دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مذهبی + مهدوی + ولایی

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

مذهبی + مهدوی + ولایی

دست نوشته های بچه مثبت/مهرداد

تمامی تلاش ها در این وبلاگ ؛ جلب رضایت امام حاضر و ناظرمان مهدی عج است ؛ امید است با عنایت ایشان موفق باشیم ...

آخرین مطالب

به نام خدای مهدی عج





http://uupload.ir/files/uyz0_%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A7%DB%8C.jpg


سید علی خامنه ای: به خاطر پدر، درس امام نرفتم

پدرم هیچی نمی دید مطلقا دید نداشت چشمهاش هم آب مروارید آورده بود جفت چشمهاش
چند وقت من شغلم این بود.من یه طلبه بودم دوست داشتم تو اون وضعیت شاگرد امام باشم دست پدرم رو می گرفتم از تو کوچه ی خامنه ای ها که تو مشهد تو بغل بازار بزرگ هست دست پدرم رو میگرفتم میاوردم سر چهارراه شهدا مسجد حکمت ایشون نماز می خواند.

نماز که تمام میشد مینشستند پاسخ به سوالات شرعی مردم وجوهات مسائل دیگه ای که بودش انجام می دادند. من مجدد دستشون رو می گرفتم بر می گشتم منزل. دوباره غروب همین بود سه بار شغل من این بود که بابا رو بردارم ببرم بیارم حالا تو این بردن و آوردن از بحث هایی که پدر داشت سعی میکردم استفاده کنم با شاگردهایی که داشت به اضافه ی مطالعه ی کتابهایی که داشتم باید می خواندم رو ول نمی کردم.

هر چه بود از همان روزها بود

بعد از مدتی پدرمون چشمانش را عمل کرد و جفت چشمهاش خوب شد. وقتی چشمش خوب شد ما رفتیم مجدد قم.

من هر آنچه گیرم اومده تو اون قضایا خودم می دونم از اون لحظه بود که من درس و وضعیت و همه ی اینها رو رها کردم. پدرم مهمتر از درسم بود. رفتم خدمت پدرم رو کردم و ایشون دعای خیرش همیشه با من بود.هیچگاه نشد که برای من دعای خیر نکنه.


به نقل از محافظ رهبر انقلاب: آقا تمام قد می ایستادند!

تو این شرایط آقای خامنه ای اگه پدرشون می اومدن اگر هر جلسه ای بود یعنی اون چیزی که ما داریم میگیم اون چیزی که قرآن گفت ندیدیم باور نداریم میبینیم حالا میشنویم تو قرآنم بهمون تذکر داده شده ولی چون اهلش نیستیم معرفتش رو نداریم نمی توانیم بگیریمش. من مطالب آقای خامنه ای را این جور عرض کنم مادر و پدر از هیچ مرتبی کمتر نبودند هر چیزی که در عالم میگذشت.

وقتی پدر آقای خامنه ای می اومد اگر جلسه ی ریاست جمهوری با یه رئیس جمهور خارجی ولو بود وقتی پدر ایشون وارد میشدند ایشون تمام قد می ایستادند به طرف پدرشون با سرعت می دویدند نه اینکه راه بره، می دوید می رفت پیش پدرشون و حتما دست پدرشون رو می بوسید تا روزی که پدرشون مرحوم شد من یاد ندارم یکبار آقای خامنه ای به پدرشون برسه دستشون رو نبوسه.

این نبود که حالا چون رئیس جمهوره واسه خودش کسیه، نه! رئیس جمهور و هر کسی بالاتر از اون که بود به پدرشون می رسید براشون پدر بود و مادرشون همینطور حالا مادر تو جامعه، تو ماها چون زیاد حاضر نمیشن بیشتر دیدارهاشون تو منزل بود و ما کمتر دیدیم ولی پدرشون رو ما با چشم، خیلی دیدیم این کار رو نسبت به ایشون عرض ادبهایی که فرضا به پدر می کرد، اصلا از فرودگاه آقای خامنه ای پدرشون می خواست بیاد به ما می گفت برید اونجا پدرم رو بیارید ویلچر هم ببرید پیاده ایشون نیاد که اذیت میشه.

بهش بگویید اگر سیدعلی بیاید 50نفر دیگر هم باید بیایند

بهش هم بگید آقا سید علی آقا گفت من مشکل دارم اگه من بیام باید 50نفر با من همراه بیان من شرمنده ام توی ریاست جمهوری دم در ورودی ریاست جمهوری که می رسیدیم آقای خامنه ای دم در ورودی می اومدند تو ماشین کنار پدرشون می نشستند تا دم در ساختمون.

دم در ساختمون هیچ کدوم از ماها اجازه نداشتیم که حتی یه انگشت از پدر ایشون رو بگیریم کمک کنیم آقای خامنه ای خودشون پدرشون رو کمک می کردند از ماشین پیاده می شدند.

این پله های ریاست جمهوری رو حدود 20، 25 تا پله از پایین تا طبقه ی دوم می خوره که تشریفاتیه این 25 تا پله رو به پای ایشون اگه سه ربع هم طول می کشید آقای خامنه ای هلش نمی داد.

باباش رو با پای اون یواش یواش می اومدند بالا حتما پشتی پشت پدرش میگذاشت حتما چایی برای پدرش خودش می آورد اینقدر احترام می کرد این پدر رو که حد نداشت و همیشه می گفت هر آنچه از خدا می خواهید از پدرتون بخواهید هر چه از خدا می خواهید از مادرتون بخواهید.

اگه پدر و مادرتون در قید حیات اند حتما حتما بگید دعا کنند مستجاب میشه و اگه نیستند برید از قبرشون بخواهید قبر پدر و مادر هم کمک آدم میکنه این درسهای اخلاقی که ما می دیدیم از آقا این خیلی تأکید داشتند.

دست پدرخانمشان را هم می بوسیدند

بر صله ی رحم اینقدر تأکید دارند که تو این شرایطی که الان هستند ایشون منزل بچه های خودش حتما حتما حتما میره منزل آسید محمد آقا، آقا هادی، حسن آقا اخوی هاشون حتما حتما میره.

خونه هاشون این نیست که وایسن اونها بیان دیدن ایشون در مشهد وقتی مشرف می شن حضرت رضا (علیه السلام) چند روز ایشون مشهد وامیستن که همه ی فامیل هاشون رو ببینند تا روزی که پدرخانم و مادرخانم شون زنده بود مثل پدرومادر خودشون چهارراه راهنمایی تو مشهد ایشون حتما می رفتند به دیدار و هر موقع پدر خانم شون می رسید دست پدر خانمش رو می بوسید مثل پدر.

یعنی من این چیزها رو میگم می خواهم بگم این سیره های اخلاقی که می بینیم از این بزرگان اینهاست و نسبت آدمهای فهیم وکریم هم با آقا همین جوریه اونهایی که اهل اند همه شون با هم اهل اند همه شون می فهمند.

اینی که ما الحمدلله نمی فهمیم سر اینه که این کرامت این لطف این چیز تو ذاتمون نیست یه جاهایی بالاخره مشکل اساسی داریم نمی توانیم اهلشم نیستیم نمی توانیم اونی که باید باشیم بشیم حتی اون معرفت اینها خیلی بیشتر از اینها بود.

http://www.yazdfarda.com/news/1391/12/36480.html
http://yon.ir/14002



وقتی پدر آقای خامنه ای می اومد اگر جلسه ی ریاست جمهوری با یه رئیس جمهور خارجی ولو بود وقتی پدر ایشون وارد میشدند ایشون تمام قد می ایستادند به طرف پدرشون با سرعت می دویدند و حتما دست پدرشون رو می بوسید
http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13910225000054


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۶
مهرداد بچه مثبت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی