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1070816
http://mehrdadz.blog.ir/post/124
http://hadinet.ir/view/post:8317080
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/120851643
http://sangariha.com/view/post:6776920/1441397828/










۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۴ ، ۰۴:۵۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)



افسران - ای تاریخ نویسان! بشکند قلمی که ننویسد بر خمینی و بر یارانش چه گذشت...



مرتضی (اوشلو) در کنار شانه خاکی جاده وانت تویتای نظامی را نشانم داد.
گفتم این دیروز اینجا نبود.
گفت دیشب منافقین بهش کمین زدند و دو تا از بچه های بسیج تیپ شهید شدن و یکی رو هم سربریدن
چشمم افتاد به تابلو نوشته کنار ماشین که بر روی آن نوشته شده بود:

ای تاریخ نویسان! بشکند قلمی که ننویسد بر خمینی و یارانش چه گذشت.

منبع: کتاب تپه های جاویدی و راز اشلو ، ص 89

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1062395
http://mehrdadz.blog.ir/post/114
http://sangariha.com/view/post:6773032/1440803294
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/120731586
http://hadinet.ir/view/post:8315896

#ای_تاریخ_نویسان_بشکند_قلمی_که_ننویسد
#بر_خمینی_بر_یارانش_چه_گذشت
#شهید_مرتضی_جاویدی_اشلو
#منبع_مطلب_کتاب_روایت




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۴۰
مهرداد بچه مثبت
به نام خدای مهدی (عج)





کودک سوزی رسم نفرت انگیز اسرائیل و سازمان منافقین ...

ایران/ماهشهر/اوایل انقلاب: منافقین به قصد ترور یک خانواده انقلابی محل زندگی آنها را به آتش میکشند. که در غیاب پدر ومادر تنها کودک خردسال خانواده به نام  فاطمه طالقانی سه ساله در آتش زنده زنده میسوزد.
یکی از شاهدان حادثه: من همان اولِ آتش سوزی متوجه صدایی شدم که فریاد می زد و با مشت به کانتینر می زد. هیچ کاری نمی توانستم، بکنم فقط همسایه ها را خبر کردم!
منبع:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-31754.html

فلسطین اشغالی/ سال2015/شهرک نشینان اسرائیلی خانه فلسطینی ها را آتش میزنند.در این حادثه کودک 18 ماهه فلسطینی زنده زنده در آتش میسوزد. گزارش ها بعد از حادثه سوزاندن کودک خردسال علی سعد دوابشه از نوشتن شعارهای عبری در کنار خانه سوخته شده آنهم علیه مردم مظلوم فلسطینی خبر میدهد!
منبع:
http://www.presstv.ir/DetailFa/2015/07/31/422622/Palestinian-baby-death-

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1026346
http://mehrdadz.blog.ir/post/97
http://hadinet.ir/view/post:8310920
http://sangariha.com/view/post:6758738/1438467812/
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/120235680

#کودک_سوزی_اسرائیل
#کودک_سوزی_سازمان_منافقین
#فلسطین_مظلوم_معصوم
#فلسطین_کرانه_باختری
#علی_سعد_دوابشه
#فاطمه_طالقانی_کودک_خردسال_شهید
#تولید_محتوا_تولید_شده_درباره
#ایران_ماهشهر_اوایل_انقلاب_کانتینر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۵
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


افسران - همسر شهید کجباف: حاضر نیستیم حتی یک ریال برای تحویل پیکر پاک شهید مان به داعش پرداخت شود!



همسر شهید کجباف:
شنیده‌ایم که برای تحویل شهید عزیزمان دشمن (داعش) پیشنهاد هزینه‌ای گزاف داده است، به عنوان خانواده شهید حاضر نیستیم حتی یک ریال برای تحویل پیکر پاک شهیدانمان به داعش پرداخت شود، چرا که داعش، این پول را علیه دیگر عزیزان ما و علیه شیعه به کار خواهد گرفت.هیچگاه به خواسته دشمنان اسلام و شیعیان تن نمی‌دهیم و هیچ یک از اسیران آنها را با پیکر پاک شهیدانمان معاوضه نخواهیم کرد. ما پیکر عزیزمان را در راه خدا داده‌ایم و آنچه را که در این راه دادیم، پس نمی‌گیریم.

استاد پناهیان:
وقتی پیام حماسی خانواده شهید کجباف را شنیدم، یاد کربلا و ام وهب افتادم. سر فرزند شهیدش را که دشمنان به خیمه‌گاه انداخته بودند، به میان دشمنان پرتاب کرد و آنان را تحقیر کرد. خدایا این قربانی را با اصحاب ابا عبدالله الحسین(ع) محشور کن که چنین خانواده شجاعی دارد و مایهٔ اقتدار جبهه مظلوم مقاومت شده است.
منبع:
http://www.farhangnews.ir/content/122480
http://www.rajanews.com/news/210111


#شهید_کجباف #همسر_شهید #داعش #پول #ریال #دلار #معاوضه #تعویض #ام_وهب #مسیحی #دین #حاضر_نیستم
#سر_فرزند #استاد #علیرضا #پناهیان #ماجرا #منبع #حاج_هادی #مدافع_حرم #سوریه #عراق #لبنان #النصره #تروریست #جهاد
#عاشورا #نصرانی #واقعه #سریال #مختارنامه


بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1104916
http://mehrdadz.blog.ir/post/96
http://hadinet.ir/view/post:8320440
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/121354116
http://sangariha.com/view/post:6791148/1444167523/



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۹
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)






ابراهیم را دیدم ؛ خیلی ناراحت بود ؛ پرسیدم چیزی شده ؟ گفت: دیشب با بچه ها رفته بودیم شناسایی؛ هنگام برگشت درست مقابل مواضع دشمن ماشا الله عزیزی رفت روی مین و شهید شد. عراقی ها تیر اندازی کردند ما مجبور شدیم برگردیم.
تازه فهمیدم ابراهیم نگران بازگرداندن همرزمش بوده...
هوا که تاریک شد و ابراهیم حرکت کرد ... و نیمه های شب برگشت ؛ آنهم خوشحال و سرحال ...!
مرتب داد میزد امدادگر ؛ امدادگر ... سریع بیا، ما شاالله زنده است!
بچه ها خوشحال شدند ... مجروح را سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب... ولی ابراهیم گوشه ای نشست و رفت توی فکر ...
رفتم پیش ابراهیم گفتم چرا توی فکری؟
با مکث گفت ماشالله وسط میدان مین افتاد؛ آنهم نزدیک سنگر عراقی ها ...
اما وقتی رفتم انجا نبود ... کمی عقب تر پیدایش کردم و در مکانی امن!!!
بعد ها ماشاالله ماجرا را  اینگونه توضیح داد: خون زیادی از من رفته بود و بی حس بودم...
عراقی ها هم مطمئن بودند زنده نیستم.
حال عجیبی داشتم ... زیر لب فقط میگفتم: یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
هوا تاریک شده بود؛ جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد. چشمانم را به سختی باز کردم.
مرا به آرامی بلند و از میدان مین خارج کرد ... و مرا به نقطه ای امن رساند. من دردی احساس نمیکردم.
آن آقا کلی با من صحبت کرد؛ بعد فرمودند کسی میآید و شما را نجات میدهد. او دوست ماست!
لحظاتی بعد ابراهیم آمد. با همان صلابت همیشگی مرا به دوش گرفت و حرکت کردیم.
آن جمال نورانی ابراهیم را دوست خودش معرفی کرد ؛ خوشا به حالش...

منبع: کتاب سلام برا ابراهیم صفحه 117 و 118

http://www.afsaran.ir/link/1024031
http://mehrdadz.blog.ir/post/93
http://sangariha.com/view/post:6757796/1438301122/
http://hadinet.ir/view/post:8310602
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/120197159


#شهید_ابراهیم_هادی_دوست_امام_زمان_عج_بود ...
#ماجرای_نجات_رزمنده_از_روی_میدان_مین
##کتاب_سلام_بر_ابراهیم


بعد شناسایی ابراهیم دلواپس بود تا همرزمش را
که فکر میکرد شهید شده برگرداند.بعد جستجو
اورا درنقطه ای امن پیدا میکند،بعداز برگرداندن
همرزمش ورساندن به آمبولانس میرود توی فکر
که چطور او با آن جراحت سنگین از آن میدان
مین به محل امن جابجا شده؟  ماشا الله مجروح ان حادثه بعد ها به من گفت : خون زیادی  از من  رفته بود بی حس بودم و فقط  زیر لب  ذکر یا  صاحب  الزمان  ادرکنی  می گفتم. ناگاه جوانی خوش سیما و  نورانی بالای سرم آمد.  خیلی آرام  مرا از
منطقه خطر دورکرد وبعد فرمودند کسی میآید و شما را نجات
                                      میدهد. او دوست ماست!لحظاتی   
                                      بعد ابراهیم آمد. با همان صلابت
                                       همیشگی  و مرا  به دوش کشید                
                                       وبه عقب برگرداند !






۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۲۱
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


شهید ابراهیم هادی پایش را روی میدان مین میکشید تا معبر باز کند ...





تاریکی های صبح 2فروردین سال1361 بود و ما عملیات فتح المبین را پیش میبردیم ...
 سخت ترین قسمت عملیات به گردان تیپ المهدی (عج) واگذار شده بود.
 گردان ما حرکت کرد ... لحظه ای از ابراهیم جدا نمیشدم ...
به جایی رسیدیم که بچه های گردان در دشت نشسته بودند؛ ابراهیم پرسید اینجا چه میکنید ؟
شما باید به خط دشمن بزنید ...
گفتند دستور فرمانده است ؛ به فرمانده رسید و گفت چرا بچه ها را اینجا نگه داشتی؟ الان هوا روشن میشه  ؛ این جا جان پناه و خاکریز نداره بچه ها در تیر رس هستند ...
 فرمانده گفت: جلو ما میدان مین است ؛ اما تخریبچی نداریم ... با قرارگاه تماس گرفتیم ؛ تخریبچی در راه است ؛ ابراهیم گفت نمیشود صبر کرد بعد رو به بچه ها گفت : چند نفر داوطلب از جان گذشته با من بیان تا راه رو باز کنیم!
چند نفر به دنبال او دویدند ...
هاج و واج ابراهیم را نگاه میکردم نفسم در سینه حبس شده بود ؛ من در کنار بچه های گردان بودم و او در میدان مین!
ابراهیم وارد میدان مین شد ؛ پایش را روی زمین میکشید و جلو میرفت ؛ بقیه هم همینطور!
هر لحظه منتظر صدای انفجار و شهادت ابراهیم بودم ؛ زمان به سختی میگذشت ؛ ... آنها به انتهای مسیر رسیدند .. شکر خدا در این مسیر مینی کار نشده بود ... به حمد الله  آن شب پس از عبور از میدان مین ؛ به سنگر های دشمن حمله کرده و مواضع دشمن را نیز تصرف کردیم ...
منبع: کتاب سلام بر ابراهیم صفحه152 و 153

صوت شهید:
http://sangariha.com/getfile/tmpid:7i5w2mej3v/Azan-Ebrahim-Hadi.mp3
http://sangariha.com/getfile/pid:public_6745661/Madahi-Ebrahim-Hadi.mp3

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/1004837
http://mehrdadz.blog.ir/post/80
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119868313
http://razesorkh.com/view/post:5211452
http://sangariha.com/view/post:6748742/1436911905/
http://hadinet.ir/view/post:8307991

#شهید_ابراهیم_هادی
#عکس_نوشته_درباره
#عبور_از_میدان_مین_
#رشادت_شهادت_شجاعت_رزمنده
#عملیات_فتح_المبین_سال_61_فروردین


مقابلمان میدان مین بود و گردان در دشتی اسیر شده بود که هیچ سنگری برای پناه نداشت ؛ از قرارگاه درخواست تخریبچی داده بودند ولی ابراهیم هادی گفت نمیشود صبر کرد ؛ابراهیم رو به بچه ها گفت : چند نفر داوطلب از جان گذشته با من بیان تا راه رو باز کنیم! چند نفر به دنبال او دویدند ... ابراهیم وارد میدان مین شد ؛ پایش را روی زمین میکشید و جلو میرفت ؛ بقیه هم همینطور!
با نگرانی؛شجاعت ابراهیم را دنبال میکردم؛ هر لحظه منتظر انفجار و شهادت ابراهیم بودم ولی آنها به پایان مسیر رسیدند ؛ خوشبختانه مین در مسیرشان نبود ؛ در ادامه به سنگر عراقی ها حمله کرده و مواضع شان را تصرف کردیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۰۳:۳۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


لشکـــری از خـوبـان عـالـم/کتابِ توصیه شده ای از سوی رهبر انقلاب


مردان جنگ با قدرت ایمان ؛ نشدنی را شدنی کردند ...(کتاب لشکر خوبان)


 

 


 رزمنده ای که زانویش برعکس جراحی شده بود چگونه از کوه برای شناسایی بالا میرفت ...(کتاب لشکر خوبان)

مدتی بود به خاطر تحرکاتم؛ زخم پهلویم متورم شده بود ... ؛ به همین خاطر مجبور شدم بروم بهداری برای خارج کردن عفونت آن زخم.

تا چند روز گاز استریل را با پنس داخل زخم میکرد تا ترشحات عفونی را خارج کند.بعد مدتها اوضاعم فرق کرده بود...  10 روز بعدش حالم بهتر شد. ولی به اندازه یک مشت جای زخمم در پهلو ؛ گود ماند !

 حالا فقط کار پایم مانده بود...از فرصتی که داشتم استفاده کردم تا عمل پیوند اعصاب پایم را انجام دهم...

امیدوارم بودم با عمل پایم ؛ خوب و خوب بشوم.؛ چون تا آنروز کنترل پایم دست خودم نبود و هر آن ممکن بود زانویم خم شود و من بیافتم.

با خوشحالی وارد اتاق عمل شدم.

وقتی به هوش امدم پزشکی فارسی زبان بالای سرم بود ؛ بهم گفت خیلی خوش شانسی که بهترین پزشک مان دکتر شربیانی وسط کارهایش موافقت کرده و عملت را انجام داد.

خودم هم از قبل خیلی دلم میخواست او عملم کند.

بعد عمل متوجه شدم دو عضله بالایی پایم که کارشان بازکردن پا بود ؛ و قطع شده بود را توانسته بود یکی اش را به پایین زانو پیوند بزند تا بتوانم به اراده خودم زانویم را کنترل کنم.

از زانو تا لگنم از سمت چپ بخیه زده بودند و کاسه زانویم هم جراحی کرده بودند.

دوستانم به عیادتم می امدند و قرار بازگشت به جبهه را مطرح میکردند ولی دوست داشتم به طور کامل خوب شوم تا در کار هایم محدود نباشم.

 بعد از 20 روز از عمل دکتر معاینه ام کرد؛ گفت انگشتهایت را تکان بده پاتو خم کن سفت کن و در نهایت گفت که گچ پایم را بازکنند...

گچ باز شد ولی پایم دیگر خم نشد. خیلی نارحت شدم.

 روز های بعد دکتر همچنان در تلاش بود.او میگفت شرایط عمل طوری بوده که اگر پایت خوب شود فقط تا 90درجه میتوانم پایم را خم کنم.

 کم کم حرکت پایم راه افتاد.ولی یک مشکل بزرگ ایجاد شده بود وآن هم این بود که پای من خلاف اراده ام کار میکرد. یعنی به جای اینکه باز شود بسته میشود وبجای بسته شدن باز ؛ علتش این بود که عضله مربوطه بنا به دلایل پزشکی برعکس پیوند داده شده بود.اوایل این حالت گیجم میکرد ... ولی کم کم سعی میکردم عادت کنم. مرتب فیزیوتراپی میرفتم.دلم برای جبهه تنگ شده بود.

 چند ماه بعد در جبهه...

برای شناسایی و تهیه برخی وسایل قرار بود به ارتفاعات قامیش برویم.

شب قبل باران شدیدی باریده بود و همه جا لغزنده بود.

کوه زیر پایمان سست شده بود و مرتب میریخت.

به صخره ای به ارتفاع دویست متر رسیدیم.قرار شد از ان بالا برویم ...

به رغم وضع جسمی ام جلو دار شدم.و جالبتر اینکه از بقیه بهتر بالا میرفتم.

  به ضعف بدنی ام واقف بودم. و هر قدمی که بر میداشتم دقیق و حساب شده عمل میکردم.

من بالا میرفتم و بقیه از راهی که من رفته بودم بالا می آمدند.نیمه راه یکی گفت اقا مهدی تو خسته شدی بگذار من جلو بروم.

جوانی به نام خلیل و اهل اردبیل و ورشکار بود و بدن ورزیده ای داشت.قبول کردم او جلو افتاد و من دیگران پشت سرش.بیشتر از خودم مراقب او بودم چون تند تند بالا میرفت.دو سه قدم بعد وقتی دستش را به سنگی گرفت دلم ریخت.قبل از اینکه صدایش بزنم او و سنگ  هر دو از صخره کنده شدند و ...ناگهان گفتم: صد تومان صدقه...

و این تنها چیزی بود که در آن لحظه توانستم بگویم.او سقوط کرد ولی 10 متر پایین تر متوقف شد.

خدا میداند با چه سختی ای راه رفته را برگشتیم .همه نگران بودند ...وقتی به او رسیدیم ؛ دیدیم به شاخه یک درخت انجیر وحشی که از دل صخره بیرون زده بود گیر کرده ...

شاخه درخت مثل لندویی  او را بالا و پایین میبرد.در عین ناباوری خلیل را چون امانتی سالم تحویل گرفتیم.

جز چند خراش ساده هیچ آسیبی ندیده بود.گفتند شوخی که نیست 100 تومان صدقه نذر کرده بودیم.

دوباره راه افتادیم.بچه ها شوخی میکردند ولی خلیل تا بالای صخره دیگر صدایش در نیامد.وقتی رسیدیم قلبم داشت از جا کند میشد.

به خود گفتم نه بابا زیادم از کار افتاده نیستم.بچه ها که همگی بالا امدند گفتم مراقب باشید پایین را نگاه نکنید که یکی از بچه ها سریع گفت: بله دیگه پول صدقه نداریم ... هر کی افتاد؛ افتاده و خلاص ...

آنروز کار شناسایی را با سختی ولی با موفقیت ادامه دادیم.

بعدها هر باری که بعد عملیات ها و شناسایی ها  شرکت میکردم ؛ و با حرکت در کوه ها و حتی در برفی که بالاتر از زانویم بود مطمئن میشدم که با وضع جسمی که داشتم جز شامل شدن لطف خدا و عنایت ائمه معصومین امکان دیگری برای تحقق آن کارها وجود نداشت.

منبع: کتاب لشکر خوبان ؛صفحه 660 تا 663

لشکـــری از خـوبـان عـالـم/کتابِ توصیه شده ای از سوی رهبر انقلاب
مردان جنگ با قدرت ایمان ؛ نشدنی را شدنی کردند ...(کتاب لشکر خوبان)


علت پاسداشت لشکر خوبان چه بود؟
http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=24175

لشکری از خوبان عالم
http://farsi.khamenei.ir/book-content?id=22199

بازنشر
http://www.afsaran.ir/Link/1001595
http://mehrdadz.blog.ir/post/77
http://razesorkh.com/view/post:5209467
http://sangariha.com/view/post:6747488/1436733741/
http://hadinet.ir/view/post:8307614
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119818804

#کتاب_لشکر_خوبان_
#کتاب_خوانی_فرهنگ
#افسران_جنگ_نرم_سایت
#مهدی_قلی_رضایی_
#خانم_نویسنده_معصومه_آباد_سپهری_کتاب_لشکر_خوبان
#مهرداد_بچه_مثبت_تولید_محتوا
#رزمنده_ای_که_زانویش_بر_عکس_جراحی_شده
#بود_چگونه_از_کوه_برای_شناسایی_بالا_میرفت




بعد از خوب شدن زخم پهلویم نوبت جراحی پایم رسید؛ بالاخره عمل شدم ولی یک مشکل برزگ پیش آمد.عصب زانویم طوری پیوند زده شده بود که برعکس کار میکرد ؛ یعنی پایم بجای آنکه بسته شود باز میشد.خیلی سخت بود تحمل این وضعیت... به هر صورت باید تحمل میکردم چون باید برمیگشتم جبهه و بر گشتم...بارها از کوه ها برای شناسایی با آن وضعیت بالا میرفتم و در سرمای سخت وبرف زیاد برای انجام وظایفم حرکت میکردم. ایمان داشتم که همه این توانایی ها به لطف خدا و برکت ائمه معصومین است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۲:۴۴
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (ع)


افسران - برخورد جالب توجه مدافعان حرم با ، اسرای تشنه داعشی (درس امام حسین ع )


برخورد جالب توجه مدافعان حرم با ، اسرای تشنه داعشی (حزب الله واقعی از دلها وارد میشود)


جنگ ما جنگ تفکر است ؛ کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؛ حزب الله واقعی از دلها وارد میشود ...

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ...

جنگ ما جنگ تفکر است ؛

حزب الله واقعی از دلها وارد میشود

تفکر باطل در مقابل تفکر حق حرفی برای گفتن ندارد ؛ اگر گوینده حق به واقع مومن به الله باشد ...

مومن به الله همه درسهای ائمه معصومین خصوصا درسهای عاشورا را همیشه سرلوحه خود قرار میدهد ...

اگر حرمله به تو چنین آموخت که کودک شیرخوار را سر ببری؛ من از  حسین (ع) آموخته ام که همه (حتی وحوش) را سیراب کنم.

#برخورد_ارتش_جهاد_عراق_با_اسیر_داعشی #اسیر_داعشی #اسرای_داعش #برخورد_جالب_توجه #مدافعان_حرم #مدافع_حرم #تشنگی#تشنه_لب
#تشنه_لب_داعشی #درسهای_عاشورا_مکتب_حق #نجات_تشنه_لب #اگر_حرمله_به_تو_چنین_آموخت_ #که_کودک_شیرخوار_را #سر_ببری_من_از_حسین_ع_آموخته_ام_که #همه_حتی_وحوش_را_سیراب_کنم

بازنشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1191682
http://www.afsaran.ir/Link/998701
http://mehrdadz.blog.ir/post/70
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119687364
http://sangariha.com/view/post:6744467/1436225959/
http://razesorkh.com/view/post:5203330
http://hadinet.ir/view/post:8306804
 


http://e3.tax.gov.ir/pages/action/show/4


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۳:۳۶
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)






شهید ابراهیم هادی عامل رواج چفیه در بین رزمندگان اسلام ...

اواخر سال 60 بود و ابراهیم به  مرخصی آمده بود.
با او رفتیم بازار ؛ از چند دالان  و مغازه رد شدیم تا به مغازه مورد نظر ابراهیم رسیدیم.
مغازه بزرگی بود.
پیرمرد صاحب مغازه و شاگردش با ابراهیم روبوسی کردند ؛ مشخص بود قبلا همدیگر را می شناسند.
بعد از کمی صحبت ابراهیم گفت حاجی من فردا ان شا الله عازم گیلان غرب هستم
و کاغذی را به پیرمرد داد و گفت برای بچه ها احتیاج به تعداد زیادی چفیه داریم.
صحبت که به اینجا رسید پسر آن پیر مرد گفت: آقا ابرام چفیه دیگه چیه؟ مگه شما مثل آدم های لات و بیکار میخواهید دستمال گردن بیندازید؟
ابراهیم مکثی کرد و گفت اخوی چفیه دستمال گردن نیست.بچه های رزمنده هر وقت وضو میگیرند چفیه برایشان حوله است؛ هر وقت نماز میخوانند سجاده است ؛ هر وقت زخمی میشوند با چفیه زخم خودشان را میبندند و ...
پیرمرد صاحب مغازه پرید تو حرفش و گفت: چشم آقا ابرام اون رو هم تهیه میکنم.

فردا همان پیرمرد با یک وانت پر بار آمد و گفت وسایلی که خواستید آماده است ؛ آقا ابرام جان این هم یک وانت پر از چفیه.
بعد ها ابراهیم تعریف میکرد که از آن چفیه ها را برای عملیات فتح المبین استفاده کردیم.
کم کم استفاده از چفیه مشخصه رزمندگان اسلام شد.

منبع: کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 140 و 141


باز نشر:
http://www.afsaran.ir/link/997965
http://mehrdadz.blog.ir/post/67
http://hadinet.ir/view/post:8306691
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119664447
http://razesorkh.com/view/post:5202392
http://sangariha.com/view/post:6743842/1436138930/

#شهید_ابراهیم_هادی
#چفیه_اولین_بار_توسط
#رواج_دادن_مرسوم_کردن
#سفارش_رخید_تعداد_زیاد_چفیه_وانت
#سایت_افسران_جنگ_نرم_تولید_محتوا


اواخر سال60 ابراهیم هادی به فروشگاهی که همیشه برایرزمندگان وسایل می خرید رفت و گفت به تعداد زیادی چفیه احتیاج دارد،پسر فروشنده گفت چفیه برای چیه؟ مگهشما هم مثل آدم های بیکار میخواهید دستمال گردن بیاندازید؟ابراهیم گفت: اخوی چفیه دستمال گردن نیست!!!رزمندگان هر وقت وضو میگیرند چفیه برایشان حوله و هر وقت نماز میخوانندسجاده و هر وقت زخمی میشوند با چفیه زخم خودشان را می بندند و ...فردا فروشنده با یک وانت پر بار آمد و گفت این هم وسایل...آقا ابرام جان اینهم یک وانت پر از چفیه.بعدها ابراهیم تعریف میکرد که ازآن چفیه ها رابرای عملیات فتح المبین استفاده کردیم... کم کم استفاده از چفیه مشخصه رزمندگان اسلام شد.کم استفاده از چفیه مشخصه رزمندگان اسلام شد.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۳:۱۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


افسران -  شهید ابراهیم هادی و بلند کردن افسر بعثی از روی زمین ...



شهید ابراهیم هادی و بلند کردن افسر بعثی از روی زمین ...

از ویژگی های شهید ابراهیم هادی ؛ احترام به دیگران بود ؛ حتی به دشمن جنگی
همیشه میگفت اکثر این دشمنان ما انسانهای جاهل و ناآگاه هستند. به همین خاطر بیشتر مواقع در درگیری به جای کشتن دشمن آنها را به اسارت میگرفت.اغلب بعد از اسارت انها چون عربی بلد بود با آنها صحبت میکرد. هر نوع غذایی هم خودمان میخوردیم برای آنها میبرد.این رفتار او باعث میشد اسرای عراقی مجذوب او شوند.
طوری که وقتی میخواستند آن اسرا را منتقل کنند با گریه نمیخواستند بروند و میگفتند اجازه بدهید حتی  ما علیه بعثی ها بجنگیم.
در عملیات بازی دراز ؛ به همراه شخص دیگر به بالای ارتفاعات رفتیم ؛ به سنگری رسیدیم که تعدادی عراقی در آن بودند و با اسلحه ام اشاره کردم که بیایند بیرون ، فکر نمیکردم اینقدر باشند ؛ ما دونفر بودیم آنها 15 نفر ؛ به انها گفتم حرکت کنید ولی فرمان نمیپذیرفتند.
موقعیت طوری بود که هر لحظه ممکن بود به ما حمله کنند.
هر چه با دست اشاره کردم که راه بیافتند ولی گوش ندادند.آنها به افسر درجه دارشان نگاه میکردند.
ان افسر هم با اشاره به بقیه فهماند که حرکت نکنند.
خیلی ترسیده بودم.دهانم از ترس تلخ شده بود.به فکرم رسید که به انها تیر اندازی کنم. هر لحظه ممکن بود اتفاقی بیافتد.از خدا کمک خواستم.  ناگهان از پشت سنگر ابراهیم را دیدم . آرامش عجیبی پیدا کردم.گفتم آقا ابرام کمک ؛ پرسید چی شده
گفتم مشکل اون افسر عراقیه نمیگذاره بقیه حرکت کنند.و بعد آن افسر را نشان دادم.
ابراهیم اسلحه اش رو روی دوشش انداخت و جلو رفت.
با یک دست یقه و یک دست دیگر کمر افسر بعثی را گرفت و او را از زمین بلند کرد.
ابراهیم و افسر بعثی کنار پرتگاه بودند.
تمام عراقی ها با دیدن این وضعیت از ترس روی زمین نشستند و دستشان را بالا گرفتند.
افسر هم مرتب به ابراهیم التماس میکرد و الدخیل الدخیل و الرحم الرحم میگفت.
دیگر تمام ترسم برطرف شده بود.
ابراهیم بعد از آن افسر را به میان اسرا برگرداند و من بعد توانستم همه اسرا و افسر بعثی را با خیال آسوده به پایین منتقل کنم.
 
منبع: کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 105 و 106

#شهید #ابراهیم_هادی #بازی_دراز  #الگوی #جوانان #قهرمان #ورزشی #پهلوان  #الگو #شیفته #مرام #نسل_انقلاب #تربیت  #ماجرای #اسیر_گرفتن #عراقی_ها  #ترسیدن #از_اسرا #عراقی  #شجاعت #مثال_زدنی #یکی_شهید

باز نشر:
http://www.afsaran.ir/Link/1310319
http://www.afsaran.ir/link/996788
http://mehrdadz.blog.ir/post/66
http://hadinet.ir/view/post:8306620
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119651392
http://sangariha.com/view/post:6743547/1436094357/
http://razesorkh.com/view/post:5201966


در موقعیتی در عملیات بازی دراز ما که دو نفر بودیم واسرای عراقی 15 نفر ؛ هر چه میگفتم حرکت کنند راه نمیافتادند .افسر ارشد بعثی همراه انها با اشاره به انها میگفت حرکت نکنند.ناگهان ابراهیم هادی را دیدم.از او کمک خواستم ؛ ماجرا را به او گفتم.او هم رفت با یک دست یقه و دست دیگرش کمر افسر بعثی را گرفت و از زمین بلند کرد ؛آنها نزدیک پرتگاه بودند. همه اسرا از ترس نشستند زمین و دستشان را به نشانه تسلیم بردند بالا.افسر عراقی هم مرتب التماس میکرد.ابراهیم او را به جمع اسرا برگرداند و ما هم به آسانی توانستیم آنها به پایین منتقل کنیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۳:۰۷
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)






دوران معلمی شهید ابراهیم هادی و تلاش برای ساخت نسل آینده انقلابی و متعهد ...

شهید هادی میگفت برای پایداری انقلاب باید نسل های بعدی هم انقلابی باشند
باید در مدارس فعالیت کنیم چرا که آینده مملکت به کسانی سپرده میشود که شرایط دوران طاغوت را حس نرده اند.
وقتی معلمی غیر انقلابی میدید خیلی ناراحت میشد. زیرا معتقد بود که بهترین و زبده ترین نیروهای انقلابی باید در مدارس فعالیت کنند.
به همین خاطر سمت خود را در سازمان تربیت بدنی رها کرده و شغل معلی با حقوقی کمتر را بر عهده گرفته بود. او مدتی دبیر ورزش و معلم عربی در مدارس شد.
مدیر مدرسه او به من گفت آقا ابراهیم از جیب خودش پول میداد به یکی از شاگردان تا هر روز زنگ اول برای کلاس نان و پنیر بگیرد. چون آقای هادی نظرش این بود که این ها بچه های منطقه محروم هستند و اکثرا سر کلاس گرسنه هستند. و بچه گرسنه هم درس را نمیفهمد.
ابراهیم هادی نه تنها معلم مدرسه؛ بلکه معلمی برای اخلاق و رفتار بچه ها بود.
دانش آموزان هم که از پهلوانی ها و قهرمانی های معلم خودشان شنیده بودند شیفته او بودند.

منبع: کتاب سلام بر ابراهیم؛صفحه 69 و 70

باز نشر:
http://www.afsaran.ir/link/993971
http://mehrdadz.blog.ir/post/62
http://hadinet.ir/view/post:8306342
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/119593027
http://sangariha.com/view/post:6742095/1435878628/
http://razesorkh.com/view/post:5200112

#معلم_شهید_ابراهیم_هادی_شهدا_مفقود_الاثر
#دوران_معلمی_شهید_خاطرات_عکس_نوشته_تولید_محتوا
#معلم_ورزش_تربیت_بدنی_معلم_درس_عربی_
#خرید_نان_پنیر_برای_دانش_آموزان_گرسنه_جنوب_شهر
#عکس_کلاس_درس_الگو_اخلاق_ورزش_تربیت_بدنی_
#شهید_قهرمان_پهلوان_الگو_شیفته_مرام_نسل_انقلاب_تربیت



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)




امام خمینی: با این ستاره ها می شود راه را پیدا کرد.


مجموعه سخنان امام خمینی (ره) در مورد شهید و شهادت ...

* شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.

* هراس ، آن دارد که شهادت مکتب او نیست.

* شهادت رمز پیروزی است.

* ملتی که شهادت را آرزو دارد پیروز است.

* شما چه در دنیا پیروز بشوید یا به شهادت برسید  ، پیروزمندید.

* شهادت در راه اسلام برای همه ما افتخار است.

* شهادت برای ما فیض عظیمی است.

* این حس شهادت خواهی [و] فداکاری بود که یک ملتی ،که هیچ نداشت، بر طاغوت غلبه پیدا کرد.

* یک ملتی که زن و مردش برای جان فشانی حاضرند ،و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله کند .

* خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست.

* ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.

* یک همچو ملتی که آرزوی شهادت می کند، این ملت دیگر خوف ندارد.                

* ملت ما خون داده است تا جمهوری اسلامی وجود پیدا کند.

* ملت ما عاشق شهادت بود، با عشق به شهادت پیش رفت این نهضت.

* ما از خدا هستیم همه ،همهٔ عالم از خداست، جلوهٔ خداست؛ و همه عالم به سوی او بر خواهد گشت.پس چه  بهتر که برگشتش اختیاری باشد و انتخابی، و انسان انتخاب کند شهادت را در راه خدا ،و انسان اختیار کند  موت را برای خدا، و شهادت را برای اسلام .

* در بستر مردن، مردن است و چیزی نیست، لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرفرازی و تحصیل شرافت برای انسان و برای انسان ها.

* مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است .

* چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند، و وصف آن را در سروده ها و حماسه [ها] و شعرها می جویند، و درکشف آن از هنر تخیل وکتاب تعقل مدد می خواهند ، و حاشا! که حل این معما جز به عشق میسّر نگردد.

* آنها که شهید شدند ،به خدمت خودشان و سعادت خودشان و به اجر خودشان رسیدند.

* شهدای انقلاب بزرگ، چون شهدای صدر اسلام در پیشگاه مقدس ربوبی ارزشمند، و مورد عنایت حق تعالی و اولیای اسلام ارزشمند خواهند بود.

* شما پیروزید، برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید .و آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند ، آنها شکست خورده اند.

* مگر شهادت ارثی نیست که از موالیان ما، که حیات راعقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام ، با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند ، به ملت شهید پرورما رسیده.

* به ملت عزیز و توده های میلیونی ایران عرض می کنم که هیچ انقلابی بدون شهادت خواهی و فداکاری و  سختی و گرانی و فشارهای مادی موقت تحقق نیافته .

* شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.

* رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود ،که ارزشش از صدها زبا ن و قلم ما بزرگتر است ، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود ، و خود نیز شربت شهادت نوشید.

* سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند، و ما عقب مانده آنها هستیم.

* برماست که با اعتراف به عجز خویش ، از رزمندگان عزیزی که با شهادت طلبی ها و رشادتهایشان از میهن اسلامی خود دفاع نموده ، و با خون پاک خود چراغهایی فرا راه آزادی تمام ملتهای دربند برافروختند ، قدردانی نماییم.

* گوارا باد بر این شهیدان، لذت انس و همجواری شان با انبیای عظام واولیای کرام وشهدای صدر اسلام، و گواراتر بر آنان باد نعمت رضایت حق ، که «رضوانٌ من الله اکبرُ ».

* هان ای شهیدان! در جوار حق تعالی آسوده خاطر باشید ، که ملت شما پیروزی شما را از دست نخواهد داد.

* شما گواهان صادق و یادگاران عزمها و اراده های استوار و آهنین ، نمونه ترین بندگان مخلص حقید، که  مراتب انقیاد و تعبد خویش را به پیشگاه اقدس حق تعالی، با نثار خون و جان به اثبات رسانیدند.

* کشوری که همه بیدار وهمه مستعد برای شهادت هستند ،اینها را از چه می ترسانند؟

* هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی ، برای خدا به جهاد برخیزد؛ و خود را فدای هدف کند نه هوا؛ و این هنر مردان خداست.

* به شما برادران مؤمن عرض می کنم: اگر ما با دست جنایتکار آمریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم، و با خون سرخ، شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر ازآن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق، و سیاه غرب، زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم.

* هیچ هراسی به دلتان راه ندهید، که شما پیروزید _انشاءالله. چه کشته بشویم و بکشیم حق با ماست.ما اگر کشته هم بشویم در راه حق کشته شدیم و پیروزی است، و اگر بکشیم هم در راه حق  است و پیروزی است.

* طبع یک انقلاب فداکاری است.لازمه یک انقلاب شهادت و مهیا بودن برای شهادت است.

* مجاهد فی سبیل الله بزرگتر از آن است که گوهر زیبای عمل خود را به عیار زَخارف دنیا محک بزند.

* دنیا با همه زرق و برق ها و اعتباراتش ، به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد پاداش و ترفیع مجاهدان فی سبیل الله گردد .

* ما خاکیان محجوب، یا افلاکیان، چه دانیم که این ارتزاق عند رب الشهداء چی است؟

* ما اگر کشته شویم _انشاءالله_ بهشت می رویم، اگر بکشیم هم به بهشت می رویم.

* کشته بشوید بهشتی هستید ، بکشید هم بهشتی هستید.

*ما بکشیم سعادتمندیم ، کشته بشویم هم سعادتمندیم.

* وقت آن است که ما که وارثان این خون ها هستیم ، و بازماندگان جوانان و شهدای به خون خفته هستیم ، از پای ننشینیم تافداکاری آنها را به ثمر برسانیم شهادت یک هدیه ایست از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند.

* گریه کردن بر شهید زنده نگه داشتن نهضت است .

* عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد، یک مسأله سیاسی است، یک مسأله ایست که  در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد؛ ما از این اجتماعات استفاده می کنیم.

* قبور شهدا و اجساد و ابدان معلولان، زبان گویایی است که به عظمت روح جاوید آنان شهادت می دهد.

* خون های جوانان ما بر مسلسلها غلبه کرد.

* چطور انسان متأثر نباشد از اشخاصی که قدرتمندی خودشان را در خون شهیدان ما می بینند؟

* خدمت در بنیاد شهید در رأس خدمتهاست.

* من شهادت در راه حق و اهداف الهی را افتخار جاودانی می دانم.

منبع: صحیفه امام خمینی

http://farsi.rouhollah.ir

#سخنان #امام_خمینی #درباره #شهدا #دفاع_مقدس #دیدار_با_رزمندگان #با_این_ستاره_ها #راه_را #میشود_پیدا_کرد #بیانات #رهبر_انقلاب #ولایت_فقیه #جنگ_تحمیلی #با_این_ستاره_ها_میشود_راه_را_پیدا_کرد #حزب_الله #عکس_نوشته

http://www.afsaran.ir/link/1176208
http://mehrdadz.blog.ir/post/53
http://hadinet.ir/view/post:8325525




بازنشر:
http://www.afsaran.ir/link/983995
http://mehrdadz.blog.ir/post/53
http://razesorkh.com/view/post:5194390
http://hadinet.ir/view/post:8305190
http://sangariha.com/view/post:6736608/1435184091/

عکس: تشییع باشکوه شهدای غواص

1394

http://www.rajanews.com/news/214914
http://www.rajanews.com/news/214910
http://www.rajanews.com/news/214904




#عکس_اعزام_به_جبهه_با_اتوبوس
#عکس_تشییع_پیکر_شهدای_گمنام_غواص_175
#تصویر_تصاویر_رزمنده_دلاور
#ملتی_که_شهادت_را_آرزو_دارد_پیروز_است

///



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۲:۴۴
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)


افسران -  دفترچه گناهان یک هفته ؛  شهید 16 ساله ...



در تفحص شهدا ، دفترچه یک شهید 16 ساله که گناهان هر روزش را می نوشت پیدا شد.گناهان یک هفته او اینها بود :
شنبه : بدون وضو خوابیدم .
یکشنبه : خنده بلند در جمع .
دو شنبه : وقتی در بازی گل زدم احساس غرور کردم .
سه شنبه : نماز شب را سریع خواندم .
چهارشنبه : فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت .
پنجشنبه : ذکر روز را فراموش کردم .
جمعه : تکمیل نکردن 1000 صلوات و بسنده به 700 صلوات .

http://wisgoon.com/pin/1762774/

http://www.afsaran.ir/link/936939
http://mehrdadz.blog.ir/1394/02/26
http://sangariha.com/view/post:6714932/1431733348/
http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/118386069
http://razesorkh.com/view/post:5164738
http://hadinet.ir/view/post:8298199

#در_تفحص_شهدا_دفترچه_یک_شهید_16_ساله_که_گناهان_هر
#روزش_را_می_نوشت_پیدا_شد_گناهان_یک_هفته_او_اینها_بود :
#شنبه_بدون_وضو_خوابیدم .
#یکشنبه_خنده_بلند_در_جمع .
#دو_شنبه_وقتی_در_بازی_گل_زدم_احساس_غرور_کردم .
#سه_شنبه_نماز_شب_را_سریع_خواندم .
#چهارشنبه_فرمانده_در_سلام_کردن_از_من_پیشی_گرفت .
#پنجشنبه_ذکر_روز_را_فراموش_کردم .
#جمعه_تکمیل_نکردن_1000_صلوات_بسنده_به_700_صلوات .



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۵۸
مهرداد بچه مثبت

به نام خدای مهدی (عج)





ابراهیم میرزایی قهرمان گونک فو و یکی از 11 استاد برتر این رشته ؛او اینقدر به خود مغرور میشود که ادعا میکند در عرض دو دقیقه میتواند بروسلی را شکست دهد.بعدها ادعای مهدویت و رسالت میکند و حتی از خود کتابی به نام التوحید منتشر میکند.شهید والا مقام سهراب عیسی پور قهرمان کونگ فو  و مبتکر سبک ببر در باشگاهی که او حضور داشت به علت ادعای مهدویت و رسالت دروغین میرزایی با وی درگیر شده و با ضربه ای به پای میرزایی؛او را برای همیشه لنگان میکند.


درباره استاد میرزایی و شرح حالش ...

http://www.tabnak.ir/fa/news/99190/


شهید سهراب عیسی پور

http://www.ghatreh.com/news/nn24263873/


باز نشر:

http://mehrdadz.blog.ir/1394/02/23/

http://www.cloob.com/u/bachemosbatm/118309869

http://sangariha.com/view/post:6713487/1431471052/

http://razesorkh.com/view/post:5163122

http://hadinet.ir/view/post:8297864


#پورفسور_ابراهیم_میرزایی_قهرمان_کونگ_فو_تو_آ_استاد_برتر_رزمی

#شهید_والا_مقام_جانباز_سهراب_یاسر_عیسی_پور

#مبارزه_با_بروسلی_در_دو_دقیقه_ادعا_کذب

#مدعی_مهدویت_رسالت_دروغین_کتاب_التوحید

#عکس_نوشته_متن_جالب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۰۱
مهرداد بچه مثبت